جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 663

9 او مرا جواب داد: گناه خاندان اسرائيل و يهودا بي نهايت عظيم است و زمين از خون ممل ّو و شهر از ستم پر است. زيرا مي گويند: خداوند زمين را ترك كرده است و خداوند نمي بيند.
‎10‎
‎10‎ پس چشم من نيز شفقت نخواهد كرد و من رحمت نخواهم فرمود ، بلكه رفتار ايشان را بر سر ايشان خواهم آورد.
‎11‎ و اينك آن مردي كه به كتان ملب�س بود و دوات را در كمر داشت ، جواب داد و گفت: به َنه�جي كه مرا امر فرمودي عمل نمودم.
1 پس نگريستم و اينك بر َف َلكي كه بالاي سر كروبيان بود ، چيزي مثل سنگ ياقوت كبود و مثل نمايش شبيه تخت بر َزب�ر آنها ظاهرشد.
2 و آن مرد را كه به كتان ملب�س بود خطاب كرده گفت: درميان چرخها در زير كروبيان برو و دستهاي خود را از اخگرهاي آتشي كه درميان كروبيان است پر كن و بر شهر بپاش ‏.»‏ و او در نظرمن داخل شد.
3 و چون آن مرد داخل شد ، كروبيان بطرف راست خانه ايستاده بودند و ابر ، صحن اندروني را پر كرد. 4 و جلال خداوند از روي كروبيان به آستانة خانه برآمد و خانه از ابر پر شد و صحن از فروغ جلال خداوند مم ّلو گشت. 5 و صداي بالهاي كروبيان تا به صحن بيروني ، مثل آواز خداي قادر مطلق حيني كه تك ّلم مي كند ، مسموع شد.
6 و چون آن مرد را كه ملب�س به كتان بود امر فرموده ، گفت كه آتش را از ميان چرخها از ميان كروبيان بردار. آنگاه داخل شده ، نزد چرخها ايستاد. 7 و يكي از كروبيان دست خود را از ميان كروبيان به آتشي كه درميان كروبيان بود دراز كرده ، آن را برداشت و به دست آن مردي كه به كتان ، ملب�س بود نهاد و او آن را گرفته ، بيرون رفت.
8 و در كروبيان شبيه صورت دست انسان زير بالهاي ايشان ظاهر شد. 9 و نگريستم و اينك چهارچرخ به پهلوي كروبيان يعني يك چرخ به پهلوي يك كروبي و چرخ ديگر به پهلوي كروبي ديگر ظاهر شد. و نمايش چرخها مثل صورت سنگ زبرجد بود.
‎10‎ و ام�ا نمايش ايشان چنين بود. آن چهار را يك شباهت بود كه گويا چرخ درميان چرخ باشد.
‎11‎ و چون آنها مي رفت بر چهار جانب خود مي رفت و حيني كه مي رفت به هيچ سو ميل نمي كرد ، بلكه به جايي كه سر به آن متوج�ة مي شد از عقب آن مي رفت. و چون مي رفت به هيچ سو ميل نمي كرد.
‎12‎ و تمامي بدن و پشتها و دستها و بالهاي ايشان و چرخها يعني چرخهايي كه آن چهار داشتند از هر طرف پر از چشمها بود.
‎13‎ و به سمع من به آن چرخها ندا دردادند كه اي چرخها! ‎14‎ و هر يك را چهار رو بود. روي او�ل روي كروبي بود و روي دو�م روي انسان و سو�م روي شير و چهارم روي عقاب.
‎15‎ پس كروبيان صعود كردند. اين همان حيوان است كه نزد نهر خاب�ور ديده بودم.
‎16‎ و چون كروبيان مي رفتند ، چرخها به پهلوي ايشان مي رفت و چون كروبيان بالهاي خود را برافراشته ، از زمين صعود مي كردند ، چرخها نيز از پهلوي ايشان برنمي گشت.
‎17‎ چون ايشان مي ايستادند آنها مي ايستاد و چون ايشان صعود مي نمودند ، آنها با ايشان صعود مي نمود ، زيرا كه روح حيوان در آنها بود. ‎18‎ و جلال خداوند از بالاي آستانة خانه بيرون آمد و بر َزب�ر كروبيان فرار گرفت.
‎19‎ و چون كروبيان بيرون رفتند ، بالهاي خود را برافراشته ، به نظر من از زمين صعود نمودند و چرخها پيش روي ايشان بود و نزد دهنة دروازة شرقي خانة خداوند ايستادند. و جلال خداي اسرائيل از طرف بالا بر ايشان قرار گرفت.
‎20‎ اين همان حيوان است كه زير خداي اسرائيل نزد نهر خاب�ور ديده بودم ، پس فهميدم كه اينان كروبيانند.
‎21‎ هر يك را چهار روي و هريك را چهار بال بود و زيربالهاي ايشان شبيه دستهاي انسان بود.
‎22‎ و اما شبيه رويهاي ايشان چنين بود. همان رويها بود كه نزد نهر خاب�ور ديده بودم. هم نمايش ايشان و هم خود ايشان چنان بودند و هر يك به راه مستقيم مي رفت.
‎11‎ 1 و روح مرا برداشته ، به دروازة شرقي خانة خداوند كه بسوي مشرق متوج�ه است آورد. و اينك نزد دهنة دروازه بيست و پنج مرد بودند و در ميان ايشان يا َز ْنيا ابن ع� ُّزور و َف َلطيا ابن بنايا رؤساي قوم را ديدم.
2 و او مرا گفت: » اي پسر انسان اينها آن كساني مي باشند كه تدابير فاسد مي كنند و در اين شهر مشورتهاي قبيح مي دهند.
3 و مي گويند وقت نزديك نيست كه خانه ها را بنا نماييم ، بلكه اين شهر ديگ است و ما گوشت مي باشيم. 4 بنابراين براي ايشان نبو�ت كن. اي پسر انسان نبو�ت كن.
‎666‎