198
1: 16 – 19: 15
لوقا شایسته
دیگر 19. کردهام گناه تو به و آسمان به ، پدر‘: میگویم کارگرانت از یکی همچون من با. شوم خوانده پسرت
نیستم.”’
کن رفتار بود دور هنوز امّا. شد پدر خانۀ راهی و برخاست پس « 20 سویش به شتابان و بسوزاند وی بر دل ، دیده را او پدرش
که
: گفت پسر 21. کرد بوسهاش غرق و کشید آغوشش در ، دویده پسرت نیستم شایسته دیگر. کردهام گناه تو به و آسمان به ، پدر
“! بشتابید“: گفت خدمتکارانش به پدر امّا 22.” شوم
خوانده انگشتش
بر انگشتری. بپوشانید او به و بیاورید را جامه بهترین تا
ببرید سر ، آورده پرواری گوسالۀ 23. کنید پاهایش به کفش و زنده
، بود مرده من پسر این زیرا 24. بگیریم جشن و بخوریم.
پرداختند سرور و جشن به پس!” شد یافت ، بود شده گم ؛ شد نزدیک
خانه به چون. بود مزرعه در بزرگتر پسر امّا و « 25 را
خدمتکاران از یکی 26 ، شنید آواز و رقص صدای و شد:
داد پاسخ خدمتکار 27 ؟” است خبر چه“: پرسید و خواند فرا پسرش
زیرا ، بریده سر پرواری گوسالۀ پدرت و آمده برادرت“ و
برآشفت ، شنید را این چون 28.” است بازیافته سلامت به را التماس
او به و آمد بیرون پدر پس. درآید خانه به نخواست چون
را تو سالهاست اینک“: گفت پدر جواب در او امّا 29. کرد امّا
. نپیچیدهام سر فرمانت از هرگز و کردهام خدمت غلامان ضیافتی
دوستانم با تا ندادی من به بزغالهای حتی هرگز تو که
پسری ، است بازگشته پسرت این که حال و 30. کنم پا به پرواری
گوسالۀ برایش ، داده باد بر روسپیها با را تو دارایی
، هستی من با همواره تو ، پسرم“: گفت پدر 31!” بریدهای سر و بگیریم جشن باید اکنون امّا 32. توست مال ، دارم هرآنچه و شده
گم ؛ شد زنده ، بود مرده تو برادر این زیرا ، کنیم شادی » ”! شد یافت ،
بود زیرک
مباشر
مَثَل را
توانگری «: گفت خود شاگردان به عیسی آنگاه مباشر که رسید او به شکایت چون. بود
16مباشری