118 33- 19: 9
مَرقُس
. میشود خشک بدنش ، شده فشرده هم به دندانهایش و میکند.« نتوانستند امّا ، کنند بیرون را روح آن خواستم شاگردانت از باشم شما با کی به تا ، بیایمان نسل ای «: گفت پاسخ در عیسی 19 روح
. آوردند را او پس 20.« بیاورید من نزد را او ؟ کنم تحملتان و بر
که گونهای به افکند تشنج به را پسر دم در ، دید را عیسی چون خاک
بر ، بود آورده دهان بر کف که حال همان در و افتاد زمین این
به که است وقت چند «: پرسید او پدر از عیسی 21. شد غلتان را
او بارها روح این 22. کودکی از «: داد پاسخ ؟« است دچار وضع شفقت
ما بر میتوانی اگر. کند هلاکش تا افکنده آتش و آب در کسی
برای ؟ میتوانی اگر «: گفت عیسی 23.« ده یاریمان و فرما بیدرنگ
پسر آن پدرِ 24.« است ممکن چیز همه دارد ایمان که خود
بیایمانی بر تا ده یاریام ؛ دارم ایمان «: گفت بلند صدای با سو
آن به دوان دوان گروهی که دید عیسی چون 25!« آیم غالب به
، لال و کر روح ای «: گفت ، زده نهیب پلید روح بر ، میآیند داخل
او به هرگز دیگر و آیی بیرون او از میدهم دستور تو از
، داده تکان سخت را پسر و برکشید نعرهای روح 26!« نشوی که
گونهای به ، شد بیجان پیکری همچون پسر. آمد بیرون وی او
، گرفته را پسر دستِ عیسی امّا 27.« است مرده «: گفتند بسیاری ،
رفت خانه به عیسی چون 28. ایستاد پا بر پسر و ، برخیزانید را روح
آن نتوانستیم ما چرا «: پرسیدند او از خلوت در شاگردانش.«
نمیآید بیرون دعا به جز جنس این «: داد پاسخ 29 ؟« کنیم بیرون را. گذشتند جلیل میان از و کردند ترک را مکان آن آنها 30 شاگردان
زیرا 31 ، کجاست او بداند کسی نمیخواست عیسی
: که میگفت سخن بدیشان باره این در و میداد تعلیم را خود خواهند را او و شد خواهد تسلیم مردم دست به انسان پسر
«.« خاست خواهد بر ، شدن کشته از پس روز سه امّا.
کشت
. کنند سؤال او از میترسیدند و درنیافتند را او منظور ولی 32 ؟
چیست در
بزرگی عیسی ، بودند خانه در که هنگامی. آمدند کَفَرناحوم به سپس
33 ؟« میکردید بحث چیز چه دربارۀ راه بین «: پرسید شاگردان
از