جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Seite 741

1 واي بر شهر خون ريز كه تمامش از دروغ و قتل ممل ّو است و غارت از آن دور نمي شود!
2 آواز تازيانه ها و صداي غرغر چرخها و جهيدن اسبان و جستن ارابه ها.
افتند.
3 سواران هجوم مي آورند و شمشيرها بر�اق و نيزه ها لامع مي باشد و كثرت مجروحان و فراواني مقتولان ولاشها را انتها نيست. بر لاشهاي يكديگر مي
4 از كثرت زناي زانية خوش منظر كه صاحب سحرها است و ام�ت ها را به زناهاي خود و قبايل را به جادوگريهاي خويش مي فروشد.
5 اينك يهوه صبايوت مي گويد: من به ّضد تو هستم و دامنهايت را بر روي تو منكشف ساخته ، عورت تو را بر ام�ت ها و رسوايي تو را بر مملكت ها ظاهر خواهم ساخت.
6 و نجاسات بر تو ريخته تو را ذليل خواهم ساخت و تو را عبرت خواهم گردانيد.
7 و واقع خواهد شد كه هركه تو را ببند از تو فرار كرده ، خواهد گفت: نينوا ويران شده است! كيست كه براي وي ماتم گيرد و از كجا براي تو تعزيه كنندگان بطلبم ؟
8 آيا از ُنو�آمون بهتر هستي كه درميان نهرها ساكن بوده ، آبها را احاطه مي داشت كه دريا حصار او و بحرها ديوار او مي بود ؟ ح�ب�ش و مصر قوت ّش مي بودند و آن انتها نداشت ، ُفوط و لوبيم از معاونت كنندگان تو مي بودند.
‎10‎ معهذا جلاي وطن شده و به اسيري رفته است و اطفالش نيز بر سر هر كوچه كوبيده شده اند و بر ُشر�فايش قرعه انداختند و جميع بزرگانش به زنجيرها بسته شده اند.
‎11‎ پس تو به مست شده ، خويشتن را پنهان خواهي كرد و ملجايي به سبب دشمن خواهي جست.
‎12‎ جميع قلعه هايت به درختان انجير با نوبرها مشابه خواهد بود كه چون تكانيده شود به دهان خورنده مي افتد.
‎13‎ اينك اهل تو در اندرونت زنان مي باشند. دروازه هاي زمينت براي دشمنانت بال ّكل گشاده شده ، آتش پشت بندهايت را مي سوزاند. ‎14‎ براي محاصره ات آب بياور. قلعه هاي خود را مستحكم ساز. به گ� ْل داخل مشو و ملاط را پا بزن وكوره� آجرپزي را مر�مت نما.
گردان.
‎15‎ در آنجا آتش تو را خواهد سوزانيد و شمشير تو را منقطع ساخته ، تو را مثل كرم خواهد خورد ، خويشتن را مثل ك�ر�م كثير كن و مثل ملخ بي شمار
‎16‎ تاجرانت را از ستارگان آسمان زيادتر كردي. مثل ك�رمها تاراج مي كنند و مي پزند. ‎17‎ تاجداران تو مانند ملخهايند و سردارانت مانند انبوه جراداند كه در روز سرد بر ديوارها فرود مي آيند ، اما چون آفتاب گرم شود مي پزند و جاي ايشان معلوم نيست كه كجايند.
‎18‎ اي پادشاه آشور شبانانت به خواب رفته و ُشر�فايت خوابيده اند و قوم تو بر كوهها پراكنده شده ، كسي نيست كه ايشان را جمع كند. ‎19‎ براي شكستگي تو التيامي نيست و جراحت تو علاج نمي پذيرد و هركه آوازة تو را مي شنود و بر تو دستك مي زند ، زيرا كيست كه شرارت تو بر او علي ا ّلدوام وارد نمي آمد ؟
‎744‎