جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 890

كند.
4 چون بربريان جانور را از دستش آويخته ديدند ، با يكديگر گفتند: بلاشك� اين شخص ، خوني است كه با اينكه از دريا رست ، عدل نمي گذارد كه زيست
5 اما آن جانور در آتش افكنده ، هيچ ضرر نيافت.
6 پس منتظر بودند كه او آماس كند يا مغته� افتاده ، بميرد. ولي چون انتظار كشيدند و ديدند كه هيچ ضرري بدو نرسيد ، برگشته گفتند كه خدايي است. 7 و در آن نواحي ، املاك رئيس جزيره كه پوبليوس نام داشت بود كه او ما را به خانة خود طلبيده ، سه روز به مهرباني مهماني نمود.
8 از قضا پدر پوبليوس را رنج تب و اسهال عارض شده ، خفته بود. پس پولس نزد وي آمده و دعا كرده و دست بر او گذارده ، او را شفا داد. 9 و چون اين امر واقع شد ، ساير مريضاني كه در جزيره بودند آمده ، شفا يافتند.
‎10‎ و ايشان ما را اكرام بسيار نمودند و چون روانه مي شديم ، آنچه لازم بود براي ما حاضر ساختند.
‎11‎ و بعد از سه ماه به كشتي اسكندريه كه علامت جوزا داشت و زمستان را در جزيره بسر برده بود ، سوار شديم.
‎12‎ و به سراكوس فرود آمده ، سه روز تو ّقف نموديم.
‎13‎ و از آنجا دور زده ، به ريغيون رسيديم و بعد از يك روز باد جنوبي وزيده ، روز دو�م وارد پوطيولي شديم. ‎14‎ و در آنجا برادران يافته ، حسب خواهش ايشان هفت روز مانديم و همچنين به روم آمديم.
‎15‎ و برادران� آنجا چون از احوال ما م ّطلع شدند ، به استقبال ما بيرون آمدند تا فورن اپيوس و سه دكان. و پولس چون ايشان را ديد ، خدا را شكر نمود ، قوي� دل گشت.
‎16‎ و چون به روم رسيديم ، يوزباشي زندانيان را به سردار افواج خا ّصه سپرد. اما پولس را اجازت دادند كه با يك سپاهي كه محافظت او مي كرد ، در منزل خود بماند.
‎17‎ و بعد از سه روز ، پولس بزرگان يهود را طلبيد و چون جمع شدند به ايشان گفت: اي برادران عزيز ، با وجودي كه من هيچ عملي خلاف قوم و رسوم اجداد نكرده وبدم ، همانا مرا در اورشليم بسته ، به دستهاي روميان سپردند.
‎18‎ ايشان بعد از تفح�ص چون در من هيچ ع ّلت قتل نيافتند ، اراده كردند كه مرا رها كنند. ‎19‎ ولي چون يهود مخالفت نمودند ، ناچار شده به قيصر رفع دعوي كردم ، نه از آنكه ام�ت خود شكايت كنم. ‎20‎ اكنون بدين جهت خواستم شما را ملاقات كنم و سخن گويم زيرا كه بجهت اميد اسرائيل ، بدين زنجير بسته شدم.
‎21‎ وي را گفتند: ما هيچ نوشته در حق تو از يهودي�ه نيافته ايم و نه كسي از برادراني كه از آنجا آمدند. خبري يا سخن بدي دربارة تو گفته است.
‎22‎ ليكن مصلحت دانستيم از تو مقصود تو را بشنويم زيرا ما را معلوم است كه اين فرقه را در هر جا بد مي گويند.
‎23‎ پس چون روزي براي وي معي�ن كردند ، بسياري نزد او به منزلش آمدند كه براي ايشان به ملكوت خدا شهادت داده ، شرح مي نمود و از تورات موسي و انبيا از صبح تا شام درباره عيسي اقامة حج�ت مي كرد.
‎24‎ پس بعضي به سخنان او ايمان آوردند و بعضي ايمان نياوردند.
‎25‎ و چون با يكديگر معارضه مي كردند ، از او جدا شدند بعد از آنكه پولس اين سخن را گفته بود كه روح القدس به وساطت اشعيا نبي به اجداد ما نيكو خطاب كرده ،
‎26‎ گفته است كه نزد اين قوم رفته بديشان بگو به گوش خواهيد شنيد و نخواهيد فهميد و نظر كرده خواهيد نگريست و نخواهيد ديد ؛
‎27‎ زيرا دل اين قوم غليظ شده و به گوشهاي سنگين مي شنوند و چشمان خود را بر هم نهاده اند ، مبادا به چشمان ببينند و به گوشها بشنوند و به دل بفهمند و بازگشت كنند تا ايشان را شفا بخشم.
‎28‎ پس بر شما معلوم باد كه نجات خدا نزد ام�ت ها فرستاده مي شود و ايشان خواهند شنيد ‏).‏
‎29‎ چون اين را گفت يهوديان رفتند و با يكديگر مباحثة بسيار مي كردند. ‎30‎ پولس دو سال تمام در خانة اجاره اي خود ساكن بود و هر كه به نزد او مي آمد ، مي پذيرفت.
‎31‎ و به ملكوت خدا موعظه مي نمود و با كمال دليري در امور عيسي مسي ِح خداوند بدون ممانعت تعليم مي داد.
‎893‎