9: 9 – 50: 8 لوقا 175!
مترس «: گفت یایروس به ، شنید را این چون عیسی 50.« مده هنگامی 51.« یافت خواهد شفا دخترت! باش داشته ایمان فقط یوحنا
و پطرس جز کسی نگذاشت ، رسید یایروس خانۀ به که مردم همۀ 52. درآیند خانه به او با دختر مادر و پدر و یعقوب
و
، مکنید زاری «: گفت عیسی. میکردند زاری و شیون دختر برای ، کردند ریشخندش آنها 53.« است خواب در بلکه نمرده
زیرا دخترک
دست عیسی امّا 54. است مرده دختر میدانستند که چرا دَم
در و بازگشت او روح 55!« برخیز ، دخترم «: گفت و گرفت را والدین 56. دهند خوراک او به تا فرمود عیسی. برخاست جا از ماجرا که فرمود امر بدیشان او امّا ، بودند حیرت در غرق
دختر. بازنگویند کسی به
را شاگرد دوازده
مأموریت
9
را
آنان و خواند فرا هم گرد را تن دوازده آن عیسی و
برانند بیرون را دیوها همۀ تا بخشید اقتدار و قدرت خدا
پادشاهی به تا فرستاد را ایشان و 2 ؛ بخشند شفا را بیماریها چیز
هیچ «: گفت ایشان به 3. دهند شفا را بیماران و کنند موعظه و
پول نه ، نان نه ، کولهبار نه ، چوبدستی نه ، برندارید سفر برای آن
ترک هنگام تا ، درآمدید که خانهای هر به 4. اضافه پیراهن نه هنگام
به ، نپذیرفتند را شما مردم اگر 5. بمانید خانه آن در ، محل ضد
بر شهادتی تا بتکانید را خود پاهای خاک ، شهرشان ترک دیگر
روستای به روستایی از ، افتاده راه به پس 6.« باشد آنها
ار بیماران و میدادند بشارت ، میرسیدند جا هر و میرفتند
. میبخشیدند شفا. رسید حاکم هیرودیسِ گوش به وقایع این همۀ خبر امّا و
7 میگفتند
برخی که چرا ، بود مانده سرگردان و حیران هیرودیس برخی 8. است برخاسته مردگان از که است یحیی همان عیسی یکی
میگفتند نیز برخی و ، کرده ظهور ایلیا میگفتند دیگر سر
«: گفت هیرودیس امّا 9. است شده زنده دیرین پیامبران از را چیزها این که کیست این پس. کردم جدا تن از من را
یحیی. ببیند را عیسی میکوشید و ؟« میشنوم دربارهاش