جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 879

‎11‎ و اينها از اهل تسالونيكي نجيب تر بودند ، چونكه در كمال رضامندي كلام را پذيرفتند و هر روز كتب را تفتيش مي نمودند كه آيا اين همچنين است.
‎12‎ پس بسياري از ايشان ايمان آوردند و از زنان شريف يونانيه و از مردان ، جمعي عظيم.
‎13‎ ليكن چون يهوديان تسالونيكي فهميدند كه پول ُس در بيريه نيز به كلام خدا موعظه مي كند ، در آنجا هم رفته ، خلق را شورانيدند. ‎14‎ در ساعت برادران پو ُلس را به سوي دريا روانه كردند ولي سيلاس با تيموتاؤس در آنجا توق ّف نمودند.
‎15‎ و رهنمايان� پو ُلس او را به اطينا آوردند و حكم براي سيلاس و تيموتاؤس گرفته كه به زودي هر چه تمام تر به نزد او آيند ، روانه شدند. ‎16‎ ام�ا چون پول ُس در ا َطينا انتظار ايشان را مي كشيد ، روح او در اندرونش مضطرب گشت چون ديد كه شهر از بتها پر است.
‎17‎ پس در كنيسه با يهوديان و خداپرستان و در بازار ، هر روزه با هر كه ملاقات مي كرد ، مباحثه مي نمود. ‎18‎ ام�ا بعضي از فلاسفة اپيكوري�ين و رواقي�ين با او روبرو شده ، بعضي مي گفتند: اين ياوه گو چه مي خواهد بگويد ؟ و ديگران مي گفتند: ظاهر ًا واعظ به خدايان غريب است. زيرا كه ايشان را به عيسي و قيامت بشارت مي داد.
‎19‎ پس او را گرفته ، به كوه مريخ بردند و گفتند: آيا مي توانيم يافت كه اين تعليم تازه اي كه تو مي گويي چيست ؟ ‎20‎ چونكه سخنان غريب به گوش ما مي رساني. پس مي خواهيم بدانيم از اينها چه مقصود است.
‎21‎ ام�ا جميع اهل ا َطينا و غرباي ساكن آنجا جز براي گفت و شنيد دربارة چيزهاي تازه فراغتي نمي داشتند.
‎22‎ پس پو ُلس در وسط كوه مريخ ايستاده ، گفت: اي مردان َاطينا ، شما را از هر جهت بسيار ديندار يافته ام ،
‎23‎ زيرا چون سير كرده ، معابد شما را نظاره مي نمودم ، مذبحي يافتم كه بر آن ، نام خداي ناشناخته نوشته شده بود. پس آنچه را كه شما ناشناخته مي پرستيد ، من به شما اعلام مي نمايم.
‎24‎ خدايي كه جهان و آنچه در آن است آفريد ، چونكه او مالك آسمان و زمين است ، در هيكلهاي ساخته شده به دستها ساكن نمي باشد ‎25‎ و از دست مردم خدمت كرده نمي شود كه گويا محتاج چيزي باشد ، بلكه خود به همگان حيات و ن َف َس و جميع چيزها مي بخشد.
‎26‎ و هر ام�ت انسان را از يك خون ساخت تا بر تمامي روي زمين مسكن گيرد و زمانهاي معي�ن و حدود مسكنهاي ايشان را مقر�ر فرمود ‎27‎ تا خدا را طلب كنند كه شايد او را تفح�ص كرده ، بيابند ، با آنكه از هيچ يكي از ما دور نيست.
‎28‎ زيرا كه او در زندگي و حركت و وجود داريم چنانكه بعضي از شعراي شما نيز گفته اند كه از نسل او مي باشيم ، ‎29‎ پس چون از نسل خدا مي باشيم ، نشايد گمان برد كه الوهي�ت شباهت دارد به طلا يا نقره يا سنگ منقوش به صنعت يا مهارت انسان. ‎30‎ پس خدا از زمانهاي جهالت چشم پوشيده ، الآن تمام خلق را در هر جا حكم مي فرمايد كه توبه كنند.
‎31‎ زيرا روزي را مقر�ر فرمود كه در آن ربع مسكون را به انصاف داوري خواهد نمود به آن مردي كه معي�ن فرمود و همه را دليل داد به اينكه او را از مردگان برخيزانيد ‏).‏
‎18‎
‎32‎ چون ذكر قيامت مردگان شنيدند ، بعضي استهزا نمودند و بعضي گفتند: مرتبة ديگر در اين امر از تو خواهيم شنيد.
‎33‎ و همچنين پولس از ميان ايشان بيرون رفت. ‎34‎ ليكن چند نفر بدو پيوسته ، ايمان آوردند كه از جملة ايشان د�يو�نيسيوس آريوپاغي بود و زني كه دامرس نام داشت و بعضي ديگر با ايشان.
1 و بعد از آن پولس از اطينا روانه شده ، به قرنتس آمد. 2 و مرد يهودي َاكيلا نام را كه مولدش پنطس بود و از ايطاليا تازه رسيده بود و زنش پرسكله را يافت زيرا كلوديوس فرمان داده بود كه همة يهوديان از روم بروند. پس نزد ايشان آمد.
3 و چونكه با ايشان همپيشه بود ، نزد ايشان مانده ، به كار مشغول شد ؛ و كسب ايشان خيمه دوزي بود. 4 و هر س�ب�ت در كنيسه مكالمه كرده ، يهوديان و يونانيان را مجاب مي ساخت.
5 ام�ا چون سيلاس و تيموتاؤس از مكادونيه آمدند ، پولس در روح مجبور شده ، براي يهوديان شهادت مي داد كه عيسي ، مسيح است. 6 ولي چون ايشان مخالفت نموده ، كفر مي گفتند ، دامن خود را بر ايشان افشانده ، گفت: خون شما بر سر شما است. من بري هستم. بعد از اين به نزد ام�ت ها مي روم.
7 پس از آنجا نقل كرده. به خانة شخصي يوستس نام خداپرست آمد كه خانة او متصل به كنيسه بود. 8 ام�ا َك ِرسپس ، رئيس كنيسه با تمامي اهل بيتش به خداوند ايمان آوردند و بسياري از اهل قرنتس چون شنيدند ، ايمان آورده. تعميد يافتند.
9 شبي خداوند در رؤيا به پولس گفت: ترسان مباش ، بلكه سخن بگو و خاموش مباش
‎10‎ زيرا كه من با تو هستم و هيچ كس تو را ا ّذيت نخواهد رسانيد زيرا كه مرا در اين شهر خل ِق بسيار است.
‎11‎ پس مد�ت يك سال و شش ماه توق ّف نموده ، ايشان را به كلام خدا تعليم مي داد.
‎882‎