جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | страница 784

‎11‎ بعد از آن ، باكره هاي ديگر نيز آمده ، گفتند: خداوندا براي ما باز كن.
‎12‎ او در جواب گفت: هر آينه به شما مي گويم من شما را نمي شناسم.
‎13‎ پس بيدار باشيد زيرا كه آن روز و ساعت را نمي دانيد. ‎14‎ زيرا چنانچه مردي عازم سفر شده ، غلامان خود را طلبيده و اموال خود را بديشان سپرد ، ‎15‎ يكي را پنج قيطار و ديگري را دو و سومي را يك داد ؛ هر يك را بحسب استعدادش و بي درنگ متوج�ة سفر شد.
‎16‎ پس آنكه پنج قنطار يافته بود ، رفته و با آنها تجارت نموده ، پنج قنطار ديگر سود كرد. ‎17‎ و همچنين صاحب دو قنطار نيز دو قنطار ديگر سود گرفت.
‎18‎ ام�ا آنكه يك قنطار گرفته بود ، رفته و زمين را كند و نقد آقاي خود را پنهان نمود.
‎19‎ و بعد از مد�ت مديدي ، آقاي آن غلامان آمده ، از ايشان حساب خواست. ‎20‎ پس آنكه پنج قنطار يافته بود ، پيش آمده ، پنج قنطار ديگر آورده ، گفت: خداوندا پنج قنطار به من سپردي ، اينك پنج قنطار ديگر سود كردم.
‎21‎ آقاي او به وي گفت: شو!
آفرين اي غلا ِم نيك� متد�ين! بر چيزهاي اندك امين بودي ، تو را بر چيزهاي بزرگ خواهم گماشت. به شادي خداوند خود داخل
‎22‎ و صاحب دو قنطار نيز آمده ، گفت: اي آقا دو قنطار تسليم من نمودي ، اينك دو قنطار ديگر سود يافته ام.
‎23‎ آقايش وي را گفت: آفرين اي غلام متد�ين! بر چيزهاي كم اميد بودي ، تو را بر چيزهاي بسيار مي گمارم. در خوشي خداوند خود داخل شو! ‎24‎ پس آنكه يك قنطار گرفته بود ، پيش آمده ، گفت: اي آقا چون تو را مي شناختم كه مرد درشت خويي مي باشي ، از جايي كه نكاشته اي مي دروي و از جايي كه نيفشانده اي جمع مي كني ،
‎25‎ پس ترسان شده ، رفتم و قنطار تو را زير زمين نهفتم. اينك مال تو موجود است. ‎26‎ آقايش در جواب وي گفت: اي غلا ِم شري ِر بيكاره! دانسته اي كه از جايي كه نكاشته ام مي دروم و از مكاني كه نپاشيده ام ، جمع مي كنم.
‎27‎ از همين جهت تو را مي بايست نقد مرا به صر�افان بدهي تا وقتي كه بيايم مال خود را به سود بيابم. ‎28‎ الحال آن قنطار را از او پس گرفته ، به صاحب ده قنطار بدهيد.
‎29‎ زيرا به هر دارد داده شود و افزوني يابد و از آنكه ندارد آنچه دارد نيز گرفته مي شود. ‎30‎ و آن غلام بي نفع را در ظلمت خارجي اندازيد ، جايي كه گريه و فشار دندان خواهد بود( ‏?.‏
‎31‎ ام�ا چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائكة مقد�س خويش آيد ، آنگاه بر كرسي جلال خود خواهد نشست ،
‎32‎ و جميع ام�ت ها در حضور او جمع شوند و آنها را از همديگر جدا مي كند ، به قسمي كه شبان ميشها را از بزها جدا مي كند.
‎33‎ و ميشها بر دست راست بزها را بر چپ خود قرار دهد. ‎34‎ آنگاه پادشاه به اصحاب طرف راست خود گويد: بياييد اي بركت يافتگان از پدر من و ملكوتي را كه از ابتداي عالم براي شما آماده شده است ، به ميراث گيريد.
‎26‎
‎35‎ زيرا چون گرسنه بودم مرا طعام داديد ، تشنه بودم سيرآبم نموديد ، غريب بودم مرا جا داديد ،
‎36‎ عريان بودم مرا پوشانديد ، مريض بودم عيادتم كرديد ، در حبس بودم به عيادتم آمديد ،
‎37‎ آنگاه عادلان به پاسخ گويند اي خداوند ، كي گرسنه ات ديديم تا طعامت دهيم ، كي تشنه ات يافتيم ، تا سيرآبت نماييم ، ‎38‎ يا كي تو را غريب يافتيم تا تو را جا دهيم يا عريان تا بپوشانيم ،
‎39‎ و كي تو را مريض يا محبوس يافتيم تا عيادتت كنيم ؟ ‎40‎ پادشاه در جواب ايشان گويد: هر آينه به شما مي گويم ، آنچه به يكي از برادران كوچكترين من كرديد ، به من كرده ايد ؟
‎41‎ پس اصحاب طرف چپ را گويد: اي ملعونان ، از من دور شويد در آتش جاوداني كه براي ابليس و فرشتگان او مهي�ا شده است.
‎42‎ زيرا گرسنه بودم مرا خوراك نداديد ، تشنه بودم مرا آب نداديد ،
‎43‎ غريب بودم مرا جا نداديد ، عريان بودم مرا نپوشانيد ، مريض و مبحوس بودم عيادتم ننموديد. ‎44‎ پس ايشان به پاسخ گويند: اي خداوند ، كي تو را گرسنه يا تشنه يا غريب يا برهنه يا مريض يا محبوس ديده ، خدمتت نكرده ايم ؟ ‎45‎ آنگاه در جواب ايشان گويد: هر آينه به شما مي گويم ، آنچه به يكي از اين كوچكان نكرديد ، به من نكرده ايد.
‎46‎ و ايشان در عذاب جاوداني خواهند رفت ، ام�ا عادلان در حيات جاوداني.
1 و چون عيسي همة اين سخنان را به اتمام رسانيد ، به شاگردان خود گفت: 2 مي دانيد كه بعد از دو روز عيد فحص است كه پس انسان را تسليم كرده مي شود تا مصلوب گردد.
3 آنگاه رؤساي كهنه و كاتبان و مشايخ قوم در ديوانخانة رئيس كهنه كه قيافا نام داشت جمع شده ، 4 شورا نمودند تا عيسي را به حيله گرفتار ساخته ، به قتل رسانند.
‎787‎