جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 862

كتاب اعمال رسولان
1
2 1
5
1 صحيفة او�ل را انشا نمودم ، اي تيؤف ُلس ، دربارة همة اموري كه عيسي به عمل نمودن و تعليم دادن آنها شروع كرد. 2 تا آن روزي كه رسولان برگزيدة خود را به روح القدس حكم كرده ، بالا برده شد.
3 كه بديشان نيز بعد از زحمت كشيدن خود ، خويشتن را زنده ظاهر كرد به دليلهاي بسيار كه در مد�ت چهل روز بر ايشان ظاهر مي شد و دربارة امور ملكوت خدا سخن مي گفت.
4 و چون با ايشان جمع شد ، ايشان را قدغن فرمود كه از اورشليم جدا مشويد ، بلكه منتظر آن وعدة پدر باشيد كه از من شنيده ايد. 5 زيرا كه يحيي به آب تعميد مي داد ، ليكن شما بعد از اندك اي�امي ، به روح القدس تعميد خواهيد يافت ‏).‏
6 پس آناني كه جمع بودند ، از او سؤال نموده ، گفتند: خداوندا آيا در اين وقت ملكوت را بر اسرائيل باز برقرار خواهي داشت ؟ 7 بديشان گفت: از شما نيست كه زمانها و اوقاتي را كه پدر در قدرت خود نگاه داشته است بدانيد.
8 ليكن چون روح القدس بر شما مي آيد ، قو�ت خواهيد يافت و شاهدان من خواهيد بود ، در اورشليم و تمامي يهودي�ه و سامره و تا اقصاي جهان.
9 و چون اين را گفت ، وقتي كه ايشان همي نگريستند ، بالا برده شد و ابري او رااز چشمان ايشان در ربود. ‎10‎ و چون به سوي آسمان چشم دوخته مي بودند ، هنگامي كه او مي رفت ، ناگاه دو مرد سفيدپوش نزد ايشان ايستاده ،
‎11‎ گفتند: اي مردان جليلي چرا ايستاده ، به سوي آسمان نگرانيد ؟ همين عيسي كه نزد شما به آسمان بالا برده شد ، باز خواهد آمد به همين طوري كه او را به سوي آسمان روانه ديديد.
‎12‎ آنگاه به اورشليم مراجعت كردند ، از كوه مسم�ي به زيتون نزديك به اورشليم به مسافت سفر يك روز س�ب�ت است.
‎13‎ و چون داخل شدند ، به بالاخانه اي برآمدند كه در آنجا پطرس و يوح ّنا و يعقوب و اندرياس و فيلپس و توما و برتولما و مت ّي و يعقوب بن حلفي و شمعون غيور و يهوداي برادر يعقوب مقيم بودند.
‎14‎ و جميع اينها با زنان و مريم مادر عيسي و برادران او به يكدل در عبادت و دعا مواظب مي بودند. ‎15‎ و در آن اي�ام ، پطرس در ميان برادران كه عدد اسامي ايشان جمله� قريب به صد و بيست بود برخاسته ، گفت:
‎16‎ اي برادران ، مي بايست آن نوشته تمام شود كه روح القدس از زبان داود پيش گفت دربارة يهودا كه راهنما شد براي آناني كه عيسي را گرفتند. ‎17‎ كه او با ما محسوب شده ، نصيبي در اين خدمت يافت.
‎18‎ پس او از اجر ظل ِم خود ، زميني خريده ، به روي در افتاده ، از ميان پاره شد و تمامي امعايش ريخته گشت.
‎19‎ و بر تمام سكنة اورشليم معلوم گرديد چنانكه آن زمين در لغت ايشان به حقل دما ، يعني زمين خون ناميده شد. ‎20‎ زيرا در كتاب زبور مكتوب است كه خانة او خراب بشود و هيچ كس در آن مسكن نگيرد و نظارتش را ديگري ضبط نمايد.
‎21‎ الحال مي بايد از آن مردماني كه همراهان ما بودند ، در تمام آن مد�تي كه عيسي خداوند با ما آمد و رفت مي كرد ،
‎22‎ از زمان يحيي ، تا روزي كه از نزد ما بالا برده شد ، يكي از ايشان با ما شاه د� برخاستن او بشود ‏).‏
‎23‎ آنگاه دو نفر يعني يوسف مسم�ي به ب�رس�با كه به ي�وس ُتس مل ّقب بود و م�ت�ياس را برپا داشتند ، ‎24‎ و دعا كرده ، گفتند: تو اي خداوند كه عارف قلوب همه هستي ، بنما كدام يك از اين دو را برگزيده اي
‎25‎ تا قسمت اين خدمت و رسالت را بيابد كه يهودا از آن باز افتاده ، به مكان خود پيوست. ‎26‎ پس قرعه به نام ايشان افكندند و قرعه به نام م�ت ِّياس برآمد و او با يازده رسول محسوب گشت.
و چون روز پنطيكاست رسيد ، به يك دل در يكجا بودند.
2 كه ناگاه آوازي چون صداي وزيدن باد شديد از آسمان آمد و تمام آن خانه را كه در آنجا نشسته بودند پر ساخت.
3 و زبانه هاي منقسم شده ، زبانه هاي آتش بديشان ظاهر گشته ، بر هر يكي از ايشان قرار گرفت. 4 و همه از روح القدس پر گشته ، به زبانهاي مختلف ، به نوعي كه روح بديشان قدرت تل ّفظ بخشيد ، به سخن گفتن شروع كردند. و مرد ِم يهود� دين دار از هر طايفة زير فلك در اورشليم منزل مي داشتند.
6 پس چون اين صدا بلند شد گروهي فراهم شده ، در حيرت افتادند زيرا هر كس لغت خود را از ايشان شنيد.
7 و همه مبهوت و متعج�ب شده به يكديگر مي گفتند: مگر همة اينها كه حرف مي زنند جليلي نيستند ؟ 8 پس چون است كه هر يكي از ما لغت خود را كه در آن تولد يافته ايم مي شنويم ؟
‎865‎