جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Seite 752

7
8 و او به من ندا درداد و مرا خطاب كرده ، گفت: ببين آنهايي كه به زمين شمال بيرون رفته اند ، خشم مرا در زمين شمال فرو نشانيدند.
9 و كلام خداوند به من نازل شده ، گفت:
‎10‎ از اسيران يعني از ح�ل ْداي و ُطوبي�ا و �ي د�ع�يا كه از بابل آمده اند بگير و در همان روز بيا وبه خانة ي�وشي�ا ابن َص َفي�ا داخل شو.
‎11‎ پس نقره و طلا بگير و تاجي ساخته ، آن را بر سر ي�ه�و َشع بن يهوه صادق رئيس َكه�نه بگذار.
‎12‎ و او را خطاب كرده ، بگو: يهوه صبايوت چنين مي فرمايد و مي گويد: اينك مردي كه به شاخه مسم�ي است و از مكان خود خواهد روييد و هيكل خداوند را بنا خواند نمود.
‎13‎ پس هيكل خداوند را بنا خواهد نمود و جلال را متحم�ل خواهد شد و بر كرسي او جلوس نموده ، حكمراني خواهد كرد و بر كرسي او كاهن خواهد بود و مشورت سلامتي درميان هر دو ايشان خواهد بود.
‎14‎ و آن تاج براي حا َلم� و طو�بي�ا و ِيد�ع�يا و حين بن َص َف ْنيا به جهت يادگاري در هيكل خواهد بود.
‎15‎ و آناني كه دورند خواهند آمد و در هيكل خداوند بنا خواهند نمود و خواهيد دانست كه يهوه صبايوت مرا نزد شما فرستاده است. و اگر قول يهوه خداي خويش را بك ّلي اطاعت نماييد اين واقع خواهد شد.
و در سال چهارم داريوش پادشاه واقع شد كه كلام خداوند در روز چهارم ماه نهم كه ماه ك�س� ُلو باشد بر زكري�ا نازل شد. 2 و اهل بيت ئيل يعني َشرا َصر� و ر� ِجم� م�لك و كسان ايشان فرستاده بودند تا از خداوند مسألت نمايند.
3 و به كاهناني كه در خانه يهوه صبايوت بودند و به انبيا تكل ّم نموده ، گفتند: آيا در ماه پنجم مي بايد كه من گريه كنم و زهد ورزم كه چنانكه در اين سالها كردم ؟
4 پس كلام يهوه صبايوت به من نازل شده ، گفت:
5 تمامي قوم زمين و كاهنان را خطاب كرده ، بگو: چون در اين هفتاد سال در ماه پنجم روزه داشتيد و نوحه گري نموديد ، آيا براي من هرگز روزه مي داشتيد ؟
6 و چون مي خوريد و چون مي نوشيد ، آيا به جهت خود نمي خوريد و براي خود نمي نوشيد ؟ 7 آيا كلامي را كه خداوند به واسطة انبياي سلف ندا كرد ، هنگامي كه اورشليم مسكون و امن مي بود و شهرهاي مجاورش و جنوب و هامون مسكون مي بود نمي دانيد ؟
8 وكلام خداوند بر زكري�ا نازل شده ، گفت: 9 يهوه صبايوت امر فرموده ، چنين مي گويد: براستي داوري نماييد و با يكديگر احسان و لطف معمول داريد.
‎10‎ و بر بيوه زنان و يتيمان و غريبان و فقيران ظلم منماييد و در دلهاي خود بر يكديگر بدي مينديشيد.
‎11‎ ام�ا ايشان از گوش گرفتن ابا نمودند و سركشي كرده ، گوشهاي خود را از شنيدن سنگين ساختند.
‎12‎ بلكه دلهاي خويش را مثل الماس سخت نمودند تا شريعت و كلامي را كه يهوه صبايوت به روح خود به واسطة انبياي سلف فرستاده بود نشنوند ، بنابراين خشم عظيمي از جانب يهوه صبايوت صادر شد.
‎13‎ پس واقع خواهد شد چنانكه او ندا كرد و ايشان نشنيدند ، همچنان يهوه صباوت مي گويد ايشان فرياد خواهند برآورد و من نخواهم شنيد. ‎14‎ و ايشان را بر روي تمامي ام�ت هايي كه نشناخته بودند ، به گردباد پراكنده خواهم ساخت و زمين در عقب ايشان چنان ويران خواهد شد كه كسي در آن عبور و ترد�د نخواهد كرد. پس زمين مرغوب را ويران ساخته اند.
8 و كلام يهوه صبايوت بر من نازل شده ، گفت:
2 يهوه صبايوت چنين مي فرمايد: براي صهيون غيرت عظيمي دارم و با غض ِب سخت برايش غيور هستم.
3 خداوند چنين مي گويد: به صهيون مراجعت نموده ام و درميان اورشليم ساكن خواهم شد و اورشليم به شهر حق� و كوه يهوه صبايوت به كوه مقد�س مسم�ي خواهد شد.
4 يهوه صبايوت چنين مي گويد: مردان پير و زنان پير باز در كوچه هاي اورشليم خواهند نشست و هر يكي از ايشان به سبب زيادتي عمر عصاي خود را در دست خود خواهد داشت.
‎755‎