174 49-
37: 8
لوقا شفا
چگونه دیوزده مرد که بازگفتند ایشان برای ، بودند دیده خواستند
عیسی از راسیان جِ ناحیۀ مردمِ همۀ پس 37. بود یافته او
. بود شده چیره آنان بر عظیم ترسی زیرا ، برود نزدشان از آمده
بیرون او از دیوها که مردی 38. رفت و شد قایق سوار نیز عیسی
امّا ، شود همراه وی با بگذارد کرد تمنا عیسی از ، بودند خدا
آنچه و برگرد خود خانۀ به « 39: گفت و کرد روانه را او اعلام شهر سرتاسر در و رفت پس.« بازگو ، است کرده
برایت. است کرده چه او برای عیسی که
کرد خونریزی
به مبتلا زن و رئیسان از یکی
دختر ، کردند استقبال او از گرمی به مردم ، بازگشت عیسی چون
40 یایروس
مردی ، هنگام این در 41. بودند راهش به چشم همه زیرا التماس
، افتاده عیسی پای به و آمد ، بود کنیسه رئیس که ، نام دوازده
حدود که دخترش تنها زیرا 42 ، برود خانهاش به کرد.
بود مرگ حال در ، داشت سال او
بر سخت جمعیت ، بود راه در عیسی که هنگامی سال
دوازده که بود زنی ، میان آن در 43. میکردند ازدحام صرف
را خود دارایی تمام اینکه با [ و بود خونریزی دچار پشت
از او 44. نبود درمانش توانِ را کسی ،[ بود کرده طبیبان دم
در. کرد لمس را او ردای لبۀ و شد نزدیک عیسی به سر لمس
مرا کسی چه «: پرسید عیسی 45. شد قطع خونریزیاش مردم
، استاد «: گفت پطرس ، کردند انکار همه چون ؟« کرد امّا 46!« میکنند ازدحام تو بر و کردهاند احاطهات سو هر از من
از نیرویی دریافتم زیرا! کرد لمس مرا کسی «: گفت عیسی ترسان
، بماند پنهان نمیتواند دید چون زن آن 47!« شد صادر که
گفت همگان برابر در و افتاد او پای به و آمد پیش لرزان و عیسی 48. است یافته شفا دَم در چگونه و کرده لمس را او چرا سلامت
به. است داده شفا را تو ایمانت ، دخترم «: گفت او به.« برو
، یایروس خانۀ از کسی که میگفت سخن هنوز عیسی 49 زحمت را استاد دیگر ، مرد دخترت «: گفت و آمد ، کنیسه
رئیس