جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 986

‎16‎
9 و تا هفت بلاي آن فرشته به انجام نرسيد ، هيچ كس نتوانست به قدس درآيد.
1 و آوازي بلند شنيدم كه از ميان قدس به آن هفت فرشته مي گويد كه برويد ، هفت پيالة غض ِب خدا را بر زمين بريزيد.
2 و اولي رفته ، پياله خود را بر زمين ريخت و دم�ل زشت و بد بر مردماني كه نشان وحش دارند و صورت او را مي پرستيدند ، بيرون آمد.
3 و دو�مين پيالة خود را به دريا ريخت كه آن به خون مثل خون مرده مبد�ل گشت و هر نف ِس زنده از چيزهايي كه در دريا بود بمرد. 4 و سومين پيالة خود را در نهرها و چشمه هاي آب ريخت و خون شد.
5 و فرشتة آبها را شنيدم كه مي گويد: عادلي تو هستي و بودي ، اي قد�وس زيرا كه چنين حكم كردي ،
6 چونكه خون مقد�سين و انبيا را ريختند و بديشان خون دادي كه بنوشند زيرا كه مستحق ّند. 7 و شنيدم كه مذبح مي گويد: اي خداوند ، اي خداي قادر مطلق ، داوريهاي تو حق� و عدل است.
8 و چهارمين پيالة خود را بر آفتاب ريخت ؛ و به آن داده شد كه مردم را به آتش بسوزاند.
9 و مردم به حرارت شديد سوخته شدند و به اسم آن خدا كه اين بلايا قدرت دارد ، كفر گفتند و توبه نكردند تا او را تمجيد نمايند.
‎10‎ و پنجمين پيالة خود را بر تخت وحش ريخت و مملكت او تاريك گشت و زبانهاي خود را از درد مي گزيدند ،
‎11‎ و به خداي آسمان به سبب دردها و دمل ّهاي خود كفر مي گفتند و از اعمال خود توبه نكردند.
‎12‎ و ششمين پيالة خود را بر نه ِر عظيم فرات ريخت و آبش خشكيد تا راه پادشاهاني كه از مشر ِق آفتاب مي آيند ، مهي�ا شود.
‎13‎ و ديدم كه از دهان اژدها و از دهان وحش و از دهان نبي كاذب ، سه روح خبيث چون وزغها بيرون مي آيند. ‎14‎ زيرا كه آنها ارواح ديوها هستند كه معجزات ظاهر مي سازند و بر پادشاهان تمام ربع مسكون خروج مي كنند تا ايشان را براي جنگ� آن روز عظيم خداي قادر مطلق فرهم آورند.
‎15‎ اينك چون دزد مي آيم! خوشابحال كسي كه بيدار شده ، رخت� خود را نگاه دارد ، مبادا عريان راه رود و رسوايي او را ببينند.
‎16‎ و ايشان را به موضعي كه آن را در عبراني حارم� ِجد�ون مي خوانند ، فراهم آوردند.
دهد.
‎17‎ و هفتمين پيالة خود را بر هوا ريخت و آوازي بلند از ميان قد ِس آسمان از تخت بدر آمده ، گفت كه تمام شد! ‎18‎ و برقها و صداها و رعدها حادث گرديد و زلزله اي عظيم شد آن چنانكه از حين آفرينش انسان بر زمين زلزله اي به اين شد�ت و عظمت نشده بود. ‎19‎ و شه ِر بزرگ به سه قسم منقسم گشت و ب�لدان ام�ت ها خراب شد و بابل بزرگ در حضور خدا بياد آمد تا پيالة خ َمر غضب آلود� خش ِم خود را بدو
‎20‎ و هر جزيره گريخت و كوهها ناياب گشت ،
‎21‎ و تگرگ� بزرگ كه گويا به وزن يك من بود ، از آسمان بر مردم باريد و مردم به سبب صدمة تگرگ ، خدا را كفر گفتند زيرا كه صدمه اش بي نهايت سخت بود.
‎17‎
دهم ،
1 و يكي از آن هفت پياله را داشتند ، آمد و به من خطاب كرده ، گفت: بيا تا قضاي آن فاحشة بزرگ را كه بر آبهاي بسيار نشسته است به تو نشان
2 كه پادشاهان جهان با او زنا كردند و ساكنان زمين ، از خ َمر زناي او مست شدند.
3 پس مرا در روح به بيابان برد و زني را ديدم بر وحش قرمزي سوار شده كه از نامهاي كفر پر بود و هفت سر و ده شاخ داشت.
داشت.
4 و آن زن ، به ارغواني و قرمز ملب�س بود و به طلا و جواهر و مرواريد مزي�ن و پياله اي زر�ين به دست خود پر از خباثت و نجاسات زناي خود
5 و بر پيشاني اش اين اسم مرقوم بود: س�ر� و بابل عظيم و مادر فواحش و خبائث دنيا. 6 و آن زن را ديدم ، مست از خون مقد�سين و از خون شهداي عيسي و از ديدن او بي نهايت تعج�ب نمودم.
7 و فرشته مرا گفت: چرا متعج�ب شدي ؟ من س�ر� زن و آن وحش را كه هفت سر و ده شاخ دارد كه حامل اوست ، به تو بيان مي نمايم. 8 آن وحش كه ديدي ، بود و نيست و از هاويه خواهد برآمد و به هلاكت خواهد رفت ؛ و ساكنان زمين ، جز آناني كه نامهاي ايشان از بناي عالم در دفتر حيات مرقوم است ، در حيرت افتاد از ديدن آن وحش كه بود و نيست و ظاهر خواهد شد. 9 اينجاست ذهني كه حكمت دارد. اين هفت سر ، هفت كوه مي باشد كه زن بر آنها نشسته است ؛
‎10‎ و هفت پادشاه هستند كه پنج افتاده اند و يكي هست و ديگري هنوز نيامده است و چون آيد مي بايد اندكي بماند.
‎11‎ و آن وحش كه بود و نيست ، هشتمين است و از آن هفت است و به هلاكت مي رود.
‎12‎ و آن ده شاخ كه ديدي ، ده پادشاه هستند كه هنوز سلطنت نيافته اند بلكه يك ساعت با وحش چون پادشاهان قدرت مي يابند.
‎13‎ اينها يك رأي دارند و قو�ت و قدرت خود را به وحش مي دهند.
‎989‎