جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 730

8
4 خداوند ي�ه�و�ه به من چنين نمودار ساخت و اينك خداوند ي�ه�و�ه آتش را خواند كه محاكمه بكند. پس لج�ة عظيم را بلعيد و زمين را سوزانيد.
5 پس گفتم: اي خداوند ي�ه�و�ه از اين باز ايست! يعقوب چگونه برخيزد چونكه كوچك است ؟
6 و خداوند از اين پشيمان شد و خداوند ي�ه�و�ه گفت: اين نيز نخواهد شد. 7 و به من چنين نمودار ساخت كه خداوند بر ديوار قايمي ايستاده بود و شاقولي در دستش بود.
8 و خداوند مرا گفت: اي عاموس چه مي بيني ؟ گفتم: شاقولي. خداوند فرمود: اينك من شاقولي درميان قوم خود اسرائيل مي گذارم و بار ديگر از ايشان درنخواهم گذشت.
9 و مكانهاي بلند اسحاق ويران و م�قد�س هاي اسرائيل خراب خواهد شد و به ضد� خاندان ي�ر�بعام با شمشير خواهم برخاست.
‎10‎ و َام�صياي كاه ِن بيت ئيل نزد ي�ر�بعام پادشاه اسرائيل فرستاده ، گفت: » عاموس درميان خاندان اسرائيل بر تو فتنه مي انگيزد و زمين سخنان او را متحمل نتواند شد.
‎11‎ زيرا عاموس چنين مي گويد: ي�ر�بعام به شمشير خواهد مرد و اسرائيل از زمين خود البته به اسيري خواهد رفت.
‎12‎ و َام�صيا به عاموس گفت: اي رايي برو و به زمين يهودا فرار كن و در آنجا نان بخور و در آنجا نبو�ت كن.
‎13‎ اما در بيت ئيل بار ديگر نب�وت منما چونكه آن م� ْقد�س پادشاه و خانة سلطنت مي باشد. ‎14‎ عاموس در جواب َام�صيا گفت: » من به نبي هستم و نه پسر نبي بلكه رمه بان بودم و انجيرهاي بر�ي را مي چيدم. ‎15‎ و خداوند مرا از عقب گوسفندان گرفت و خداوند مرا گفت: برو و قوم من اسرائيل نبو�ت نما.
‎16‎ پس حال كلام خداوند را بشنو: تو مي گويي به ضد اسرائيل نبو�ت مكن و به ضد خاندان اسحاق تك ّلم منما.
‎17‎ لهذا خداوند چنين مي گويد: زن تو در شهر مرتكب زنا خواهد شد و پسران و دخترانت به شمشير خواهند افتاد و زمينت به ريسمان تقسيم خواهد شد و تو در زمين نجس خواهي مرد و اسرائيل از زمين خود البته به اسيري خواهد رفت.
1 خداوند ي�ه�و�ه به من چنين نمودار ساخت و اينك سبدي پر از ميوه ها.
2 و گفت: اي عاموس چه مي بيني ؟ من جواب دادم كه سبدي از ميوه و خداوند به من گفت: » انتها بر قوم من اسرائيل رسيده است و از ايشان ديگر درنخواهم گذشت.
3 خداوند ي�ه�و�ه مي گويد كه در آن روز سرودهاي هيكل به ولوله مبد�ل خواهد شد و لاشهاي بسيار خواهد بود و آنها را در هر جا به خاموشي بيرون خواهند انداخت.
4 اي شما كه مي خواهيد فقيران را ببلعيد و مسكينان زمين را هلاك كنيد اين را بشنويد.
5 و مي گوييد كه غر�ة ماه كي خواهد گذشت تا غل ّه را بفروشيم و روز س�ب�ت تا انبارهاي گندم را بگشاييم و ايفا را كوچك و مثقال را بزرگ ساخته ، ميزانها را قلب و م�عو�ج نماييم.
6 و مسكينان را به نقره و فقيران را به نعلين بخريم و پس ماندة گندم را بفروشيم.
7 خداوند به جلال يعقوب قسم خورده است كه هيچكدام از اعمال ايشان را هرگز فراموش نخواهم كرد. 8 آيا به سبب زمين متزلزل نخواهد شد و همة ساكنانش ماتم نخواهند گرفت و تمامش مثل نهر برنخواهد آمد و مثل نيل مصر سيلان نخواهد كرد و فرونخواهد نشست ؟
9 و خداوند ي�ه�وه مي گويد: كه در آن روز آفتاب را در وقت ظهر فرو خواهم برد و زمين را در روز روشن تاريك خواهم نمود.
‎10‎ و عيدهاي شما را به ماتم و همة سرودهاي شما را به مرثيه مبد�ل خواهم ساخت. و بر هر كمر پلاس و بر هر سرگري برخواهم آورد و آن را مثل ماتم پسر يگانه و آخرش را مانند روز تلخي خواهم گردانيد.
‎11‎ اينك خداوند ي�ه�و�ه مي گويد: ايامي مي آيد كه گرسنگي بر زمين خواهم فرستاد نه گرسنگي از نان و نه تشنگي از آب بلكه از شنيدن كلام خداوند.
‎12‎ و ايشان ازدريا تا دريا و از شمال تا مشرق پراكنده خواهند شد و گردش خواهند كرد تا كلام خداوند را بطلبند اما آن را نخواهند يافت.
‎13‎ در آن روز دوشيزگان جميل و جوانان از تشنگي ضعف خواهند كرد.
‎733‎