جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 716

كتاب هوشع نبي
1
1 كلام خداوند كه در ايام ع� ّزي�ا و يوتام و آحاز و ح�زقيا پادشاهان يهودا و در ايام يربعام بن يوآش پادشاه اسرائيل ، بر هوشع بن ي�ئيري نازل شد.
2 ابتداي كلام خداوند به هوشع. خداوند به هوشع گفت: » برو زني زانيه و اولاد زناكار براي خود بگير زيراكه اين زمين از خداوند برگشته ، سخت زناكار شده اند.
3 پس رفت و ح�وم�ر دختر دبلايم را گرفت و او حامله شده ، پسري برايش زاييد. 4 و خداوند وي را گفت: او را يزرعيل نام بنه زيرا كه بعد از اندك زماني انتقام خون يزرعيل را از خاندان ييهو خواهم گرفت و مملكت خاندان اسرائيل را تلف خواهم ساخت.
5 و در آن روز كمان اسرائيل را در وادي يزرعيل خواهم شكست.
6 پس بار ديگر حامله شده ، دختري زاييد و او وي را گفت: او را ُلوروحام�ه نام بگذار ، زيرا بار ديگر بر خاندان اسرائيل رحمت نخواهم فرمود ، بلكه ايشان را از ميان بالك ّل خواهم برداشت.
7 ليكن بر خاندان يهودا رحمت خواهم فرمود و ايشان را به يهوه خداي ايشان نجات خواهم داد و ايشان را به كمان و شمشير و جنگ و اسبان و سواران نخواهم رهانيد.
8 و چون ل ُوروحام�ه را از شير بازداشته بود ، حامله شده ، پسري زاييد. 9 و او گفت: » نام او را ل ُوع�م�ي بخوان زيرا كه شما قوم من نيستيد و من خداي شما نيستم.
‎10‎ ليكن شمارة بني اسرائيل مثل ريگ دريا خواهد بود كه نتوان پيمود و نتوان شمرد و در مكاني كه به ايشان گفته مي شد شما قوم من نيستيد ، در آنجا گفته خواهد شد پسران خداي ح ي� مي باشيد.
‎11‎ و بني يهودا و بني اسرائيل با هم جمع خواهند شد و يك رئيس به جهت خود نصب نموده ، از آن زمين برخواهند آمد زيرا كه روز يزرعيل ، روزعظيمي خواهد بود. 2
1 به برادران خود ع�م�ي بگوييد و به خواهران خويش ر�و�حام�ه!
2 محاجه نماييد! با مادر خود محاج�ه نماييد زيرا كه او زن من نيست و من شوهر او نيستم. لهذا زناي خود را از پيش رويش و فاحشگي خويش را از ميان پستانهايش رفع بنمايد.
3 مبادا رخت او را كنده ، وي را برهنه نمايم و او را مثل روز ولادتش گردانيده ، مانند بيابان واگذارم و مثل زمين خشك گردانيده ، به تشنگي ب ُك َشم. 4 و بر پسرانش رحمت نخواهم فرمود چونكه فرزندان زنا مي باشند.
5 زيرا مادر ايشان زنا نموده و والدة ايشان بي شرمي كرده است كه گفت: در عقب عاشقان خود نان و آب و پشم و كتان و روغن و شربت به من داده اند خواهم رفت.
6 بنابراين ، راه تو را به خارها خواهم بست و گرد او ديواري بنا خواهم نمود تا راههاي خود را نيابد.
7 و هرچند عاشقان خود را تعاقب نمايد به ايشان نخواهد رسيد و هرچند ايشان را بطلبد نخواهد يافت. پس خواهد گفت: » مي روم و نزد شوهر نخستين خود برمي گردم زيرا در آنوقت از كنون مرا خوشتر مي گذشت.
داشت.
8 اما او نمي دانست كه من بودم كه گندم و شيره و روغن را به او مي دادم و نقره و طلايي را كه براي بعل صرف مي كردند برايش مي افزودم. 9 پس من گندم خود را در فصلش و شيرة خويش را در موسمش بازخواهم گرفت و پشم و كتان خود را كه مي بايست برهنگي او را بپوشاند برخواهم
‎10‎ و الآن قباحت او را در نظر عاشقانش م�نك َش�ف خواهم ساخت و احدي او را از دست من نخواهد رهانيد.
‎11‎ و تمامي شادي او و عيدها و هلالها و س�ب�تها و جميع مواسمش را موقوف خواهم ساختم.
‎12‎ و موها و انجيرهايش را كه گفته بود اينها اجرت من مي باشد كه عاشقانم به من داده اند ، ويران خواهم ساخت و آنها را جنگل خواهم گردانيد تا حيوانات صحرا آنها را جنگل خواهم گردانيد تا حيوانات صحرا آنها را بخورند.
‎13‎ و خداوند مي گويد كه انتقام روزهاي بعليم را از او خواهم كشيد كه براي آنها بخور مي سوزانيد و خويشتن را به گوشوارها و زيورهاي خود آرايش داده ، از عقب عاشقان خود مي رفت و مرا فراموش كرده بود.
‎14‎ بنابراين اينك او را فريفته ، به بيابان خواهم آورد و سخنان دلاويز به او خواهم گفت.
‎719‎