8
24 و ده شاخ از اين مملكت ، ده پادشاه مي باشند كه خواهند برخاست و ديگري بعد از ايشان خواهد برخاست و او مخالف اولين خواهد بود و سه پادشاه را به زير خواهد افكند.
25 و سخنان به ض د� حضرت اعلي خواهد گفت و مقد�سان حضرت اعلي را ذليل خواهد ساخت و قصد تبديل نمودن زمانها و شرايع خواهد نمود و ايشان تا زماني و دو زمان و نصف زمان به دست او تسليم خواهند شد.
26 پس ديوان برپا خواهد شد و سلطنت او را از او گرفته ، آن را تا به انتها تباه و تلف خواهند نمود. 27 و ملكوت و سلطنت و حشمت مملكتي كه زير تمامي آسمانهاست به قوم مقد�سان حضرت اعلي داده خواهد شد كه ملكوت او ملكوت جاوداني است و جميع ممالكت او را عبادت و اطاعت خواهند نمود.
28 انتهاي امر تا به اينجا است. فكرهاي من دانيال مرا بسيار مضطرب نمود و هيأتم در من متغي�ر گشت ، ليكن اين امر را در دل خود نگاه داشتم.
1 در سال سوم سلطنت ب� ْلش َّصر پادشاه ، رؤيايي بر من دانيال ظاهر شد بعد از آنكه اول به من ظاهرشده بود.
2 و در رؤيا نظركردم و مي ديدم كه من در دارالسلطنة شوشن كه در ولايت عيلام مي باشد بودم و در عالم رؤيا ديدم كه نزد نهر اولادي مي باشم.
3 پس چشمان خود را برافراشته ، ديدم كه ناگاه قوچي نزد نهر ايستاده بود كه دو شاخ داشت و شاخهايش بلند بود و يكي از ديگري بلندتر و بلندترين آنها آخر برآمد.
4 و قوچ را ديدم كه به سمت مغرب و شمال و جنوب شاخ مي زد و هيچ وحشي با او مقاومت نتوانست كرد نبود كه از دستش رهايي دهد و برحسب رأي خود عمل نموده ، بزرگ مي شد.
بود.
5 و حيني كه متف ّكر مي بودم اينك بز نري از طرف مغرب بر روي تمامي زمين مي آمد و زمين را لمس نمي كرد و در ميان چشمان بز نر شاخي معتبر
6 و به سوي آن قوچ صاحب دو شاخ كه آن را نزد نهر ايستاده ديدم آمد و بشد�ت قو�ت خويش نزد او دويد. 7 و او را ديدم كه چون نزد قوچ رسيد با او بشد�ت غضبناك شده ، قوچ را زد و هر دو شاخ او را شكست و قوچ را ياري مقاومت با وي نبود پس وي را به زمين انداخته ، پايمال كرد و كسي نبود كه قوچ را از دستش رهايي دهد.
8 و بز نر بي نهايت بزرگ شد و چون قو�ي گشت آن شاخ بزرگ شكسته شد و در جايش چهار شاخ معتبر بسوي بادهاي اربعة آسمان برآمد.
9 و از يكي از آنها يك شاخ كوچك برآمد و به سمت جنوب و مشرق و فخر زمينها بسيار بزرگ شد.
10 به ضد� لشكر آسمانها قو�ي شده ، بعضي از لشكر و ستارگان را به زمين انداخته ، پايمال نمود.
11 و به ضد� سردار لشكر بزرگ شد و قرباني دايمي از او گرفته شد و مكان م�قد� ِس او منهدم گرديد.
گرديد.
12 و لشكري به ضد� قرباني دايمي ، به سبب عصيان قوي به وي داده شد و آن لشكر راستي را به زمين انداختند و او موافق رأي خود عمل نموده ، كامياب
13 و مقد�سي را شنيدم كه سخن مي گفت ، پرسيد كه رؤيا دربارة قرباني دايمي و معصيت مهلك كه قدس و لشكر را به پايمال شدن تسليم مي كند ، تا يكي خواهد بود ؟
14 و او به من گفت: » تا دوهزار و سيصد شام و صبح ، آنگاه م�ق ْد�س تطهير خواهد شد.
15 و چون من دانيال رؤيا را ديدم و معني آن را طلبيدم ، ناگاه شبيه مردي نزد من بايستاد.
16 و آواز آدمي را از ميان نهر اولاي شنيدم كه ندا كرده ، مي گفت: اي جبرائيل اين مرد را از معني اين رؤيا مط ّلع ساز. 17 پس او نزد جايي كه ايستاده بودم آمد و چون آمد من ترسان شده ، به روي خود درافتادم و او مرا گفت: اي پسر انسان بدانكه اين رؤيا براي زمان آخر مي باشد.
18 و حيني كه او با من سخن مي گفت ، من بر روي خود بر زمين در خواب سنگين مي بودم و او مرا لمس نموده ، در جايي كه بودم برپا داشت.
19 و گفت: » اينك من تو را از آنچه در آخرغضب واقع خواهد شد ا ّطلاع مي دهم زيرا كه انتها در زمان معي�ن واقع خواهد شد. 20 اما آن قوچ صاحب دو شاخ كه آن را ديدي پادشاهان ماديان و فارسيان مي باشد.
21 و آن بز نر س� َتبر پادشاه يونان مي باشد و آن شاخ بزرگي كه در ميان دو چشمش بود پادشاه اول است.
22 و اما آن شكسته شدن و چهار در جايش برآمدن ، چهار سلطنت از قوم اما نه ازقو�ت او برپا خواهند شد.
23 و در آخر سلطنت ايشان چون گناه عاصيان به اتمام رسيده باشد ، آنگاه پادشاهي سخت روي و در مكرها ماهر ، خواهد برخاست. 24 و قو�ت او عظيم خواهد شد ، ليكن نه از توانايي خودش ؛ و خرابيهاي عجيب خواهد نمود و كامياب شده ، موافق رأي خود عمل خواهد نمود و عظما و قوم مقد�سان را هلاك خواهد نمود.
713