كتاب اعمال رسولان
1
2 1
5
1 صحيفة او�ل را انشا نمودم ، اي تيؤف ُلس ، دربارة همة اموري كه عيسي به عمل نمودن و تعليم دادن آنها شروع كرد. 2 تا آن روزي كه رسولان برگزيدة خود را به روح القدس حكم كرده ، بالا برده شد.
3 كه بديشان نيز بعد از زحمت كشيدن خود ، خويشتن را زنده ظاهر كرد به دليلهاي بسيار كه در مد�ت چهل روز بر ايشان ظاهر مي شد و دربارة امور ملكوت خدا سخن مي گفت.
4 و چون با ايشان جمع شد ، ايشان را قدغن فرمود كه از اورشليم جدا مشويد ، بلكه منتظر آن وعدة پدر باشيد كه از من شنيده ايد. 5 زيرا كه يحيي به آب تعميد مي داد ، ليكن شما بعد از اندك اي�امي ، به روح القدس تعميد خواهيد يافت ).
6 پس آناني كه جمع بودند ، از او سؤال نموده ، گفتند: خداوندا آيا در اين وقت ملكوت را بر اسرائيل باز برقرار خواهي داشت ؟ 7 بديشان گفت: از شما نيست كه زمانها و اوقاتي را كه پدر در قدرت خود نگاه داشته است بدانيد.
8 ليكن چون روح القدس بر شما مي آيد ، قو�ت خواهيد يافت و شاهدان من خواهيد بود ، در اورشليم و تمامي يهودي�ه و سامره و تا اقصاي جهان.
9 و چون اين را گفت ، وقتي كه ايشان همي نگريستند ، بالا برده شد و ابري او رااز چشمان ايشان در ربود. 10 و چون به سوي آسمان چشم دوخته مي بودند ، هنگامي كه او مي رفت ، ناگاه دو مرد سفيدپوش نزد ايشان ايستاده ،
11 گفتند: اي مردان جليلي چرا ايستاده ، به سوي آسمان نگرانيد ؟ همين عيسي كه نزد شما به آسمان بالا برده شد ، باز خواهد آمد به همين طوري كه او را به سوي آسمان روانه ديديد.
12 آنگاه به اورشليم مراجعت كردند ، از كوه مسم�ي به زيتون نزديك به اورشليم به مسافت سفر يك روز س�ب�ت است.
13 و چون داخل شدند ، به بالاخانه اي برآمدند كه در آنجا پطرس و يوح ّنا و يعقوب و اندرياس و فيلپس و توما و برتولما و مت ّي و يعقوب بن حلفي و شمعون غيور و يهوداي برادر يعقوب مقيم بودند.
14 و جميع اينها با زنان و مريم مادر عيسي و برادران او به يكدل در عبادت و دعا مواظب مي بودند. 15 و در آن اي�ام ، پطرس در ميان برادران كه عدد اسامي ايشان جمله� قريب به صد و بيست بود برخاسته ، گفت:
16 اي برادران ، مي بايست آن نوشته تمام شود كه روح القدس از زبان داود پيش گفت دربارة يهودا كه راهنما شد براي آناني كه عيسي را گرفتند. 17 كه او با ما محسوب شده ، نصيبي در اين خدمت يافت.
18 پس او از اجر ظل ِم خود ، زميني خريده ، به روي در افتاده ، از ميان پاره شد و تمامي امعايش ريخته گشت.
19 و بر تمام سكنة اورشليم معلوم گرديد چنانكه آن زمين در لغت ايشان به حقل دما ، يعني زمين خون ناميده شد. 20 زيرا در كتاب زبور مكتوب است كه خانة او خراب بشود و هيچ كس در آن مسكن نگيرد و نظارتش را ديگري ضبط نمايد.
21 الحال مي بايد از آن مردماني كه همراهان ما بودند ، در تمام آن مد�تي كه عيسي خداوند با ما آمد و رفت مي كرد ،
22 از زمان يحيي ، تا روزي كه از نزد ما بالا برده شد ، يكي از ايشان با ما شاه د� برخاستن او بشود ).
23 آنگاه دو نفر يعني يوسف مسم�ي به ب�رس�با كه به ي�وس ُتس مل ّقب بود و م�ت�ياس را برپا داشتند ، 24 و دعا كرده ، گفتند: تو اي خداوند كه عارف قلوب همه هستي ، بنما كدام يك از اين دو را برگزيده اي
25 تا قسمت اين خدمت و رسالت را بيابد كه يهودا از آن باز افتاده ، به مكان خود پيوست. 26 پس قرعه به نام ايشان افكندند و قرعه به نام م�ت ِّياس برآمد و او با يازده رسول محسوب گشت.
و چون روز پنطيكاست رسيد ، به يك دل در يكجا بودند.
2 كه ناگاه آوازي چون صداي وزيدن باد شديد از آسمان آمد و تمام آن خانه را كه در آنجا نشسته بودند پر ساخت.
3 و زبانه هاي منقسم شده ، زبانه هاي آتش بديشان ظاهر گشته ، بر هر يكي از ايشان قرار گرفت. 4 و همه از روح القدس پر گشته ، به زبانهاي مختلف ، به نوعي كه روح بديشان قدرت تل ّفظ بخشيد ، به سخن گفتن شروع كردند. و مرد ِم يهود� دين دار از هر طايفة زير فلك در اورشليم منزل مي داشتند.
6 پس چون اين صدا بلند شد گروهي فراهم شده ، در حيرت افتادند زيرا هر كس لغت خود را از ايشان شنيد.
7 و همه مبهوت و متعج�ب شده به يكديگر مي گفتند: مگر همة اينها كه حرف مي زنند جليلي نيستند ؟ 8 پس چون است كه هر يكي از ما لغت خود را كه در آن تولد يافته ايم مي شنويم ؟
865