53 و از همان روز شورا كردند كه او را بكشند. 54 پس بعد از آن عيسي در ميان يهود آشكارا راه نمي رفت بلكه از آنجا روانه شد به موضعي نزديك بيابان به شهري كه افرايم نام داشت و با شاگردان خود در آنجا تو ّقف نمود.
12
شد.
9
55 و چون ف� َصح يهود نزديك شد ، بسياري از بلوكات قبل از ف� َصح به اورشليم آمدند تا خود را طاهر سازند. 56 و در طلب عيسي مي بودند و در هيكل ايستاده ، به يكديگر مي گفتند: چه گمان مي بريد ؟ آيا براي عيد نمي آيد ؟
57 ام�ا رؤساي َكه� َنه و فريسيان حكم كرده بودند كه اگر كسي بداند كه كجا است و ا ّطلاع دهد تا او را گرفتار سازند.
1 پس شش روز قبل از عيد ف� َص ح ، عيسي به بيت عنيا آمد ، جايي كه ايلعازر مرده را از مردگان برخيزانيده بود. 2 و براي او در آنجا شام حاضر كردند و مرتا خدمت مي كرد و ايلعازر يكي از مجلسيان با او بود.
3 آنگاه مريم رطلي از عط ِر سنب ِل خال ِص گرانبها گرفته ، پايهاي عيسي را تدهين كرد و پايهاي او را از مويهاي خود خشكانيد ، چنانكه خانه از بوي عطر پر
4 پس يكي از شاگردان او يعني يهوداي اسخريوطي ، پسر شمعون كه تسليم كنندة وي بود ، گفت: 5 براي چه اين عطر به سيصد دينار فروخته نشد تا به فقرا داده شود ؟
6 و اين را نه از آنرو گفت كه پرواي فقرا مي داشت ، بلكه از آنرو كه دزد بود و خريطه در حوالة او و از آنچه در آن انداخته مي شد بر مي داشت. 7 عيسي گفت: او را واگذار زيرا كه بجهت روز تكفين من اين را نگاه داشته است.
8 زيرا فقرا هميشه با شما مي باشند و ام�ا من همه وقت با شما نيستم. پس جمعي كثير از يهود چون دانستند كه عيسي در آنجا است آمدند ، نه براي عيسي و بس بلكه تا ايلعازر را نيز كه از مردگان برخيزانيده بود ببينند.
10 آنگاه رؤساي َكه� َنه شورا كردند كه ايلعازر را نيز بكشند.
11 زيرا كه بسياري از يهود به سبب او مي رفتند و به عيسي ايمان مي آوردند.
12 فرداي آن روز چون گروه بسياري كه براي عيد آمده بودند ، شنيدند كه عيسي به اورشليم مي آيد ،
13 شاخه هاي نخل را گرفته ، به استقبال او بيرون آمدند و ندا مي كردند: هوشيعانا مبارك باد پادشاه اسرائيل كه به اسم خداوند مي آيد. 14 و عيسي كر�ة الاغي يافته ، بر آن سوار شد چنانكه مكتوب است
15 كه اي دختر صيهون مترس ، اينك پادشاه تو سوار بر كر�ه الاغي مي آيد.
بودند.
16 و شاگردانش او� ًلا اين چيزها را نفهميدند ، لكن چون عيسي جلال يافت ، آنگاه به خاطر آوردند كه اين چيزها دربارة او مكتوب است و همچنان با او كرده
17 و گروهي كه با او بودند شهادت دادند كه ايلعارز را از قبر خوانده ، او را از مردگان برخيزانيده است.
18 و بجهت همين نيز آن گروه او را استقبال كردند ، زيرا شنيده بودند كه آن معجزه را نموده بود. 19 پس فريسيان به يكديگر گفتند: نمي بينيد كه هيچ نفع نمي بريد ؟ اينك تمام عالم از پي او رفته اند )! 20 و از آن كساني كه در عيد بجهت عبادت آمده بودند ، بعضي يوناني بودند.
21 ايشان نزد فليپ�س كه از بيت صيداي جليل بود آمدند و سؤال كرده ، گفتند: اي آقا ، مي خواهيم عيسي را ببينيم.
22 في ّلپ�س آمد و به اندرياس گفت و اندرياس و فليپ�س به عيسي گفتند.
23 عيسي در جواب ايشان گفت: ساعتي رسيده است كه پسر انسان جلال يابد. 24 آمين آمين به شما مي گويم اگر دانة گندم كه در زمين مي افتد نميرد ، تنها ماند ليكن اگر بميرد ثمر بسيار آو�ر�د. 25 كسي كه جان خود را دوست دارد ، آن را هلاك كند ؛ و هر كه در اين جهان جان خود را دشمن دارد ، تا حيات جاوداني آن را نگاه خواهد داشت.
26 اگر كسي مرا خدمت كند ، مرا پيروي بكند و جايي كه من باشم آنجا خادم من نيز خواهد بود ؛ و هر كه مرا خدمت كند و پدر مرا حرمت خواهد داشت. 27 الآن جان من مضطرب است و چه بگويم ؟ اي پدر مرا از اين ساعت رستگار كن. لكن بجهت همين امر تا اين ساعت رسيده ام. 28 اي پدر اسم خود را جلال بده! ناگاه صدايي از آسمان در رسيد كه جلال دادم و باز جلال خواهم داد.
29 پس گروهي كه حاضر بودند اين را شنيده ، گفتند: رعد شد! و ديگران گفتند: فرشته اي با او تك ّلم كرد! 30 عيسي در جواب گفت: اين صدا از براي من نيامد ، بلكه بجهت شما.
31 الحال داوري اين جهان است و الآن رئيس اين جهان بيرون افكنده مي شود.
32 و من اگر از زمين بلند كرده شوم ، همه را به سوي خود خواهم كشيد.
854