4
22 ودست خداوند در آنجا بر من نهاده شد و او مرا گفت: » برخيز و به هامون بيرون شو كه در آنجا با تو سخن خواهم گفت.
23 پس برخاسته ، به هامون بيرون رفتم و اينك جلال خداوند مثل جلالي كه نزد نهر خابور ديده بودم ، در آنجا برپا شد و من به روي خود درافتادم. 24 و روح داخل من شده ، مرا بر پايهايم برپا داشت و او مرا خطاب كرده ، گفت: » برو و خويشتن را در خانة خود ببند.
25 و ام�ا تو اي پسر انسان اينك بندها بر تو خواهند نهاد و تو را به آنها خواهند بست ام�ا درميان ايشان بيرون مرو. 26 و من زبان تو را به كامت خواهم چسبانيد تا گنگ شده ، براي ايشان ناصح نباشي. زيرا كه ايشان خاندان فتنه انگيز مي باشند.
27 ام�ا وقتي كه من با تو تكل ّم نمايم ، آنگاه دهان تو را خواهم گشود و به ايشان خواهي گفت: خداوند يهوه چنين مي فرمايد. آنگاه آنكه شنوا باشد بشنود و آنكه ابا نمايد ابا كند. زيرا كه ايشان خاندان فتنه انگيز مي باشند.
1 و تو نيز اي پسر انسان آجري بگير و آن را پيش روي خود بگذار و شهر اورشليم را بر آن نقش نما.
2 و آن را محاصره كن و در برابرش برجها ساخته ، سنگري در مقابلش برپا نما و به اطرافش اردو زده ، منجنيقها به هر سوي آن برپا كن.
3 و تابة آهنين براي خود گرفته ، آن را درميان خود و شهر ، ديواري آهنين بگذارو روي خود را برآن بدارو محاصره خواهد شد و تو آن را محاصره كن تا آيتي به جهت خاندان اسرائيل بشود.
4 پس تو بر پهلوي چپ خود بخواب و گناه خاندان اسرائيل را بر آن بگذار. موافق شمارة روزهايي كه بر آن بخوابي ، گناه ايشان را متحم�ل خواهي شد. 5 و من سالهاي گناه ايشان را مطابق شمارة روزها يعني سيصد و نود روز بر تو نهاده ام. پس متحم�ل گناه خاندان يهودا خواهي شد.
6 و چون اينها را به انجام رسانيده باشي ، باز به پهلوي راست خود بخواب و چهل روز متح�مل گناه خاندان يهودا خواهي شد. هر روزي را به جهت سالي براي تو قرار داده ام.
7 و بازوي خود را برهنه كرده ، روي به محاصرة اورشليم بدار و به ضد� آن نبو�ت كن.
8 و اينك بندها بر تو مي نهم و تا روزهاي محاصره ات را به اتمام نرسانيده باشي از پهلو به پهلوي ديگرت نخواهي غلطيد. 9 پس گندم و جو و باقلا و عدس و ارزن و ج�لبان براي خود گرفته ، آنها را در يك ظرف بريز و خوراكي از آنها براي خود بپز و تمامي روزهايي كه به پهلوي خود مي خوابي ، يعني سيصد و نود روز آن را خواهي خورد.
10 و غذايي كه مي خوري به وزن خواهد بود ، يعني بيست مثقال براي هر روز. وقت به وقت آن را خواهي خورد.
11 و آب را به پيمايش يعني س�د ِس يك هين خواهي نوشيد. آن را وقت به وقت خواهي نوشيد.
12 و قرصهاي نان جو كه مي خوري ، آنها را بر سرگين انسان در نظر ايشان خواهي پخت.
است.
13 و خداوند فرمود به همين منوال بني اسرائيل نان نجس در ميان ام�ت هايي كه من ايشان را به ميان آنها پراكنده مي سازم خواهند خورد. 14 پس گفتم: » آه اي خداوند يهوه اينك جان من نجس نشده و از طفولي�ت خود تا به حال ميته تا دريده شده را نخورده ام و خوراك نجس به دهانم نرفته
15 آنگاه به من گفت: » بدان كه سرگين گاو را به عوض سرگين انسان به تو دادم ، پس نان خود را بر آن خواهي پخت. 16 و مرا گفت: » اي پسر انسان اينك من عصاي نان را در اورشليم خواهم شكست و نان را به وزن و ع�سرت خواهند خورد و آب را به پيمايش و حيرت خواهند نوشيد.
5
17 زيرا كه محتاج نان و آب خواهند شد و به حيرت بر يكديگر نظر خواهند انداخت و به سبب گناهان خود گداخته خواهند شد.
1 و تو اي پسر انسان براي خود تيغي تيز بگير و آن را مثل ُاسترة ح� ج�ام به جهت خود بكار برده ، آن را بر سر و ريش خود بگذران و ترازويي گرفته ، مويها را تقسيم كن.
2 و چون روزهاي محاصره را به اتمام رسانيده باشي ، يك ثلث را درميان شهر به آتش بسوزان و يك ثلث را گرفته ، اطراف آن را با تيغ بزن و ثلث ديگر را به بادها بپاش و من در عقب آنها شمشيري خواهم فرستاد. 3 و اندكي از آن را گرفته ، آنها را در دامن خود ببند. 4 و باز قدري از آنها را بگير و آنها را در ميان آتش انداخته ، آنها را به آتش بسوزان و آتشي براي تمام خاندان اسرائيل از آن بيرون خواهد آمد.
5 خداوند يهوه چنين مي گويد: » من اين اورشليم را در ميان ام�ت ها قرار دادم و كشورها را بهر طرف آن. 6 و او از احكام من بدتر از ام�ت ها و از فرايض من بدتر از كشورهايي كه گرداگرد او مي باشد ، عصيان ورزيده است زيرا كه اهل او احكام مرا ترك كرده ، به فرايض من سلوك ننموده اند.
662