18- 4: 9 مَرقُس
117 ایلیا
، هنگام آن در 4. گرداند سفید چنان را جامهای نمیتواند به
عیسی با و شدند ظاهر ایشان چشمان برابر در موسی و در
ما بودن ، استاد «: گفت عیسی به پطرس 5. پرداختند گفتگو ،
تو برای یکی ، بسازیم سرپناه سه بگذار پس. نیکوست اینجا نمیدانست
پطرس 6.« ایلیا برای هم یکی و موسی برای یکی در
را آنها ابری آنگاه 7. بودند ترسیده سخت زیرا ، بگوید چه ، محبوبم پسر است این « ، که رسید در ابر از ندایی و * گرفت
بر ، نگریستند اطراف به چون ، بهناگاه 8.« دهید فرا گوش او به
. بس و عیسی جز ، ندیدند خود نزد را دیگر هیچکس فرمان ایشان به عیسی ، میآمدند فرود کوه از که هنگامی 9 پسر
که زمانی تا نکنند بازگو کسی برای دیدهاند آنچه که داد نگاه خود بین را ماجرا این آنان 10. برخیزد مردگان از
انسان
’ مردگان از برخاستن‘ که میپرسیدند یکدیگر از امّا ، داشتند میگویند دین علمای چرا «: پرسیدند عیسی از آنگاه 11.
چیست نخست
که البته «: داد پاسخ عیسی 12 ؟« بیاید ایلیا باید نخست پسر
مورد در چرا امّا. کند اصلاح را چیز همه تا میآید ایلیا ؟
شود تحقیر و کشد بسیار رنج باید که است شده نوشته انسان
وا دربارۀ که همانگونه ، ایلیا که میگویم شما به من ، بهعلاوه 13.« کردند وی با خواستند هرآنچه آنان و آمد ، است شده
نوشته دیوزده
پسر
شفای بیشمار گروهی دیدند ، رسیدند شاگردان دیگر نزد چون 14
. میکنند مباحثه ایشان با نیز دین علمای و ایستادهاند گردشان شدند حیرت در غرق همگی ، دیدند را عیسی تا جماعت
15 دربارۀ
«: پرسید عیسی 16. دادند سلام را او ، آمده دوان دوان و پاسخ
جمعیت میان از مردی 17 ؟« میکنید بحث آنها با چیز چه است
روحی گرفتار او. آوردهام نزدت را پسرم ، استاد «: داد او چون 18. است بازگرفته وی از را گفتن سخن قدرت
که
فک دهانش که گونهای به ، میافکند زمینش به ، میگیرد را «. افکند سایه آنها بر ابری آنگاه «: یا 7:
9