6
8
30 در همان شب ب� ْلش َّصر پادشاه كلدانيان كشته شد.
1 و داريوش مادي در حالي كه شصت و دوساله بود سلطنت يافت.
2 و داريوش مصلحت دانست كه صد و بيست والي بر مملكت نصب نمايد تا بر تمامي مملكت باشند.
3 و بر آنها سه وزير كه يكي از ايشان دانيال بود تا آن واليان به ايشان حساب دهند و هيچ ضرري به پادشاه نرسد. 4 پس اين دانيال بر ساير وزراء و واليان تفو�ق جست زيرا كه روح فاضل در او بود و پادشاه اراده داشت كه او را برتمامي مملكت نصب نمايد.
5 پس وزيران و واليان بهانه مي جستند تا شكايتي در امور سلطنت بر دانيال بياورند اما نتوانستند كه هيچ عل ّتي يا تقصيري بيابند ، چونكه او امين بود و خطايي يا تقصيري در او هرگز يافت نشد.
6 پس آن اشخاص گفتند كه » در اين كه دانيال هيچ علتي پيدا نخواهيم كرد مگر اينكه آن را دربارة شريعت خدايش در او بيابيم. 7 آنگاه اين وزراء و واليان نزد پادشاه جمع شدند و او را چنين گفتند: اي داريوش پادشاه تا به ابد زنده باش. جميع وزراي مملكت و رؤسا و واليان و مشيران و حاكمان با هم مشورت كرده اند كه پادشاه حكمي استواركند و قدغن بليعي نمايد كه هر كسي كه تا
سي روز از خدايي يا انساني سواي تو اي پادشاه مسألتي نمايد در چاه شيران افكنده شود.
9 پس اي پادشاه فرمان را استواركن و نوشته را امضا فرما تا موافق شريعت ماديان و فارسيان كه منسوخ نمي شود تبديل نگردد.
10 بنابراين داريوش پادشاه نوشته و فرمان را امضا نمود.
11 اما چون دانيال دانست كه نوشته امضا شده است به خانة خود درآمده و پنجره هاي بالاخانة خود را به سمت اورشليم باز نموده ، هر روز سه مرتبه زانو مي زد و دعا مي نمود و چنانكه قبل از آن عادت مي كرد و تسبيح مي خواند.
12 پس آن اشخاص جمع شده ، دانيال را يافتند كه نزد خداي خود مسألت و ت ّضرع مي نمايد.
13 آنگاه به حضور پادشاه نزديك شده ، دربارة فرمان پادشاه عرض كردند كه اي پادشاه آيا فرماني امضا ننمودي كه هركه تا سي روز نزد خدايي يا انساني سواي تو اي پادشاه مسألتي نمايد در چاه شيران افكنده شود ؟» پادشاه در جواب گفت: اين امر موافق شريعت ماديان و فارسيان كه منسوخ نمي شود ، صحيح است.
14 پس ايشان در حضور پادشاه جواب دادند و گفتند كه اين دانيال از اسيران يهودا مي باشد به تو اي پادشاه و به فرماني كه امضا نموده اي اعتنا نمي نمايد ، بلكه هر روز سه مرتبه مسألت خود را مي نمايد.
15 آنگاه پادشاه چون اين سخنان را شنيد بر خويشتن بسيار خشمگين گرديد و دل خود را به رهانيدن دانيال مشغول ساخت و تا غروب آفتاب براي استخلاص او سعي مي نمود.
16 آنگاه آن اشخاص نزد پادشاه جمع شدند و به پادشاه عرض كردند كه » اي پادشاه بدان كه قانون ماديان و فارسيان اين است كه هيچ فرمان يا حكمي كه پادشاه استوار نمايد تبديل نشود.
17 پس پادشاه امر فرمود تا دانيال را بياورند و او را در چاه شيران بيندازند ؛ و پادشاه دانيال را خطاب كرده گفت: خداي تو كه او را پيوسته عبادت مي نمايي تو را رهايي خواهد داد.
18 و سنگي آورد و آن را بر دهنة چاه نهادند و پادشاه آن را به م�هر خود و مه�ر امراي خويش مختوم ساخت تا امر دربارة دانيال تبديل نشود. 19 آنگاه پادشاه به قصر خويش رفته ، شب را به روز بسر برد و به حضور وي اسباب عيش او را نياوردند و خوابش از او برفت. 20 پس پادشاه صبح زود وقت طلوع فجر برخاست و به تعجيل به چاه شيران رفت.
21 و چون نزد چاه شيران رسيد به آواز حزين دانيال را صدا زد و پادشاه دانيال را خطاب كرده ، گفت: اي دانيال بندة خداي ح�ي ، آيا خدايت كه او را پيوسته او را عبادت مي نمايي به رهانيدنت از شيران قادر بوده است ؟» 22 آنگاه دانيال به پادشاه جواب داد كه اي پادشاه تا به ابد زنده باش!
23 خداي من فرشتة خود را فرستاد ، دهان شيران را بست تا به من ضرري نرسانند چونكه به حضور وي در من گناهي يافت نشد و هم در حضور تو اي پادشاه تقصيري نورزيده بودم.
24 آنگاه پادشاه بي نهايت شادمان شده ، امر فرمود كه دانيال را از چاه برآورند و دانيال را از چاه برآوردند و از آن جهت كه بر خداي خود تو ّكل نموده بود در او هيچ ضرري يافت نشد.
25 و پادشاه امر فرمود تا آن اشخاص را كه بر دانيال شكايت آورده بودند حاضر ساختند و ايشان را با پسران و زنان ايشان در چاه انداختند و هنور به ته چاه نرسيده بودن كه شيران بر ايشان حمله آورده ، همة استخوانهاي ايشان را خرد كردند.
26 بعد از آن داريوش پادشاه به جميع قومها و ام�ت ها و زبانهايي كه در تمامي جهان ساكن بودند نوشت كه » سلامتي شما افزون باد!
711