جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 851

‎53‎ و از همان روز شورا كردند كه او را بكشند. ‎54‎ پس بعد از آن عيسي در ميان يهود آشكارا راه نمي رفت بلكه از آنجا روانه شد به موضعي نزديك بيابان به شهري كه افرايم نام داشت و با شاگردان خود در آنجا تو ّقف نمود.
‎12‎
شد.
9
‎55‎ و چون ف� َصح يهود نزديك شد ، بسياري از بلوكات قبل از ف� َصح به اورشليم آمدند تا خود را طاهر سازند. ‎56‎ و در طلب عيسي مي بودند و در هيكل ايستاده ، به يكديگر مي گفتند: چه گمان مي بريد ؟ آيا براي عيد نمي آيد ؟
‎57‎ ام�ا رؤساي َكه� َنه و فريسيان حكم كرده بودند كه اگر كسي بداند كه كجا است و ا ّطلاع دهد تا او را گرفتار سازند.
1 پس شش روز قبل از عيد ف� َص ح ، عيسي به بيت عنيا آمد ، جايي كه ايلعازر مرده را از مردگان برخيزانيده بود. 2 و براي او در آنجا شام حاضر كردند و مرتا خدمت مي كرد و ايلعازر يكي از مجلسيان با او بود.
3 آنگاه مريم رطلي از عط ِر سنب ِل خال ِص گرانبها گرفته ، پايهاي عيسي را تدهين كرد و پايهاي او را از مويهاي خود خشكانيد ، چنانكه خانه از بوي عطر پر
4 پس يكي از شاگردان او يعني يهوداي اسخريوطي ، پسر شمعون كه تسليم كنندة وي بود ، گفت: 5 براي چه اين عطر به سيصد دينار فروخته نشد تا به فقرا داده شود ؟
6 و اين را نه از آنرو گفت كه پرواي فقرا مي داشت ، بلكه از آنرو كه دزد بود و خريطه در حوالة او و از آنچه در آن انداخته مي شد بر مي داشت. 7 عيسي گفت: او را واگذار زيرا كه بجهت روز تكفين من اين را نگاه داشته است.
8 زيرا فقرا هميشه با شما مي باشند و ام�ا من همه وقت با شما نيستم. پس جمعي كثير از يهود چون دانستند كه عيسي در آنجا است آمدند ، نه براي عيسي و بس بلكه تا ايلعازر را نيز كه از مردگان برخيزانيده بود ببينند.
‎10‎ آنگاه رؤساي َكه� َنه شورا كردند كه ايلعازر را نيز بكشند.
‎11‎ زيرا كه بسياري از يهود به سبب او مي رفتند و به عيسي ايمان مي آوردند.
‎12‎ فرداي آن روز چون گروه بسياري كه براي عيد آمده بودند ، شنيدند كه عيسي به اورشليم مي آيد ،
‎13‎ شاخه هاي نخل را گرفته ، به استقبال او بيرون آمدند و ندا مي كردند: هوشيعانا مبارك باد پادشاه اسرائيل كه به اسم خداوند مي آيد. ‎14‎ و عيسي كر�ة الاغي يافته ، بر آن سوار شد چنانكه مكتوب است
‎15‎ كه اي دختر صيهون مترس ، اينك پادشاه تو سوار بر كر�ه الاغي مي آيد.
بودند.
‎16‎ و شاگردانش او� ًلا اين چيزها را نفهميدند ، لكن چون عيسي جلال يافت ، آنگاه به خاطر آوردند كه اين چيزها دربارة او مكتوب است و همچنان با او كرده
‎17‎ و گروهي كه با او بودند شهادت دادند كه ايلعارز را از قبر خوانده ، او را از مردگان برخيزانيده است.
‎18‎ و بجهت همين نيز آن گروه او را استقبال كردند ، زيرا شنيده بودند كه آن معجزه را نموده بود. ‎19‎ پس فريسيان به يكديگر گفتند: نمي بينيد كه هيچ نفع نمي بريد ؟ اينك تمام عالم از پي او رفته اند ‏)!‏ ‎20‎ و از آن كساني كه در عيد بجهت عبادت آمده بودند ، بعضي يوناني بودند.
‎21‎ ايشان نزد فليپ�س كه از بيت صيداي جليل بود آمدند و سؤال كرده ، گفتند: اي آقا ، مي خواهيم عيسي را ببينيم.
‎22‎ في ّلپ�س آمد و به اندرياس گفت و اندرياس و فليپ�س به عيسي گفتند.
‎23‎ عيسي در جواب ايشان گفت: ساعتي رسيده است كه پسر انسان جلال يابد. ‎24‎ آمين آمين به شما مي گويم اگر دانة گندم كه در زمين مي افتد نميرد ، تنها ماند ليكن اگر بميرد ثمر بسيار آو�ر�د. ‎25‎ كسي كه جان خود را دوست دارد ، آن را هلاك كند ؛ و هر كه در اين جهان جان خود را دشمن دارد ، تا حيات جاوداني آن را نگاه خواهد داشت.
‎26‎ اگر كسي مرا خدمت كند ، مرا پيروي بكند و جايي كه من باشم آنجا خادم من نيز خواهد بود ؛ و هر كه مرا خدمت كند و پدر مرا حرمت خواهد داشت. ‎27‎ الآن جان من مضطرب است و چه بگويم ؟ اي پدر مرا از اين ساعت رستگار كن. لكن بجهت همين امر تا اين ساعت رسيده ام. ‎28‎ اي پدر اسم خود را جلال بده! ناگاه صدايي از آسمان در رسيد كه جلال دادم و باز جلال خواهم داد.
‎29‎ پس گروهي كه حاضر بودند اين را شنيده ، گفتند: رعد شد! و ديگران گفتند: فرشته اي با او تك ّلم كرد! ‎30‎ عيسي در جواب گفت: اين صدا از براي من نيامد ، بلكه بجهت شما.
‎31‎ الحال داوري اين جهان است و الآن رئيس اين جهان بيرون افكنده مي شود.
‎32‎ و من اگر از زمين بلند كرده شوم ، همه را به سوي خود خواهم كشيد.
‎854‎