جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 795

7
‎47‎ و چون شام شد ، كشتي در ميان دريا رسيد و او تنها بر خشكي بود.
‎48‎ و ايشان را در راندن كشتي خسته ديد زيرا كه باد مخالف بر ايشان مي وزيد. پس نزديك پاس چهارم از شب بر دريا خرامان شده ، به نزد ايشان آمد و خواست از ايشان بگذرد.
‎49‎ ام�ا چون او را ديدند ، تصو�ر نمودند كه اين خيالي است. پس فرياد برآوردند ، ‎50‎ زيرا كه همه او را ديده ، مضطرب شدند. پس بي درنگ بديشان خطاب كرده ، گفت: خاطر جمع داريد! من هستم ، ترسان مباشيد!
‎51‎ و تا نزد ايشان به كشتي سوار شد ، باد ساكن گرديد چنانكه بي نهايت در خود متحي�ر و متعج�ب شدند ،
‎52‎ زيرا كه معجزة نان را درك نكرده بودند زيرا دل ايشان سخت بود.
‎53‎ پس از دريا گذشته ، به سرزمين ج�ن ِسار�ت آمده ، لنگر انداختند. ‎54‎ و چون از كشتي بيرون شدند ، مردم در حال او را شناختند ، ‎55‎ و در همة آن نواحي بشتاب مي گشتند و بيماران را بر تختها نهاده ، هر جا كه مي شنيدند كه او در آنجا است ، مي آوردند.
‎56‎ و هر جايي كه به دهات يا شهرها يا اراضي مي رفت ، مريضان را بر راهها مي گذاردند و از او خواهش مي نمودند كه محض دامن رداي او را لمس كنند و هر كه آن را لمس مي كرد شفا مي يافت.
1 و فريسيان و بعضي كاتبان از اورشليم آمده ، نزد او جمع شدند.
2 چون بعضي از شاگردان او را ديدند كه با دستهاي ناپاك يعني ناشسته نان مي خورند ، ملامت نمودند ،
3 زيرا كه فريسيان و همة يهود تمس�ك به تقليد مشايخ نموده ، تا دستها را به د ّقت نشويند غذا نمي خورند ، 4 و چون از بازارها آيند تا نشويند چيزي نمي خورند و بسيار رسوم ديگر هست كه نگاه مي دارند چون شستن پياله ها و آفتابه ها و ظروف مس و كرسيها.
5 پس فريسيان و كاتبان از او پرسيدند: چون است كه شاگردان تو به تقليد مشايخ سلوك نمي نمايند بلكه به دستهاي ناپاك نان مي خورند ؟
6 در جواب ايشان گفت: نيكو اخبار نمود اشعيا دربارة شما اي رياكاران ، چنانكه مكتوب است: اين قوم به لبهاي خود مرا حرمت مي دارند ليكن دلشان از من دور است.
7 پس مرا عبث عبادت مي نمايند زيرا كه رسوم انساني را به جاي فرايض تعليم مي دهند ،
8 زيرا حكم خدا را ترك كرده ، تقليد انسان را نگاه مي دارند ، چون شستن آفتابه ها و پياله ها و چنين رسوم ديگر بسيار بعمل مي آوريد. 9 پس بديشان گفت كه حكم خدا را نيكو باطل ساخته ايد تا تقليد خود را محكم بداريد.
‎10‎ از اينجهت كه موسي گفت پدر و مادر خود را حرمت دار و هر كه پدر و مادر را دشنام دهد ، الب ّته هلاك گردد.
‎11‎ ليكن شما مي گوييد كه هرگاه شخصي به پدر يا مادر خود گويد: آنچه از من نفع يابي قربان يعني هديه براي خداست
‎12‎ و بعد از اين او را اجازت نمي دهيد كه پدر يا مادر خود را هيچ خدمت كند.
‎13‎ پس كلام خدا را به تقليدي كه خود جاري ساخته ايد ، باطل مي سازيد و كارهاي مثل اين بسيار بجا مي آوريد. ‎14‎ پس آن جماعت را پيش خوانده ، بديشان گفت: همة شما به من گوش دهيد و فهم كنيد.
‎15‎ هيچ چيز نيست كه از بيرون آدم داخل او گشته ، بتواند او را نجس سازد بلكه آنچه از درونش صادر شود آن است كه آدم را ناپاك مي سازد.
‎16‎ هر كه گوش شنوا دارد ، بشنود.
‎17‎ و چون از نزد جماعت به خانه درآمد ، شاگردانش معني مثل را از او پرسيدند.
‎18‎ بديشان گفت: مگر شما نيز همچنين بي فهم هستيد و نمي دانيد كه آنچه از بيرون آدم داخل مي شود ، نمي تواند او را ناپاك سازد ، ‎19‎ زيرا كه داخل دلش نمي شود بلكه به شكم مي رود و خارج مي شود به مزبله اي كه اين همه خوراك را پاك مي كند. ‎20‎ و گفت: آنچه از آدم بيرون آيد ، آن است كه انسان را ناپاك مي سازد ،
‎21‎ زيرا كه از درون دل انسان صادر مي شود ، خيالات بد و زنا و فسق و قتل و دزدي
‎22‎ و طمع و خباثت و مكر و شهوت پرستي و چشم بد و كفر و غرور و جهالت.
‎23‎ تمامي اين چيزهاي بد از درون صادر مي گردد و آدم را ناپاك مي گرداند. ‎24‎ پس از آنجا برخاسته به حوالي صور و صيدون رفته ، به خانه درآمد و خواست كه هيچ كس م ّطلع نشود ، ليكن نتوانست مخفي بماند ،
‎25‎ از آنرو كه زني كه دخترك وي روح پليد داشت ، چون خبر او را بشنيد ، فور ًا آمده بر پايهاي او افتاد. ‎26‎ و او زن يوناني از اهل فينيقي�ة ُصوري�ه بود.
پس از وي استدعا نمود كه ديو را از دخترش بيرون كند.
‎27‎ عيسي وي را گفت: بگذار او�ل فرزندان سير شوند زيرا نان فرزندان را گرفتن و پيش سگان انداختن نيكو نيست. ‎28‎ آن زن در جواب وي گفت: بلي خداوندا ، زيرا سگان نيز پس خورده هاي فرزندان را از زير سفره مي خورند.
‎29‎ وي را گفت ؛ بجهت اين سخن برو كه ديو از دخترت بيرون شد.
‎798‎