جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Seite 839

3
‎25‎ و از آنجا كه احتياج نداشت كه كسي دربارة انسان شهادت دهد ، زيرا خود آنچه در انسان بود مي دانست.
1 و شخصي فريسيان نيقوديموس نام از رؤساي يهود بود. 2 او در شب نزد عيسي آمده ، به وي گفت: اي استاد مي دانيم كه تو مع ّلم هستي كه از جانب خدا آمده اي زيرا هيچ كس نمي تواند معجزاتي را كه تو مي نمايي بنمايد ، جز اينكه خدا با وي باشد.
3 عيسي در جواب او گفت: آمين آمين به تو مي گويم اگر كسي از س ِر نو مولود نشود ، ملكوت خدا را نمي تواند ديد. 4 نيقوديموس بدو گفت: چگونه ممكن است كه انساني كه پير شده باشد ، مولود گردد ؟ آيا مي شود كه بار ديگر داخل شكم مادر گشته ، مولود شود ؟
5 عيسي در جواب گفت: آمين ، آمين به تو مي گويم اگر كسي از آب و روح مولود نگردد ، ممكن نيست كه داخل ملكوت خدا شود. 6 آنچه از جسم مولود شد ، جسم است و آنچه از روح مولود گشت روح است.
7 عجب مدار كه به تو گفتم بايد شما از سر نو مولود گرديد. 8 باد هر جا كه مي خواهد مي وزد و صداي آن را مي شنوي ليكن نمي داني از كجا مي آيد و به كجا مي رود. همچنين است هر كه از روح مولود گردد.
9 نيقوديموس در جواب وي گفت: چگونه ممكن است كه چنين شود ؟ ‎10‎ عيسي در جواب وي گفت: آيا تو مع ّلم اسرائيل هستي و اين را نمي داني ؟
‎11‎ آمين ، آمين به تو مي گويم آنچه مي دانيم ، مي گوييم و به آنچه ديده ايم ، شهادت مي دهيم و شهادت ما را قبول نمي كنيد.
‎12‎ چون شما را از امور زميني سخن گفتم ، باور نكرديد. پس هرگاه به امور آسماني با شما سخن رانم چگونه تصديق خواهيد نمود ؟
‎13‎ و كسي به آسمان بالا نرفت مگر آن كس كه از آسمان پايين آمد يعني پسر انسان كه در آسمان است. ‎14‎ و همچنان كه موسي مار در بيابان بلند نمود ، همچنين پسر انسان نيز بايد بلند كرده شود ،
‎15‎ تا هر كه به او ايمان آرد هلاك نگردد ، بلكه حيات جاوداني يابد. ‎16‎ زيرا خدا جهان را اينقدر محب�ت نمود كه پسر يگانة خود را داد تا هر كه به او ايمان آورد ، هلاك نگردد بلكه حيات جاوداني يابد.
‎17‎ زيرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داوري كند ، بلكه تا به وسيلة او جهان نجات يابد. ‎18‎ آنكه به او ايمان آرد ، بر او حكم نشود ؛ ام�ا هر كه ايمان نياورد الآن بر او حكم شده است ، بجهت آنكه به اسم پسر يگانة خدا ايمان نياورده.
‎19‎ و حكم اين است كه نور در جهان آمد و مردم ظلمت را بيشتر از نور دوست داشتند ، از آنجا كه اعمال ايشان بد است. ‎20‎ زيرا هر كه عمل بد مي كند ، روشني را دشمن دارد و پيش روشني نمي آيد ، مبادا اعمال او توبيخ شود.
‎21‎ و ليكن كسي كه به راستي عمل مي كند پيش روشني مي آيد تا آنكه اعمال او هويدا گردد كه در خدا كرده شده است ‏).‏
‎22‎ و بعد از آن عيسي با شاگردانش خود به زمين يهودي�ه آمد و با ايشان در آنجا بسر برده ، تعميد مي داد.
‎23‎ يحيي نيز در ع�ي� ُنون ، نزديك ساليم تعميد مي داد زيرا كه در آنجا آب بسيار بود و مردم مي آمدند و تعميد مي گرفتند ، ‎24‎ چونكه يحيي هنوز در زندان حبس نشده بود.
‎25‎ آنگاه در خصوص تطهير ، در ميان شاگردان يحيي و يهوديان مباحثه شد.
‎26‎ پس به نزد يحيي آمده ، به او گفتند: اي استاد ، آن شخصي كه با تو در آنطرف رود اردن بود و تو براي او شهادت دادي ، اكنون او تعميد مي دهد و همه نزد او مي آيند.
‎27‎ يحيي در جواب گفت: هيچ كس چيزي نمي تواند يافت ، مگر آنكه از آسمان بدو داده شود.
‎28‎ شما خود بر من شاهد هستيد كه گفتم من مسيح نيستم بلكه پيش روي او فرستاده شدم.
گرديد.
‎29‎ كسي كه عروس دارد داماد است ، ام�ا دوست داماد كه ايستاده آواز او را مي شنود ، از آواز داماد بسيار خشنود مي گردد. پس اين خوشي من كامل
‎30‎ مي بايد كه او افزوده شود و من ناقص گردم.
‎31‎ كه او از بالا مي آيد ، بالاي همه است و آنكه از زمين است زميني است و زمين تك ّلم مي كند ؛ ام�ا او كه آسماني مي آيد بالاي همه است.
‎32‎ و آنچه را ديد و شنيد ، به آن شهادت مي دهد و هيچ كس شهادت او را قبول نمي كند.
‎33‎ و كسي كه شهادت او را قبول كرد ، مهر كرده است بر اينكه خدا راست است. ‎34‎ زيرا آن كسي را كه خدا فرستاد ، به كلام خدا تكل ّم مي نمايد ، چونكه خدا روح را به ميزان عطا نمي كند.
‎35‎ پدر پسر را محب�ت مي نمايد و همه چيز را بدست او سپرده است. ‎36‎ آنكه به پسر ايمان آورده باشد ، حيات جاوداني دارد و آنكه به پسر ايمان نياورد حيات را نخواهد ديد ، بلكه غضب خدا بر او مي ماند.
‎842‎