جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 681

‎27‎ اموال و بضاعت و متاع و م ّلاحان و ناخدايان و ق ّلافان و سوداگران و جميع مردان جنگي كه در تو بودند ، با تمامي جمعي�تي كه در ميان تو بودند در
روز انهدام تو در وسط دريا افتادند.
‎28‎ از آواز فرياد ناخدايانت ساحلها متزلزل گرديد. ‎29‎ و جميع پاروزنان و ملا ّحان و همة ناخدايان دريا از كشتيهاي خود فرود آمده ، در زمين مي ايستند. ‎30‎ و براي تو آوازخود را بلند كرده ، به تلخي ناله مي كنند و خاك بر سر خود ريخته ، در خاكستر مي غلطند.
‎31‎ و براي تو موي خود را كنده ، پلاس مي پوشند و با مرارت جان و نوحة تلخ براي تو گريه مي كنند.
‎32‎ و در نوحة خود براي تو مرثيه مي خوانند. شده است ؟
و بر تو نوحه گري نموده ، مي گويند: كيست مثل صور و كيست مثل آن شهري كه در ميان دريا خاموش
‎33‎ هنگامي كه بضاعت تو از دريا بيرون مي آمد ، قومهاي بسياري را سير مي گردانيدي و پادشاهان جهان را به فراواني اموال و متاع خود توانگر مي ساختي.
‎28‎
‎34‎ ام�ا چون از دريا ، در عمق هاي آبها شكسته شدي ، متاع و تمامي جمعيت تو درميانت تلف شد.
‎35‎ جميع ساكنان جزاير به سبب تو متحي�ر گشته و پادشاهان ايشان به شد�ت دهشت زده و پريشان حال گرديده اند. ‎36‎ تج�ار قوم ها بر تو صفير مي زنند و تو مح�ل دهشت گرديده ، ديگر تا به ابد نخواهي بود ‏.»‏
1 و كلام خداوند بر من نازل شده ، گفت:
2 اي پسران انسان به رئيس صور بگو: خداوند يهوه چنين مي فرمايد: چونكه دلت مغرور شده است و مي گويي كه من خدا هستم و بر كسي خدايان در وسط دريا نشسته ام ، و هرچند انسان هستي و نه خدا ، ليكن دل خود را مانند دل خدايان ساخته اي. 3 اينك تو از دانيال حكيم تر هستي و هيچ سر�ي از تو مخفي نيست ؟ 4 و به حكمت و فطانت خويش توانگري براي خود اندوخته و طلا و نقره در خزاين خود جمع نموده اي.
5 به فراواني حكمت و تجارت خويش دولت خود را افزوده اي پس به سبب توانگري ات دلت مغرور گرديده است. 6 بنابراين خداوند يهوه چنين مي فرمايد: چونكه تو دل خود را مثل دل خدايان گردانيده اي ،
7 پس اينك من غريبان و ستم كيشان ام�ت ها را بر تو خواهم آورد كه شمشيرهاي خود را به ضد� زيبايي حكمت تو كشيده ، جمال تو را ملو�ث سازند. 8 و تو را به هاويه فرود آورند. پس به مرگ آناني كه درميان دريا كشته شوند خواهي مرد.
9 آيا به حضور قاتلان خود خواهي گفت كه من خدا هستم ؟ ني بلكه در دست قاتلانت انسان خواهي بود و نه خدا.
‎10‎ از دست غريبان به مرگ نامختونان كشته خواهي شد ، زيرا خداوند يهوه مي فرمايد كه من اين را گفته ام.
‎11‎ و كلام خداوند بر من نازل شده ، گفت:
‎12‎ اي پسر انسان ، براي پادشاه صور مرثيه بخوان و وي را بگو خداوند يهوه چنين مي فرمايد: تو خاتم كمال و مم ّلو حكمت و كامل جمال هستي.
‎13‎ در عدن در باغ خدا بودي و هرگونه سنگ گرانبها از عقيق ِ احمر و ياقوت� اصفر و عقيق ِ سفيد و زبرجد و ج� ْزع و ي� ْشب و ياقوت كبود و ب�هر�مان و زمر�د پوشش تو بود. و صنعت د ّفها و نايهايت در تو از طلا بود كه در روز خلقت تو آنها مهي�ا شده بود.
‎14‎ تو كروبي مسح شدة سايه گستر بودي. و تو را نصب نمودم تا بر كوه مقد�س خدا بوده باشي. و درميان سنگهاي آتشين مي خراميدي.
‎15‎ از روزي كه آفريده شدي تا وقتي كه بي انصافي در تو يافت شد به رفتار خود كامل بودي. ‎16‎ ام�ا از كثرت سوداگري ات بطن تو را از ظلم پر ساختند. پس خطا ورزيدي و من تو را از كوه خدا بيرون انداختم. و تو را اي كروبي سايه گستر ، از ميان سنگهاي آتشين تلف نمودم.
‎17‎ دل تو از زيبايي ات مغرور گرديد و به سبب جمالت حكمت خود را فاسد گردانيدي. لهذا تو را بر زمين مي اندازم و تو را پيش روي پادشاهان مي گذارم تا بر تو بنگرند.
‎18‎ به كثرت گناهت و بي انصاف ِي تجارتت ، م�ق ْد�س هاي خويش را بي عصمت ساختي. پس آتشي ازميانت بيرون مي آورم كه تو را بسوزاند و تو را به نظر جميع بينندگانت بر روي زمين خاكستر خواهم ساخت.
‎19‎ و همة آشنايانت ازميان قوم ها بر تو متحي�ر خواهند شد. و تو م ح ّل دهشت شده ، ديگر تا به ابد نخواهي بود. ‎20‎ و كلام خداوند بر من نازل شده ، گفت:
‎21‎ اي پسر انسان نظر خود را بر صيدون بدار و به ضد�ش نبو�ت نما.
‎684‎