جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 819

‎43‎ و همه از بزرگي خدا متحي�ر شدند و وقتي كه همه از تمام اعمال عيسي متعج�ب شدند ، به شاگردان خود گفت: ‎44‎ اين سخنان را در گوشهاي خود فرا گيريد زيرا كه پسر انسان به دستهاي مردم تسليم خواهد شد.
‎45‎ ولي اين سخن را درك نكردند و از ايشان مخفي داشته شد كه آن را نفهمند و ترسيدند كه آن را از وي بپرسند. ‎46‎ و در ميان ايشان مباحثه شد كه كدام يك از ما بزرگتر است ؟
‎47‎ عيسي خيال دل ايشان را ملتفت شده ، طفلي را بگرفت و او را نزد خود برپا داشت ‎48‎ و به ايشان گفت: هر كه به اين طفل را به نام من قبول كند ، مرا قبول كرده باشد و هر كه مرا پذيرد ، فرستندة مرا پذيرفته باشد. زيرا هر كه از جميع شما كوچكتر باشد ، همان بزرگ خواهد بود.
‎49‎ يوحنا جواب داده گفت: اي استاد شخصي را ديدم كه به نام تو ديوها را اخراج مي كند و او را منع نموديم ، از آن رو كه پيروي ما نمي كند. ‎50‎ عيسي بدو گفت: او را ممانعت مكنيد زيرا هر كه ضد� شما نيست با شماست.
‎51‎ و چون روزهاي صعود او نزديك مي شد ، روي خود را به عزم ثابت به سوي اورشليم نهاد.
‎52‎ پس رسولان پيش از خود فرستاده. ايشان رفته به بلدي از بلاد سامريان وارد گشتند تا براي او تدارك ببينند.
‎53‎ ام�ا او را جاي ندادند از آن رو كه عازم اورشليم مي بود. ‎54‎ و چون شاگردان او ، يعقوب و يوح ّنا اين را ديدند ، گفتند: اي خداوند آيا مي خواهي بگوييم كه آتش از آسمان باريده ، اينها را فرو گيرد چنانكه الياس نيز كرد ؟
‎55‎ آنگاه روي گردانيده ، بديشان گفت: نمي دانيد كه شما از كدام نوع روح هستيد.
‎56‎ زيرا كه پسر انسان نيامده است تا جان مردم را هلاك سازد بلكه تا نجات دهد. پس به قريه اي ديگر رفتند. ‎57‎ و هنگامي كه ايشان مي رفتند ، در اثناي راه شخصي بدو گفت: خداوندا ، هر جا روي تو را متابعت كنم.
‎58‎ عيسي به وي گفت: روباهان را سوراخها است و مرغان هوا را آشيانه ها ، ليكن پسر انسان را جاي سر نهادن نيست. ‎59‎ و به ديگري گفت:
‎10‎
از عقب من بيا. گفت: خداوندا او�ل مرا رخصت ده تا بروم و پدرم را دفن كنم.
‎60‎ عيسي وي را گفت: بگذار مردگان مردگان خود را دفن كنند. ام�ا تو برو و به ملكوت خدا موعظه كن.
‎61‎ و كسي ديگر گفت: خداوندا تو را پيروي مي كنم ليكن او�ل رخصت ده تا اهل خانة خود را وداع نمايم.
‎62‎ عيسي وي را گفت: كسي كه دست را به شخم زدن دراز كرده ، از پشت سر نظر كند ، شايستة ملكوت خدا نمي باشد.
1 و بعد از اين امور ، خداوند هفتاد نفر ديگر را نيز تعيين فرموده ، ايشان را جفت جفت پيش روي خود به هر شهري و موضعي كه خود عزيمت آن داشت ، فرستاد.
2 پس بديشان گفت: حصاد بسيار است و عمله كم. پس از صاحب حصاد درخواست كنيد تا عمله ها براي حصاد خود بيرون نمايد.
3 برويد ، اينك من شما را چون بره ها در ميان گرگان مي فرستم. 4 و كيسه و توشه دان و كفشها با خود برمداريد و هيچ كس را در راه سلام منماييد ،
5 و در هر خانه اي كه داخل شويد ، او�ل گوييد سلام بر اين خانه باد. 6 پس هرگاه ابن ال ّسلام در آن خانه باشد ، سلام شما بر آن قرار گيرد وا ّلا به سوي شما راجع شود.
7 و در آن خانه تو ّقف نماييد و از آنچه دارند بخوريد و بياشاميد ، زيرا كه مزدور مستح ق� اجرت خود استو از خانه به خانه نقل مكنيد. 8 و در هر شهري رفتيد و شما را پذيرفتند ، از آنچه پيش شما گذارند بخوريد.
9 و مريضان آنها را شفا دهيد و بديشان گوييد ملكوت خدا به شما نزديك شده است.
‎10‎ ليكن در هر شهري كه رفتيد و شما را قبول نكردند ، به كوچه هاي آن شهر بيرون شده بگوييد ،
‎11‎ حت ّي خاكي كه از شهر شما بر ما نشسته است ، بر شما مي افشانيم. ليكن اين را بدانيد كه ملكوت خدا به شما نزديك شده است.
‎12‎ و به شما مي گويم كه حالت سدوم در آن روز ، از حالت آن شهر سهل تر خواهد بود.
كردند.
‎13‎ واي بر تو اي خو َزرين ؛ واي بر تو اي بيت صيدا ، زيرا اگر معجزاتي كه در شما ظاهر مي شد ، هر آينه مد�تي در پلاس و خاكستر نشسته ، توبه مي
‎14‎ ليكن حالت صور و صيدون در روز جزا ، از حال شما آسانتر خواهد بود. ‎15‎ و تو اي كفرناحوم كه سر به آسمان افراشته اي ، تا به جه ّنم سرنگون خواهي شد.
‎16‎ آنكه شما را شنود ، مرا شنيده و كسي كه شما را حقير شمارد ، مرا حقير شمرده و هر كه مرا حقير شمارد ، فرستندة مرا حقير شمرده باشد.
‎17‎ پس ان هفتاد نفر با خر�مي برگشته ، گفتند: اي خداوند ، ديوها هم به اسم تو اطاعت ما مي كنند.
‎18‎ بديشان گفت: من شيطان را ديدم كه چون برق از آسمان مي افتد.
‎19‎ اينك شما را قو�ت مي بخشم كه ماران و عقربها و تمامي قو�ت دشمن را پايمال كنيد و چيزي به شما ضرر هرگز نخواهيد رسانيد.
‎822‎