جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 649

‎58‎ يهوه صبايوت چنين مي گويد كه حصارهاي وسيع بابل بال ك ّل سرنگون خواهد شد و دروازه هاي بلندش به آتش سوخته خواهد گرديد و ام�ت ها به جهت بطالت مش ّقت خواهند كشيد و قبايل به جهت آتش خويشتن را خسته خواهند كرد ‏.»‏
‎59‎ كلامي كه ارميا نبي به سرايا ابن نيريا ابن محسي�ا مرا فرمود هنگامي كه او با صدقي�ا پادشاه يهودا در سال چهارم سلطنت وي به بابل مي رفت. و سرايا رئيس دستگاه بود.
‎60‎ و ارميا تمام بلا را كه بر بابل مي بايست بيايد در طوماري نوشت يعني تمامي اين سخناني را كه دربارة بابل مكتوب است.
‎61‎ و ارميا به سرايا گفت: » چون به بابل داخل شوي ، آنگاه ببين و تمامي اين سخنان را بخوان.
‎62‎ و بگو: اي خداوند تو دربارة اين مكان فرموده اي كه آن را هلاك خواهي ساخت به حد�ي كه احدي از انسان يا از بهايم در آن ساكن نشود بلكه خرابة ابدي خواهد شد.
‎63‎ چون از خواندن اين طومار فارغ شدي ، سنگي به آن ببند و آن را به ميان فرات بينداز. ‎64‎ و بگو همچنين بابل به سبب بلايي كه من بر او وارد مي آورم ، غرق خواهد گرديد و ديگر برپا نخواهد شد و ايشان خسته خواهند شد. تا اينجا سخنان ارميا است.
‎52‎ 1 صدقي�ا بيست و يكساله بود كه آغاز سلطنت نمود و يازده سال در اورشليم پادشاهي كرد و اسم مادرش ح�م�يطل دختر ارميا از ل�ب�ن َه بود.
2 و آنچه درنظرخداوند ناپسند بود موافق هرآنچه يهوياقيم كرده بود ، بعمل آورد.
3 زيرا به سبب غضبي كه خداوند بر اورشليم و يهودا داشت ، به حد�ي كه آنها را از نظر خود انداخت ، واقع شد كه صدقي�ا بر پادشاه بابل عاصي گشت. 4 و واقع شد كه نبوكدرص ّر پادشاه بابل با تمامي لشكر خود در روز دهم ماه دهم سال نهم سلطنت خويش بر اورشليم برآمد و در مقابل آن اردو زده ، سنگري گرداگردش بنا نمودند.
5 و شهر تا سال يازدهم صدقي�ا پادشاه در محاصره بود.
6 و در روز نهم ماه چهارم قحطي در شهر چنان سخت شد كه براي اهل زمين نان نبود.
7 پس در شهر رخنه اي ساختند و تمام مردان جنگي در شب از راه دروازه اي كه درميان دو حصار نزد باغ پادشاه بود فرار كردند. و كلدانيان شهر را احاطه نموده بودند. و ايشان به راه ع�ر�به رفتند.
آمد.
8 و لشكر كلدانيان پادشاه را تعاقب نموده ، در بيابان اريحا به صدقي�ا رسيدند و تمامي لشكرش از او پراكنده شدند. 9 پس پادشاه را گرفته ، او را نزد پادشاه بابل به ربله در زمين حمات آوردند و او بر وي فتوي داد.
‎10‎ و پادشاه بابل پسران صدقي�ا را پيش رويش به قتل رسانيد و جميع سروران يهودا را نيز در ربله ُكشت.
‎11‎ و چشمان صدقي�ا را كور كرده ، او را بدو زنجير بست. و پادشاه بابل او را به بابل برده ، وي را تا روز وفاتش در زندان انداخت.
‎12‎ و در روز دهم ماه پنجم از سال نوزدهم سلطنت نبوكدرص ّر ملك پادشاه بابل ، نبوزردان رئيس جلادان كه به حضور پادشاه بابل مي ايستاد به اورشليم
‎13‎ و خانة خداوند و خانة پادشاه را سوزانيد و همة خانه هاي اورشليم و هر خانة بزرگ را به آتش سوزانيد. ‎14‎ و تمامي لشكر كلدانيان كه همراه رئيس جلادان بودند ، تمامي حصارهاي اورشليم را به هر طرف منهدم ساختند. ‎15‎ و نبوزردان رئيس جلادان بعضي از فقيران خلق و بقي�ة قوم را كه در شهر باقي مانده بودند و خارجين را كه بطرف پادشاه بابل شده بودند و بقي�ة جمعيت را به اسيري برد.
برد.
‎16‎ اما نبوزردان رئيس جلادان بعضي از مسكينان زمين را براي باغباني و ف ّلاحي واگذاشت. ‎17‎ و كلدانيان ستونهاي برنجيني كه درخانة خداوند بود و پايه ها و درياچة برنجيني كه در خانه خداوند بود ، شكستند و تمامي برنج آنها را به بابل بردند.
‎18‎ و ديگها و خاكندازها و گلگيرها و كاسه ها و قاشقها و تمامي اسباب برنجيني را كه به آنها خدمت مي كردند بردند. ‎19‎ و رئيس جلادان پياله ها و مجمرها و كاسه ها و ديگها و شمعدانها و قاشقها و لگنها را يعني طلاي آنچه را كه از طلا بود و نقرة آنچه را كه از نقره بود
‎20‎ اما دو ستون و يك درياچه و دوازده گاو برنجيني را كه زير پايه ها بود و سليمان پادشاه آنها را براي خانة خداوند ساخته بود ، برنج همة اين اسباب بي اندازه بود.
‎21‎ و اما ستونها ، بلندي يك ستون هجده ذراع و ريسمان دوازده ذراعي آنها را احاطه داشت و حجم آن چهار انگشت بود و تهي بود.
‎22‎ و تاج برنجين بر سرش و بلندي يك تاج پنج ذراع بود. و شبكه و انارها گرداگرد تاج همه از برنج بود. و ستون دوم مثل اينها و انارها داشت.
‎23‎ و به هر طرف نود و شش اناربود. و تمام انارها به اطراف شبكه يكصد بود.
‎652‎