جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 695

‎22‎ و مذبح چوبين بود بلندي اش سه ذراع و طولش دو ذراع و گوشه هايش و طولش و ديوارهايش از چوب بود. و او مرا گفت: ميزي كه در حضور خداوند مي باشد اين است.
‎23‎ و هيكل و قدس را دو در بود.
‎42‎
‎24‎ و هر در را دو لنگه بود و اين لنگه تا مي شد. يك در را دو لنگه و در ديگر را دو لنگه. ‎25‎ و بر آنها يعني بر درهاي هيكل كروبيان و نخلها مص ّور بود بطوري كه بر ديوارها مص ّور بود و آستانة چوبين پيش روي رواق بطرف بيرون بود. ‎26‎ بر جانب رواق پنجره هاي مشب�ك به اينطرف و به آنطرف بود و همچنين بر غرفه هاي خانه و بر آستانه ها.
1 و مرا به صحن بيروني از راه سمت شمالي بيرون برد و مرا به حجره اي كه مقابل مكان م�نف َصل و روبروي بنيان بطرف شمال بود آورد.
2 جلو طول صد ذراعي در شمالي بود و عرضش پنجاه ذراع بود.
3 مقابل بيست ذراع كه از آن صحن اندروني بود و مقابل سنگفرشي كه از صحن بيروني بود دهليزي روبروي دهليزي در سه طبقه بود. 4 و پيش روي حجره ها بطرف اندرون خ َر�ندي به عرض ده ذراع بود و راهي يك ذراع و درهاي آنها بطرف شمال بود. 5 و حجره هاي فوقاني كوتاه بود زيرا كه دهليزها از آنها مي گرفتند بيشتر از آنچه آنها از حجره هاي تحتاني و وسطي بنيان مي گرفتند.
6 چونكه سه طبقه بود و ستونها مثل ستونهاي صحن ها نداشت و از اين سبب ، طبقة فوقاني از طبقات تحتاني و وسطي تنگتر مي شد. 7 و طول ديواري كه بطرف بيرون مقابل حجره ها بسوي صحن بيروني روبروي حجره ها بود پنجاه ذراع بود.
8 زيرا طول حجره هايي كه در صحن بيروني بود پنجاه ذراع بود و اينك جلو هيكل صد ذراع بود. 9 و زير اين حجره ها از طرف شرقي مدخلي بود كه از آن به آنها از صحن بيروني داخل مي شدند.
‎10‎ و در حجم ديوار صحن كه بطرف مشرق بود پيش روي مكان منفصل و مقابل بنيان حجره ها بود.
‎11‎ و راه مقابل آنها مثل نمايش راه حجره هاي سمت شمال بود ، عرض آنها مطابق طول آنها بود و تمامي م� ْخر�ج هاي اينها مثل رسم آنها و درهاي آنها.
‎12‎ و مثل درهاي حجره هاي سمت جنوب دري بر سر راه بود يعني بر راهي كه راست پيش روي ديوار مشرقي بود و جايي كه به آنها داخل مي شدند.
‎13‎ و مرا گفت: حجره هاي شمالي و حجره هاي جنوبي كه پيش روي مكان منفصل است ، حجره هاي م ّقدس مي باشد كه كاهناني كه به خداوند نزديك مي آيند قدس الاقداس را در آنها مي خورند و قدس الاقداس و هداياي آردي و قرباني هاي گناه و قرباني هاي جرم را در آنها مي گذراند زيرا كه اين مكان م ّقدس است.
‎43‎
‎14‎ و چون كاهنان داخل آنها مي شوند ديگر از قدس به صحن بيروني بيرون نمي آيند بلكه لباسهاي خود را كه در آنها خدمت مي كنند در آنها مي گذارند زيراكه آنها م ّقدس مي باشد و لباس ديگر پوشيده ، به آنچه به قوم تع ّلق دارد نزديك مي آيند.
‎15‎ و چون پيمايشهاي خانة اندروني را به اتمام رسانيد ، مرا بسوي دروازه اي كه رويش به سمت مشرق بود بيرون آورد و آن را از هر طرف پيمود. ‎16‎ جانب شرقي آن را به ني پيمايش ، پانصد ني پيمود يعني به ني پيمايش آن را از هر طرف پيمود
‎17‎ و جانب شمالي را به ني پيمايش از هر طرف ني پيمود.
‎18‎ و جانب جنوبي را به ني پيمايش ، پانصد پيمود. ‎19‎ پس به سوي جانب غربي برگشته ، آن را به ني پيمايش پانصد ني پيمود. ‎20‎ هر چهار جانب آن را پيمود و آن را ديواري بود كه طولش پانصد و عرضش پانصد ني بود تا در ميان مقد�س و غير م ّقدس فرق گذارد.
1 و مرا نزد دروازه آورد ، يعني به دروازه اي كه به سمت مشرق متوج�ه بود.
2 و اينك جلال خداي اسرائيل از طرف مشرق آمد و آواز او مثل صداي آبهاي بسيار بود و زمين از جلال او من ْور گرديد.
3 و مثل منظر آن رؤيايي بود كه ديده بودم يعني مثل آن رؤيا كه در وقت آمدن من ، براي تخريب شهر ديده بودم و رؤيا مثل آن رؤيا بود كه نزد نهر خاب�ور مشاهده نموده بودم. پس به روي خود درافتادم.
4 پس جلال خداوند از راه دروازه اي كه رويش به سمت مشرق بود به خانه درآمد. 5 و روح مرا برداشته ، به صحن اندروني آورد و اينك جلال خداوند خانه را مم ّلو ساخت.
6 و هاتفي را شنيدم كه از ميان خانه به من تك ّلم مي نمايد و مردي پهلوي من ايستاده بود.
7 و مرا گفت: اي پسر انسان اين است مكان كرسي من و مكان كف پايهايم كه در آن درميان بني اسرائيل تا به ابد ساكن خواهم شد و خاندان اسرائيل هم خود ايشان و هم پادشاهان ايشان بار ديگر به زناها و لاشهاي پادشاهان خود در مكان هاي بلند خويش نام قدو�س مرا بي حرمت نخواهند ساخت.
‎698‎