جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 886

‎24‎
‎33‎ و چون ايشان وارد قيصريه شدند ، نامه را به والي سپردند و پو ُلس را نيز نزد او حاضر ساختند. ‎34‎ پس والي نامه را ملاحظه فرموده ، پرسيد كه از كدام ولايت است. چون دانست كه از قيليقيه است ،
‎35‎ گفت: چون مد�عيان تو حاضر شوند ، سخن تو را خواهم شنيد. و فرمود تا او را در سراي هيروديس نگاه دارند.
1 و بعد از پنج روز ، ح ّنانياي رئيس كهنه با مشايخ و خطيبي ترتلس نام رسيدند و شكايت از پو ُلس نزد والي آوردند. 2 و چون او را احضار فرمود ، ترلس آغاز اد�عا نموده ، گفت: چون از وجود تو در آسايش كامل هستيم و احسانات عظيمه از تدابير تو بدين قوم رسيده است ، اي فليكس گرامي ،
3 در هر جا و در هر وقت اين را در كمال شكرگزاري مي پذيريم. 4 و ليكن تا تو را زياده م� َصد�ع نشوم ، مستدعي هستم كه از راه نوازش مختصر ًا عرض ما را بشنوي. 5 زيرا كه اين شخص را مفسد و فتنه انگيز يافته ايم در ميان همة يهوديان ساكن ربع مسكون و از پيشوايان بدعت َنصاري.
6 و چون او خواست هيكل را ملو�ث سازد ، او را گرفته ، اراده داشتيم كه به قانون شريعت خود بر او داوري نماييم. 7 ولي ايسياس مين باشي آمده ، او را به زور بسيار از دستهاي ما بيرون آورد ،
8 و فرمود تا مد�عيانش نزد تو حاضر شوند ؛ و بعد از امتحان مي تواني دانست حقيقت همه اين اموري كه ما بر او اد�عا مي كنيم.
9 و يهوديان نيز با او مت ّفق شده گفتند كه چنين است.
‎10‎ چون والي به پو ُلس اشاره نمود كه سخن بگويد ، او جواب داد: از آنرو كه مي دانم سالهاي بسيار است كه تو حاكم اين قوم مي باشي ، به خشنودي وافر حج�ت دربارة خود مي آورم.
‎11‎ زيرا تو مي تواني دانست كه زياده از دوازده روز نيست كه من براي عبادت به اورشليم رفتم ،
‎12‎ و مرا نيافتند كه در هيكل با كسي مباحثه كنم و نه در كنايس يا شهر كه خلق را به شورش آورم.
‎13‎ و هم آنچه الآن بر من اد�عا مي كنند ، نمي توانند اثبات نمايند. ‎14‎ ليكن اين را نزد تو اقرار مي كنم كه به طريقتي كه بدعت گويند ، خداي پدران را عبادت مي كنم و به آنچه در تورات و انبيا مكتوب است معتقدم ،
‎15‎ و به خدا اميدوارم چنانكه ايشان نيز قبول دارند كه قيامت مردگان از عادلان و ظالمان نيز خواهد شد. ‎16‎ و خود را در اين امر رياضت مي دهم تا پيوسته ضمير خود را به سوي خدا و مردم بي لغزش نگاه دارم.
‎17‎ و بعد از سالهاي بسيار آمدم تا صدقات و هدايا براي قوم خود بياورم.
‎18‎ و در اين امور چند نفر از يهوديان� آسيا مرا در هيكل مطه�ر يافتند بدون هنگامه يا شورشي. ‎19‎ و ايشان مي بايست نيز در اينجا نزد تو حاضر شوند تا اگر حرفي بر من دارند اد�عا كنند. ‎20‎ يا اينان خود بگويند اگر گناهي از من يافتند وقتي كه در حضور اهل شورا ايستاده بودم ،
‎21‎ مگر آن يك سخن كه در ميان ايشان ايستاده ، بدان ندا كردم كه دربارة قيامت مردگان از من امروز پيش شما بازپرس مي شود ‏).‏
‎22‎ آنگاه فليكس چون از طريقت نيكوتر آگاهي داشت ، امر ايشان را تأخير انداخته ، گفت: چون ليسيان مين باشي آيد ، حقيقت امر شما را دريافت خواهم كرد.
‎23‎ پس يوزباشي را فرمان داد تا پول ُس را نگاه دارد و او را آزادي دهد و احدي از خويشانش را از خدمت و ملاقات او منع نكند. ‎24‎ و بعد از روزي چند فليكس با زوجة خود درسلا كه زني يهودي بود ، پو ُلس را طلبيده ، سخن او را درباره ايمان به مسيح شنيد.
خواند ‏.(‏
‎25‎
‎25‎ و چون او درباره عدالت و پرهيزگاري و داوري آينده خطاب مي كرد ، فليكس ترسان گشته ، جواب داد كه الحال برو و فرصت كنم تو را باز خواهم
‎26‎ و نيز اميد مي داشت كه پو ُلس او را نقدي بدهد تا او را آزاد سازد و از اين جهت مكر�را ً وي را خواسته ، با او گفتگو مي كرد. ‎27‎ اما بعد از انقضاي دو سال ، پوركيؤس فستوس ، خليفة ولايت فليكس شد و فليكس چون خواست بر يهود من ّت نهد ، پول ُس را در زندان نگاه گذاشت.
1 پس چون فستوس به ولايت خود اورشليم رفت. 2 و رئيس كهنه و اكابر يهود نزد او بر پولس اد�عا كردند و بدو التماس نموده ،
3 من ّتي بر وي خواستند تا او را به اورشليم بفرستد و در كمين بودند كه او را در راه بكشند. 4 اما فستوس جواب داد كه پولس را بايد در قيصريه نگاه داشت ، زيرا خود اراده داشت به زودي آنجا برود. 5 و گفت: پس كساني از شما مي توانند همراه بيايند تا اگر چيزي در اين شخص يافت شود ، بر او اد�عا نمايند.
6 و چون بيشتر از ده روز در ميان ايشان تو ّقف كرده بود ، به قيصري�ه آمد و بامدادان بر مسند حكومت برآمده ، فرمود تا پول ُس را حاضر سازند.
‎889‎