جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 923

رسالة پولس رسول به غلاطيان
1 1
2
پولس ، رسول نه از جانب انسان و نه بوسيلة انسان بلكه به عيسي مسيح و خداي پدر كه او را از مردگان برخيزانيد ، 2 و همة برادراني كه با من مي باشند ، به كليساهاي غلاطيه ،
3 فيض و سلامتي از جانب خداي پدر و خداوند ما عيسي مسيح با شما باد ؛ 4 كه خود را براي گناهان ما داد تا ما را از اين عالم حاضر شرير بحسب ارادة خدا و پدر ما خلاصي بخشد ،
5 كه او را تا ابدالآباد جلال باد. آمين.
6 تعج�ب مي كنم كه بدين زودي از آن كس كه شما را به فيض مسيح خوانده است ، بر مي گرديد به سوي انجيلي ديگر ، 7 كه انجيل ديگر نيست. لكن بعضي هستند كه شما را مضطرب مي سازند و مي خواهند انجيل مسيح را تبديل نمايند.
8 بلكه هرگاه ما هم يا فرشته اي از آسمان ، انجيلي غير از آنكه ما به آن بشارت داديم به شما رساند ، ا َناتيما باد. 9 چنانكه پيش گفتيم ، الآن هم باز مي گويم: اگر كسي انجيلي غير از آنكه پذيرفتيد بياورد اناتيما باد.
‎10‎ آيا الحال مردم در رأي خود مي آورم يا خدا را ؟ يا رضامندي مردم را مي طلبم ؟ اگر تابحال رضامندي مردم را مي خواستم ، غلام مسيح نمي بودم.
‎11‎ ام�ا اي برادران شما را اعلام مي كنم از انجيلي كه من بدان بشارت دادم كه به طريق انسان نيست.
‎12‎ زيرا كه من آن را از انسان نيافته ام و نياموختم ، مگر به كشف عيسي مسيح.
‎13‎ زيرا سرگذشت سابق مرا در دين يهود شنيده ايد كه بر كليساي خدا بي نهايت جفا مي نمودم و آن را ويران مي ساختم ، ‎14‎ و در دين يهود از اكثر همسالان قوم خود سبقت مي جستم و در تقاليد اجداد خود بغايت غيور مي بودم.
‎15‎ ام�ا چون خدا كه مرا از شكم مادر برگزيد و به فيض خود مرا خواند ، رضا بدين داد ‎16‎ كه پسر خود را در من آشكار سازد تا در ميان ام�ت ها بدو بشارت دهم ، در آنوقت با جسم و خون مشورت نكردم ،
‎17‎ و به اورشليم هم نزد آناني كه قبل از من رسول بودند نرفتم ، بلكه به ع�ر�ب شدم و باز به دمشق مراجعت كردم. ‎18‎ پس بعد از سه سال ، براي ملاقات پطرس به اورشليم رفتم و پانزده روز با وي بسر بردم.
‎19‎ ام�ا از ساير رسولان جز يعقوب برادر خداوند را نديدم. ‎20‎ ام�ا دربارة آنچه به شما مي نويسم اينك در حضور خدا دروغ نمي گويم.
‎21‎ بعد از آن نواحي سوريه و قيليقيه آمدم.
‎22‎ و به كليساهاي يهوديه كه در مسيح بودند صورت ًا غير معروف بودم ،
‎23‎ جز اينكه شنيده بودند كه آنكه پيشتر بر ما جفا مي نمود ، الحال بشارت مي دهد به همان ايماني كه قبل از اين ويران مي ساخت. ‎24‎ و خدا را در من تمجيد نمودند.
1 پس بعد از چهارده سال با برنابا باز به اورشليم رفت و تيطس را همراه خود بردم.
باشم.
2 ولي به الهام رفتم و انجيلي را كه در ميان ام�تها بدان موعظه مي كنم ، به ايشان عرضه داشتم ، ام�ا در خلوت به معتبرين ، مبادا عبث بدوم يا دويده
3 ليكن تي ُطس نيز كه همراه من و يوناني بود ، مجبور نشد كه مختون شود. 4 و اين به سبب برادران َك َذبه بود كه ايشان را در ُخفيه� درآوردند و خفتيه� درآمدند تا آزادي ما را كه در مسيح عيسي داريم ، جاسوسي كنند و تا ما را به بندگي درآورند.
5 كه ايشان را يك ساعت هم به اطاعت در اين امر تابع نشديم تا راستي انجيل در شما ثابت ماند.
6 ام�ا از آناني كه معتبراند كه چيزي مي باشند – هر چه بودند مرا تفاوتي نيست ، خدا بر صورت انسان نمي كند – زيرا آناني كه معتبراند ، به من هيچ نفع نرسانيدند.
7 بلكه به خلاف آن ، چون ديدند كه بشارت نامختونان به من سپرده شد ، چنانكه بشارت مختونان به پطرس
8 زيرا او كه براي رسالت مختونان در پطرس عمل كرد ، در من هم براي ام�ت ها عمل كرد
9 پس چون يعقوب و كيفا و يوح ّنا كه معتبر به اركان بودند ، آن فيضي را كه به من عطا شده بود ديدند ، دست رفاقت به من و برنابا دادند تا ما به سوي ام�ت ها برويم ، چنانكه ايشان به سوي مختونان ؛
‎10‎ جز آنكه فقرا را ياد بداريم و خود نيز غيور به كردن اين كار بودم.
‎926‎