جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 811

4
‎28‎ ابن م� ْلك ي. بن َاد�ي ، بن قوسام ، بن َاي�لمودام ، بن ع�ير ،
‎29‎ ابن يوسي ، بن ايلعاذ َر ، بن يوريم ، بن �م َّتات ، بن لاوي ، ‎30‎ ابن َشمعون ، بن يهودا ، بن يوسف ، بن يونان ، بن ايلياقيم ،
‎31‎ ابن م�ل�يا ، بن م�ينان ، بن م�ت َّاتا بن ناتان ، بن داود ،
‎32‎ ابن يسي ، بن عوبيد ، بن بوعز ، بن َشم�لون ، بن َنح�شون ،
‎33‎ ابن عم�يناداب ، بن َارام ، بن ح�صرون ، بن فارص ، بن يهودا ، ‎34‎ ابن يعقوب ، بن اسحاق ، بن ابراهيم ، بن تار�ح ، بن ناحور ،
‎35‎ ابن س�روج ، بن ر�عو ، بن فا َلج ، بن عاب�ر ، بن صا َلح ،
‎36‎ ابن ق�نان ، بن َار� َف ْكشاد ، بن سام ، بن نوح ، بن لام�ك ،
‎37‎ ابن م�توشال� ح ، بن َخنوخ ، بن يار�د ، بن م�ه�ل َائيل ، بن ق�ينان ، ‎38‎ ابن َانوش ، بن ش�يث ، بن آدم ، بن االله.
1 اما عيسي پ�ر از روح القدس بوده ، از ا ُرد�ن مراجعت كرد و روح او را به بيابان برد.
2 و مد�ت چهل روز ابليس او را تجربه مي نمود و در آن اي�ام چيزي نخورد. چون تمام شد ، آخر گرسنه گرديد.
3 و ابليس بدو گفت: اگر پسر خدا هستي ، اين سنگ را بگو تا نان گردد. 4 عيسي در جواب او گفت: مكتوب است كه انسان به نان فقط زيست نمي كند ، بلكه به هر كلمة خدا. 5 پس ابليس او را به كوهي بلند برده ، تمامي ممالك جهان را در لحظه اي بدو نشان داد.
6 و ابليس بدو گفت: جميع اين قدرت و حشمت آنها را به تو مي دهم ، زيرا كه به من سپرده شده است و به هر كه مي خواهم مي بخشم. 7 پس اگر تو پيش من سجده كني ، همه از آن تو خواهد شد.
8 عيسي در جواب او گفت: اي شيطان ، مكتوب است ، خداوند خداي خود را پرستش كن و غير از او را عبادت منما.
9 پس او را به اورشليم برده ، بر كنگرة هيكل قرار داد و بدو گفت: اگر پسر خدا هستي ، خود را از اينجا به زير انداز.
‎10‎ زيرا مكتوب است كه فرشتگان خود را دربارة تو حكم فرمايد تا تو را محافظت كنند.
‎11‎ و تو را به دستهاي خود بردارند ، مبادا پايت به سنگي خورد.
‎12‎ عيسي در جواب وي گفت كه گفته شده است ، خداوند خداي خود را تجربه مكن.
‎13‎ و چون ابليس جميع تجربه را به اتمام رسانيد ، تا مد�تي از او جدا شد. ‎14‎ و عيسي به قو�ت روح ، به جليل برگشت و خبر او در تمامي آن نواحي شهرت يافت.
‎15‎ و او در كنايس ايشان تعليم مي داد و همه او را تعظيم مي كردند. ‎16‎ و به ناصره جايي كه پرورش يافته بود ، رسيد و بحسب دستور خود در روز س�ب�ت به كنيسه درآمده ، براي تلاوت برخاست.
‎17‎ آنگاه صحيفة اشعياي نبي را بدو دادند و چون كتاب را گشود ، موضعي يافت كه مكتوب است ‎18‎ روح خداوند بر من است ، زيرا كه مرا مسح كرد تا فقيران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شكسته دلان را شفا بخشم و اسيران را به رستگاري و كران را به بينايي موعظه كنم و تا كوبيدگان را آزاد سازم ،
‎19‎ و از سال پسنديدة خداوند موعظه كنم. ‎20‎ پس كتاب را پيچيده ، به خادم سپرد و بنشست و چشمان همة اهل كنيسه بر وي دوخته مي بود.
‎21‎ آنگاه بديشان شروع به گفتن كرد كه امروز اين نوشته در گوشهاي شما تمام شد.
‎22‎ و همه بر وي شهادت دادند و از سخنان فيض آميزي كه از دهانش صادر مي شد ، تعج�ب نموده ، گفتند: مگر اين پسر يوسف نيست ؟
‎23‎ بديشان گفت: هر آينه اين مثل را به من خواهيد گفت ، اي طبيب خود را شفا بده. آنچه شنيده اين كه در كفرناحوم از تو صادر شد ، اينجا نيز در وطن خويش بنما.
‎24‎ و گفت: هر آينه به شما مي گويم كه هيچ نبي در وطن خويش مقبول نباشد.
‎25‎ و به تحقيق شما را مي گويم كه بسا بيوه زنان در اسرائيل بودند ، در ايام الياس ، وقتي كه آسمان مد�ت سه سال و شش ماه بسته ماند ، چنانكه قحطي عظيم در تمامي زمين پديد آمد ،
‎26‎ و الياس نزد هيچ كدام از ايشان فرستاده نشد ، مگر نزد بيوه زني در صرفة صيدون.
‎27‎ و بسا ابرصان در اسرائيل بودند ، در اي�ام اليشع نبي و احدي از ايشان طاهر نگشت ، جز نعمان سرياني.
‎28‎ پس تمام اهل كنيسه چون اين سخنان را شنيدند ، پ�ر از خشم گشتند ‎29‎ و برخاسته او را از شهر بيرون كردند و بر ق ّلة كوهي كه قرية ايشان بر آن بنا شده بود بردند تا او را به زير افكنند.
‎814‎