جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 856

‎24‎ تاكنون به اسم من چيزي طلب نكرديد ، بطلبيد تا بيابيد و خوش ِي شما كامل گردد.
‎25‎ اين چيزها را به مثلها به شما حرف نمي زنم بلكه از پدر به شما آشكارا خبر خواهم داد.
‎26‎ در آن روز به اسم من طلب خواهيد كرد و به شما نمي گويم كه من بجهت شما از پدر سؤال مي كنم ، ‎27‎ زيرا خود� پدر شما را دوست مي دارد ، چونكه شما مرا دوست داشتيد و ايمان آورديد كه من از نزد خدا بيرون آمدم.
‎28‎ از نزد پدر بيرون آمدم و در جهان وارد شدم ، و باز جهان را واگذارده ، نزد پدر مي روم. ‎29‎ شاگردانش بدو گفتند: هان اكنون علانيه� سخن مي گويي و هيچ م�ث َل نمي گويي. ‎30‎ الآن دانستيم كه همه چيز ار مي داني و لازم نيست كه كسي از تو بپرسد. بدين جهت باور مي كنيم كه از خدا بيرون آمدي.
‎31‎ عيسي به ايشان جواب داد: آيا الآن باور مي كنيد ؟
است.
‎32‎ اينك ساعتي مي آيد بلكه الآن آمده است كه متفر�ق خواهيد شد هر يكي به نزد خاص ّان خود و مرا تنها خواهيد گذارد. ليكن تنها نيستم زيرا كه پدر با من
‎33‎ بدين چيزها به شما تكل ّم كردم تا در من سلامتي داشته باشيد. در جهان براي شما زحمت خواهد شد. ولكن خاطر جمع داريد زيرا كه من بر جهان غالب شده ام.
‎17‎
دهد.
1 عيسي چون اين را گفت ، چشمان خود را به طرف آسمان بلند كرده ، گفت: اي پدر ساعت رسيده است. پسر خود را جلال بده تا پسرت نيز تو را جلال
2 همچنان كه او را بر هر بشري قدرت داده اي تا هر چه بدو داده اي به آنها حيات جاوداني بخشد.
3 و حيات جاوداني اين است كه تو را خداي واح�د حقيقي و عيسي مسيح را كه فرستادي بشناسند. 4 من بر روي زمين تو را جلال دادم و كاري را كه به من سپردي تا بكنم ، به كمال رسانيدم.
5 و الآن تو اي پدر مرا نزد خود جلال ده ، به همان جلالي كه قبل از آفرينش جهان نزد تو داشتم.
6 اسم تو را به آن مردماني كه از جهان به من عطا كردي ظاهر ساختم. از آ ن� تو بودند و ايشان را به من دادي و كلام تو را نگاه داشتند. 7 و الآن دانستند آنچه به من داده اي از نزد تو مي باشد.
8 زيرا كلامي را كه به من سپردي ، بديشان سپردم و ايشان قبول كردند و از روي يقين دانستند كه نزد تو بيرون آمدم و ايمان آوردند كه تو مرا فرستادي.
9 من بجهت اينها سؤال مي كنم و براي جهان سؤال نمي كنم ، بلكه از براي كساني كه به من داده اي ، زيرا كه از آ ن� تو مي باشند.
‎10‎ و آنچه از آ ن� من است از آن� تو است و آنچه از آن� تو است از آن� من است و در آنها جلال يافته ام.
‎11‎ بعد از اين در جهان نيستم ام�ا اينها در جهان هستند و من نزد تو مي آيم. اي پدر قد�وس اينها را كه به من داده اي ، به اسم خود نگاه دار تا يكي باشند چنانكه ما هستيم.
‎12‎ مادامي كه با ايشان در جهان بودم ، من ايشان را به اسم تو نگاه داشتم ، و هر كس را كه به من داده اي حفظ نمودم كه يكي از ايشان هلاك نشد ، مگر پس ِر هلاكت تا كتاب تمام شود.
‎13‎ و ام�ا الآن نزد تو مي آيم. و اين را در جهان مي گويم تا خوشي مرا در خود كامل داشته باشند. ‎14‎ من كلام تو را به ايشان دادم و جهان ايشان را دشمن داشت زيرا كه از جهان نيستند ، همچنان كه من نيز از جهان نيستم. ‎15‎ خواهش نمي كنم كه ايشان را از جهان ببري ، بلكه تا ايشان را از شرير نگاه داري.
‎16‎ ايشان از جهان نيستند چنانكه من از جهان نمي باشم.
‎17‎ ايشان را به راستي خود تقديس نما. كلام تو راستي است. ‎18‎ همچنان كه مرا در جهان فرستادي ، من نيز ايشان را در جهان فرستادم.
‎19‎ و بجهت ايشان من خود را تقديس مي كنم تا ايشان نيز در راستي ، تقديس كرده شوند. ‎20‎ و نه براي اينها فقط سؤال مي كنم ، بلكه براي آنها نيز كه بوسيلة كلام ايشان به من ايمان خواهند آورد.
‎21‎ تا همه يك گردند چنانكه تو اي پدر ، در من هستي و من در تو ، تا ايشان نيز در ما يك باشند تا جهان ايمان آرد كه تو مرا فرستادي.
‎22‎ و من جلالي را كه به من دادي به ايشان دادم تا يك باشند چنانكه ما يك هستيم.
‎23‎ من در ايشان و تو در من ، تا در يكي كامل گردند و تا جهان بداند كه تو مرا فرستادي و ايشان را محب�ت نمودي چنانكه مرا محب�ت نمودي.
‎859‎