3 كه مرا گفت: اي پسر انسان من تو را نزد بني اسرائيل مي فرستم ، يعني نزد ام�ت فتنه انگيزي كه به من فتنه انگيخته اند. ايشان و پدران ايشان تا به امروز بر من عصيان ورزيده اند.
4 و پسران ايشان سخت رو و قس ي� القلب هستند و من تو را نزد ايشان مي فرستم تا به ايشان بگويي: خداوند يهوه چنين مي فرمايد. 5 و ايشان خواه بشنوند و خواه نشنوند ، زيرا خاندان فتنه انگيزمي باشند ، خواهند دانست كه نبي اي درميان ايشان هست.
6 و تو اي پسر انسان از ايشان مترس و از سخنان ايشان بيم مكن اگرچه خارها و شوكها با تو باشد و درميان عقربها ساكن باشي ، ام�ا از سخنان ايشان مترس و از رويهاي ايشان هراسان مشو ، زيرا كه ايشان خاندان فتنه انگيز مي باشند. 7 پس كلام مرا به ايشان بگو ، خواه بشنوند و خواه نشنوند ، چونكه فتنه انگيزهستند.
8 و تو اي پسر انسان آنچه را كه من به تو مي گويم بشنو و مثل اين خاندان فتنه انگيز عاصي مشو بلكه دهان خود را گشوده ، آنچه را كه من به تو مي دهم بخور.
3
9 پس نگريستم و اينك دستي بسوي من دراز شد و در آن طوماري بود.
10 و آن را پيش من بگشود كه رو و پشتش هر دو نوشته بود و نوحه و ماتم و واي بر آن مكتوب بود.
1 پس مرا گفت: اي پسر انسان آنچه را كه مي يابي بخور. اين طومار را بخور و رفته ، با خاندان اسرائيل متك ّلم شو.
2 آنگاه دهان خود را گشودم و او آن طومار را به من خورانيد.
3 و مرا گفت: اي پسر انسان شكم خود را بخوران و احشاي خويش را از اين طوماري كه من به تو مي دهم پر كن. پس آن را خوردم و در دهانم مثل عسل شيرين بود.
4 و مرا گفت: اي پسر انسان بيا و نزد خاندان اسرائيل رفته ، كلام مرا براي ايشان بيان كن.
5 زيرا كه نزد ام�ت غامض زبان و ثقيل ل�سان فرستاده نشدي ، بلكه نزد خاندان اسرائيل. 6 نه نزد قوم هاي بسيارغامض زبان و ثقيل ل�سان كه سخنان ايشان را نتواني فهميد. يقين ًا اگر تو را نزد آنها مي فرستادم به تو گوش مي گرفتند.
7 ام�ا خاندان اسرائيل نمي خواهند تو را بشنوند زيرا كه نمي خواهند مرا بشنوند. چونكه تمامي خاندان اسرائيل سخت پيشاني و قسي� القلب هستند.
8 هان من روي تو را در مقابل روي ايشان سخت خواهم ساخت و پيشاني تو را در مقابل پيشاني ايشان سخت خواهم گردانيد.
باشند.
9 بلكه پيشاني تو را مثل الماس از سنگ خارا سخت ترگردانيم. پس از ايشان مترس و از رويهاي ايشان هراسان مباش ، زيرا كه خاندان فتنه انگيز مي
10 و مرا گفت: اي پسر انسان تمام كلام مرا كه به تو مي گويم در دل خود جا بده و به گوشهاي خود استماع نما.
فرمايد.
11 و بيا و نزد اسيراني كه از پسران قوم تو مي باشند رفته ، ايشان را خطاب كن و خواه بشنوند و خواه نشنوند. به ايشان بگو: خداوند يهوه چنين مي
12 آنگاه روح ، مرا برداشت و از عقب خود صداي گلبانگ عظيمي شنيدم كه » جلال يهوه از مقام او متبارك باد.
13 و صداي بالهاي آن حيوانات را كه به همديگر برمي خوردند و صداي چرخها را كه پيش روي آنها بود و صداي گ ُلبانگ عظيمي را شنيدم. 14 آنگاه روح مرا برداشت و ب�رد و با تلخي در حرارت روح خود رفتم و دست خداوند بر من سنگين مي بود.
15 پس به َت َّل َا ِبيب نزد اسيراني كه نزد نهر خابور ساكن بودند ، رسيدم و در مكاني كه ايشان نشسته بودند ، در آنجا به ميان ايشان هفت روز متحي�ر نشستم.
اي.
16 و بعد از انقضاي هفت روزه واقع شد كه كلام خداوند بر من نازل شده ، گفت:
17 اي پسر انسان تو را براي خاندان اسرائيل ديده بان ساختم ، پس كلام را از دهان من بشنو و ايشان را از جانب من تهديد كن. 18 و حيني كه من به مرد شرير گفته باشم كه الب ّته خواهي مرد ، اگر تو او را تهديد نكني و سخن نگويي تا آن شرير را از طريق زشت او تهديد نموده ، او را زنده سازي ، آنگاه آن شرير در گناهش خواهد مرد ، ام�ا خون او را از دست تو خواهم طلبيد.
19 ليكن اگر تو مرد شرير را تهديد كني و او از شرارت خود و طريق بد خويش باز گشت نكند ، او در گناه خود خواهد مرد ، ام�ا تو جان خود را نجات داده
20 و اگر مرد عادل از عدالت خود برگردد و گناه ورزد و من سنگي مصادم پيش وي بنهم تا بميرد ، چونكه تو او را تهديد ننمودي ، او در گناه خود خواهد مرد و عدالتي كه بعمل آورده بود به ياد آورده نخواهد شد. ليكن خون او را از دست تو خواهم طلبيد.
21 و اگر تو مرد عادل را تهديد كني كه آن مرد عادل گناه نكند و او خطا نورزد الب ّته زنده خواهد ماند ، چونكه تهديد پذيرفته است و تو جان خد را نجات داده اي.
661