جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 874

‎21‎ و در روزي معي�ن ، هيروديس لباس ملوكانه دربر كرد و بر مسند حكومت نشسته ، ايشان را خطاب مي كرد.
‎22‎ و خلق ندا مي كردند كه آواز خداست نه آواز انسان.
‎23‎ كه در ساعت فرشتة خداوند او را زد زيرا كه خدا را تمجيد ننمود و ك�رم او را خورد و بمرد. ‎24‎ اما كلام خدا نمو� كرده ، تر ّقي يافت.
‎13‎
‎25‎ و برنابا و سولس چون آن خدمت را به انجام رسانيدند. از اورشليم مراجعت كردند و يوح ّناي مل ّقب به مرقس را همراه خود بردند.
سولس.
1 و در كليسايي كه در انطاكيه بود ، انبيا و مع ّلم چند بودند: برنابا و شمعون� ملق ّب به نيجر و لوكيوس ِ قيرواني و م�ناحم برادر رضاعي هيرودي ِس تيتراخ و
2 چون ايشان در عبادت خدا و روزه مشغول مي بودند ، روح القدس گفت: ب�رنابا و سولس را براي من جدا سازيد از بهر آن عمل كه ايشان را براي آن خوانده ام.
3 آنگاه روزه گرفته و دعا كرده و دستها بر ايشان گذارده ، روانه نمودند. ‎4‎پس ايشان از جانب روح القدس فرستاده شده ، به سلوكي�ه رفتند و از آنجا از راه دريا به ق�پ�ر�س آمدند. 5 و وارد س�لاميس شده ، در كنايس يهود به كلام خدا موعظه كردند و يوح ّنا ملازم ايشان بود. 6 و چون در تمامي جزيره تا به پا ُفس گشتند ، در آنجا شخص يهودي را كه جادوگر و نبي كاذب بود يافتند كه نام او بار�يش ُوع بود.
7 او رفيق سرجيوس پولس والي بود كه مردي فهيم بود. همان برنابا و سولس را طلب نموده ، خواست كلام خدا را بشنود. 8 ام�ا ع�ليما يعني آن جادوگر ، زيرا ترجمة اسمش چنين مي باشد ، ايشان را مخلفت نموده ، خواست والي را از ايمان برگرداند.
9 ولي سولس كه پو ّلس باشد ، پر از روح القدس شده ، بر او نيك نگريسته ،
‎10‎ گفت: اي پر از هر نوع مكر و خباثت ، اي فرزند ابليس و دشمن هر راستي ، باز نمي ايستي از منحرف ساختن ُطر�ق ر است� خداوند
‎11‎ الحال دست خداوند بر توست و كور شده ، آفتاب را تا م �دتي نخواهي ديد. كه در همان ساعت ، َغشاوه و تاريكي او را فراگرفت و دور زده ، راهنمايي طلب مي كرد.
‎12‎ پس والي چون آن ماجرا را ديد ، از تعليم خداوند متحي�ر شده ، ايمان آورد.
‎13‎ آنگاه پو ُلس و رفقايش از پافس به كشتي سوار شده ، به ِپر�جة پ�م�ف�لي�ه آمدند. اما يوح ّنا از ايشان جدا شده ، به اورشليم برگشت. ‎14‎ و ايشان از ِپر�جه عبور نموده ، به انطاكي�ة پيسيديه آمدند و در روز س�ب�ت به كنيسه درآمده ، بنشستند. ‎15‎ و بعد از تلاوت تورات و ُصح�ف انبيا ، رؤساي كنيسه نزد ايشان فرستاده ، گفتند: اي برادران� عزيز ، اگر كلامي نصيحت آميز براي قوم داريد ، بگوييد.
‎16‎ پس پول ُس برپا ايستاده ، به دست خود اشاره كرده ، گفت: اي مردان اسرائيلي و خداترسان ، گوش دهيد! ‎17‎ خداي اين قوم ، اسرائيل ، پدران ما را برگزيده ، قوم را در غربت ايشان در زمين مصر سرافراز نمود و ايشان را به بازوي بلند از آنجا بيرون آورد ؛
‎18‎ و قريب به چهل سال در بيابان متحم�ل حركات ايشان مي بود. ‎19‎ و هفت طايفه را در زمين كنعان هلاك كرده ، زمين آنها را ميراث ايشان ساخت تا قريب چهار صد و پنجاه سال. ‎20‎ و بعد از آن بديشان داوران داد تا زمان سموئيل نبي.
‎21‎ و از آن وقت پادشاهي خواستند و خدا شاؤل بن قيس را از سبط بنيامين تا چهل سال به ايشان داد.
‎22‎ پس او را از ميان برداشته ، داود را برانگيخت تا پادشاه ايشان شود و در حق� او شهادت داد كه داود بن ي�س�ي را مرغوب دل خود يافته ام كه به تمامي ارادة من عمل خواهد كرد.
‎23‎ و از ذري�ت او خدا برحسب وعده ، براي اسرائيل نجات دهنده اي يعني عيسي را آورد ، ‎24‎ چون يحيي پيش از آمدن او تمام قوم اسرائيل را به تعميد توبه موعظه نموده بود.
‎25‎ پس چون يحيي دورة خود را به پايان برد ، گفت:? مرا كه مي پنداريد ؟ من او نيستم ، لكن اينك بعد از من كسي مي آيد كه لايق گشادن نعلين او ني ام ؟ ‎26‎ اي برادران عزيز و ابناي آل ابراهيم و هر كه از شما خداترس باشد ، مر شما را كلام اين نجات فرستاده شد.
‎27‎ زيرا سكنة اورشليم و رؤساي ايشان ، چونكه نه او را شناختند و نه آوازهاي انبيا را كه هر كه س�ب�ت خوانده مي شود ، بر وي فتوي دادند و آنها را به اتمام رسانيدند.
‎28‎ و هر چند هيچ قتل در وي نيافتند ، از پيلاطس خواهش كردند كه او كشته شود.
‎29‎ پس چون آنچه را كه دربارة وي نوشته شده بود تمام كردند ، او را از صليب پايين آورده ، به قبر سپردند. ‎30‎ لكن خدا او را از مردگان برخيزانيد.
‎877‎