جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 824

‎14‎ آنگاه رئيس كنيسه غضب نمود ، از آنرو كه عيسي او را در روز سب�ت شفا داد. پس به مردم توج�ه نموده ، گفت: شش روز است كه بايد كار بكنيد. در آنها آمده شفا يابيد ، نه در روز س�ب�ت.
‎15‎ خداوند در جواب او گفت: اي رياكار ، آيا هر يكي از شما در روز س�ب�ت گاو يا الاغ خود را از آخور باز كرده ، بيرون نمي برد تا سيرآبش كند ؟ ‎16‎ و اين زني كه دختر ابراهيم است و شيطان او را مد�ت هجده سال تا به حال بسته بود ، نمي بايست او را در روز س� �بت از اين بند رها نمود ؟ ‎17‎ و چون اين را بگفت همة مخالفان او خجل گرديدند و جميع آن گروه شاد شدند ، بسبب همة كارهاي بزرگ كه از وي صادر مي گشت.
‎18‎ پس گفت: ملكوت خدا چه چيز را مي ماند و آن را به كدام شي تشبيه نمايم ؟
گرفتند.
‎19‎ دانة خردلي را ماند كه شخصي گرفته در باغ خود كاشت ، پس روييد و درخت بزرگ گرديد ، بحد�ي كه مرغان هوا آمده ، در شاخه هايش آشيانه
‎20‎ باز گفت: براي ملكوت خدا چه م� َثل آورم ؟
‎21‎ خميرمايه اي را مي ماند كه زني گرفته ، در سه پيمانة آرد پنهان ساخت تا همه مخم�ر شد.
‎22‎ و در شهرها و دهات گشته ، تعليم مي داد و به سوي اورشليم سفر مي كرد ،
‎23‎ كه شخصي به وي گفت: اي خداوند آيا كم هستند كه نجات يابند ؟ او به ايشان گفت: ‎24‎ جد� و جهد كنيد تا از د ِر تنگ داخل شويد. زيرا كه به شما مي گويم بسياري طلب دخول خواهند كرد و نخواهند توانست. ‎25‎ بعد از ِ آنكه صاحب خانه برخيزد و در را ببندد و شما بيرون ايستاده ، در را كوبيدن آغاز كنيد و گوييد ، خداوندا خداوندا براي ما باز كن. آنگاه وي در جواب خواهد گفت شما را نمي شناسم كه از كجا هستيد.
‎26‎ در آن وقت خواهيد گفت كه در حضور تو خورديم و آشاميديدم و در كوچه هاي ما تعليم دادي.
‎27‎ باز خواهد گفت ، به شما مي گويم كه شما را نمي شناسم از كجا هستيد. اي همه بدكاران از من دور شويد. ‎28‎ در آنجا گريه و فشار دندان خواهد بود ، چون ابراهيم و اسحاق و يعقوب و جميع انبيا را در ملكوت خدا بينيد و خود را بيرون افكنده يابيد
‎29‎ و از مشرق و مغرب و شمال و جنوب آمده ، در ملكوت خدا خواهند نشست. ‎30‎ و اينك آخرين هستند كه او�لين خواهند بود و او�لين كه آخرين خواهند بود.
‎31‎ در همان روز چند نفر از فريسيان آمده ، به وي گفتند: دور شو و از اينجا برو زيرا كه هيروديس مي خواهد تو را به قتل رساند.
‎32‎ به ايشان گفت: برويد و به آن روباه بگوييد ، اينك امروز و فردا ديوها را بيرون مي كنم و مريضتان را صح�ت مي بخشم و در روز سو�م كامل خواهم شد.
‎33‎ ليكن مي بايد امروز و فردا و پس فردا راه روم ، زيرا محال است نبي بيرون از اورشليم كشته شود. ‎34‎ اي اورشليم ، اي اورشليم كه قاتل انبيا و سنگسار كنندة مرسلين خود هستي ، چند ك َر�ت خواستم اطفال تو را جمع كنم ، چنانكه مرغ جوجه هاي خويش را زير بالهاي خود مي گيرد و نخواستيد.
‎35‎ اينك به خانة شما براي شما خراب گذاشته مي شود و به شما مي گويم كه مرا ديگر نخواهيد ديد تا وقتي آيد كه گوييد مبارك است او كه به نام خداوند مي آيد.
‎14‎ 1 و واقع شد كه در روز س�ب�ت ، به خانة يكي از رؤساي فريسيان براي غذا خوردن درآمد و ايشان مراقب او مي بودند.
2 و اينك شخصي م�س َتسقي پيش او بود.
3 آنگاه عيسي ملتفت شده ، فقها و فريسيان را خطاب كرده ، گفت: آيا در روز س�ب�ت شفا دادن جايز است ؟ 4 ايشان ساكت ماندند. پس آن مرد را گرفته ، شفا داد و رها كرد.
5 و به ايشان روي آورده ، گفت: كيست از شما كه الاغ يا گاوش روز س�ب�ت در چاهي افتد و فور ًا آن را بيرون نياورد ؟ 6 پس در اين امور از جواب عاجز ماندند.
7 و براي مهمانان مثلي زد ، چون ملاحظه فرمود كه چگونه صدر مجلس را اختيار مي كردند. پس به ايشان گفت:
8 چون كسي تو را به عروسي دعوت كند ، در صدر مجلس منشين ، مبادا كسي بزرگتر از تو را هم وعده خواسته باشد. 9 پس آن كسي كه تو و او را را وعده خواسته بود ، بيايد و تو را گويد اين كس را جاي بده و تو با خجالت روي به صف� نعال خواهي نهاد.
‎10‎ بلكه چون مهمان كسي باشي ، رفته و در پايين بنشين تا وقتي كه ميزبانت آيد به تو گويد ، اي دوست برتر نشين! آنگاه تو را در حضور مجلسيان ع ّزت خواهد بود.
‎11‎ زيرا هركه خود را بزرگ سازد ذليل گردد و هركه خويشتن را فرود آرد ، سرافراز گردد.
‎12‎ پس به آن كسي كه از او وعده خواسته بود نيز گفت: وقتي كه چاشت يا شام مي دهي ، دوستان يا برادران يا خويشان يا همسايگان� دولتمند خد را دعوت مكن ، مبادا ايشان نيز تو را بخوانند و تو را عوض داده شود.
‎13‎ بلكه چون ضيافت كني ، فقيران و لنگان و ش ّلان و كوران را دعوت كن
‎827‎