44- 35: 4 لوقا
159 آن
تو ؛ کیستی میدانم ؟ کنی نابودمان آمدهای آیا ؟ است کار:
گفت و زد نهیب را پلید روح عیسی 35!« خدایی قدوس در
را مرد آن ، دیو آنگاه!« بیا بیرون او از و باش خاموش « از
، برساند او به آسیبی بیآنکه و زد زمین بر همگان حضور
: میگفتند یکدیگر به شگفتزده همه مردم 36. آمد بیرون او پلید ارواح به قدرت و اقتدار با او ؟ است کلامی چه این « کارهای
خبر بدینگونه 37!« میآیند بیرون و میدهد فرمان. پیچید نواحی آن سرتاسر در
او دیگر
بسیاری و پطرس مادرزن
شفای معون شَ خانۀ به و گفت ترک را کنیسه عیسی آنگاه 38.
بود گشته عارض سخت تبی را معون شَ مادرزن امّا و. رفت وی
بالین بر نیز او 39. کند یاریاش خواستند عیسی از ، پس بیدرنگ
او. شد قطع تبش و ، زد نهیب را تب و شد خم.
شد آنها از پذیرایی مشغول و برخاست امراض به مبتلا بیمارانی که کسانی همۀ ، غروب هنگام 40 بر
نیز او و ، آوردند عیسی نزد را آنان ، داشتند گوناگون از
نیز دیوها 41. داد شفایشان و نهاد دست ایشان یکایک پسر
تو «: میگفتند فریادکنان و میآمدند بیرون بسیاری سخنی
نمیگذاشت و میزد نهیب را آنها او امّا!« خدایی
. است مسیح میدانستند زیرا ، بگویند کنیسهها
در عیسی
موعظۀ او مردم امّا. رفت دورافتاده مکانی به عیسی ، بامدادان
42 کوشیدند
، رسیدند بود که جایی به چون و ستند میجُ را پادشاهی
باید من «: گفت او ولی 43. کند ترکشان نگذارند همین
به که چرا ، دهم بشارت نیز دیگر شهرهای در را خدا کنیسههای در موعظه به پس 44.« شدهام فرستاده
منظور. داد ادامه *
یهودیه
.” جلیل“: نسخهها برخی در ”؛ یهودیان سرزمین“: یا 44: 4