43 و چون روزها را تمام كرده ، مراجعت مي نمودند ، آن طفل يعني عيسي ، در اورشليم تو ّقف نمود و يوسف و مادرش نمي دانستند. 44 بلكه چون گمان مي بردند كه او در قافله است ، سفر يكروزه كردند و او را درميان خويشان و آشنايان خود مي جستند.
45 و چون او را نيافتند ، در طلب او به اورشليم برگشتند. 46 و بعد از سه روز ، او را در هيكل يافتند كه در ميان معل ّمان نشسته ، سخنان ايشان را مي شنود و از ايشان سؤال همي كرد.
47 و هركه سخن او را مي شنيد ، از فهم و جوابهاي او متحي�ر مي گشت. 48 چون ايشان او را ديدند ، مضطرب شدند. پس مادرش به وي گفت: اي فرزند چرا با ما چنين كردي ؟ اينك پدرت و من غمناك گشته تو را جستجو مي كرديم.
3
49 او به ايشان گفت: از بهر چه مرا طلب مي كرديد ، مگر ندانسته ايد كه بايد من در امور پدر خود باشم ؟ 50 ولي آن سخني را كه بديشان گفت ، نفهميدند.
51 پس با ايشان روانه شده ، ناصره آمد و مطيع ايشان مي بود و مادر او تمامي اين امور را در خاطر خود نگاه مي داشت.
52 و عيسي در حكمت و قامت و رضامندي نزد خدا و مردم ترق ّي مي كرد.
1 و در سال پانزدهم از سلطنت و در سال پانزدهم از سطنت طيباريوس قيصر ، در وقتي كه پنطيوس پيلا ُطس ، والي يهودي�ه بود و هيروديس ، تيترارك� جليل و برادرش فيلپ�س تيترارك آبلي�ه
2 و حن ّا و قيافا رؤساي كهنه بودند ، كلام خدا به يحيي ابن زكري�ا در بيابان نازل شده ،
3 به تمامي حوالي اردن آمده ، به تعميد توبه جهت آمرزش گناهان موعظه مي كرد.
نماييد.
4 چنانكه مكتوب است در صحيفة كلمات اشعياي نبي كه مي گويد: صداي ندا كننده اي در بيابان ، كه راه خداوند را مهي�ا سازيد و ط ُر�ق او را راست
5 هر وادي انباشته و هر كوه و ت ّلي پست و هر كجي راست و هر راه ناهموار صاف خواهد شد ؛
6 و تمامي بشر نجات خدا را خواهند ديد.
7 آنگاه به آن جماعتي كه براي تعميد وي بيرون مي آمدند ، گفت: افعي زادگان ، كه شما را نشان داد كه از غضب آينده بگريزيد ؟ 8 پس ثمرات� مناسب توبه بياوريد و در خاطر خود اين سخن را راه مدهيد كه ابراهيم پدر ماست ، زيرا به شما مي گويم خدا قادر است كه از اين سنگها ، فرزندان براي ابراهيم انگيزاند.
9 و الآن نيز تيشه بر ريشة درختان نهاده شده است ؛ پس هر درختي كه ميوة نيكو نياورد ، بريده و در آتش افكنده مي شود.
10 پس مردم از وي سوال نموده گفتند: چه كنيم ؟
11 او در جواب ايشان گفت: هركه دو جامه دارد ، به آنكه ندارد بدهد. و هركه خوراك دارد نيز چنين كند.
12 و باجگيران نيز براي تعميد آمده ، بدو گفتند: اي استاد چه كنيم ؟
13 بديشان گفت: زيادتر از آنچه مقر�ر است ، مگيريد. 14 سپاهيان نيز از او پرسيده ، گفتند: ما چه كنيم ؟ به ايشان گفت: بر كسي ظلم مكنيد و بر هيچ كس افترا مزنيد و به مواجب خود اكتفا كنيد. 15 و هنگامي كه قوم متر ّصد مي بودند و همه در خاطر خود دربارة يحيي تفك ّر مي نمودند كه اين مسيح است يا نه ،
16 يحيي به همه متوج�ه شده گفت: من شما را به آب تعميد مي دهم ، ليكن شخصي تواناتر از من مي آيد كه لياقت آن را ندارم كه بند نعلين او را باز كنم. او شما را به روح القدس و آتش تعميد خواهد داد.
17 او غربال خود را به دست خود دارد و خرمن خويش را پاك كرده ، گندم را در انبار خود ذخيره خواهد نمود و كاه را در آتشي كه خاموشي نمي پذيرد خواهد سوزانيد.
18 و به نصايح بسيار ديگر ، قوم را بشارت مي داد.
19 ام�ا هيروديس تيترارك چون به سبب هيروديا ، زن برادر فليپس و ساير بديهايي كه هيروديس كرده بود از وي توبيخ يافت ، 20 اين را نيز بر همه افزود كه يحيي را در زندان حبس نمود.
21 ام�ا چون تمامي قوم تعميد يافته بودند و عيسي هم تعميد گرفته دعا مي كرد ، آسمان شكافته شد ،
22 و روح القدس به هيأت جسماني ، مانند كبوتري بر او نازل شد و آوازي از آسمان در رسيد كه) تو پسر حبيب من هستي كه به تو خشنودم.
23 و خود عيسي وقتي كه شروع كرد ، قريب به سي ساله بود. و حسب گمان خلق ، پسر يوسف ابن هال ِي 24 ابن مت ّات ، بن لاوي ، بن م�لكي ، بن ي� َّنا ، بن يوسف ،
25 ابن م� َّتآتيا ، بن آموس ، بن ناحوم ، بن ح�سلي ، بن ن َج�ي. 26 ابن مأت ، بن متات�يا ، بن َشمع�ي ، بن يوسف ، بن يهودا ،
27 بن يوحنا ، بن ريسا ، بن ز َروبابل ، بن س�إ ْلت�يئيل ، بن ِنيري ،
813