جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Seite 548

‎20‎ 1 در سالي كه َتر�تان به َا ْشدود آمد هنگامي كه سرجون پادشاه آشور او را فرستاد ، پس با َا ْشد�ود جنگ كرده ، آن را گرفت.
2 در آن وقت خداوند به واسطة اشعيا ابن آموص تك ّلم نموده ، گفت: » برو و پلاس را از كمر خود بگشا و نعلين را از پاي خود بيرون كن. و او چنين كرده ، عريان و پا برهنه راه مي رفت.
3 و خداوند گفت: چنانكه بندة من اشعيا سه سال عريان و پا برهنه راه رفته است تا آيتي و علامتي دربارة مصر و كوش باشد. 4 بهمان طور پادشاه آشور اسيران مصر و جلاء وطنان كوش را از جوانان و پيران عريان و پابرهنه و مكشوف سرين خواهد برد تا رسوايي مصر باشد. 5 و ايشان به سبب كوش كه ملجاي ايشان است و مصر كه فخر ايشان باشد مضطرب و خجل خواهند شد.
6 و ساكنان اين ساحل در آن روز خواهند گفت: اينك ملجاي ما كه براي ما اعانت به آن فرار كرديم تا از دست پادشاه آشور نجات يابيم چنين شده است ، پس ما چگونه نجات خواهيم يافت ؟
‎21‎ وحي دربارة بيابان بحر: چنانكه گردباد در جنوب مي آيد ، اين نيز از بيابان از زمين هولناك مي آيد.
2 رؤياي سخت براي من منكشف شده است ، خيانت پيشه خيانت مي كند و تاراج كننده تاراج مي نمايد. اي عيلام برآي و اي مد�يان محاصره نما. تمام نالة آن را ساكت گردانيدم.
3 از اين جهت كمر من از شدت درد پر شده است و درد زه مثل درد زني كه مي زايد مرا درگرفته است. پيچ و تاب مي خورم كه نمي توانم بشنوم ، مدهوش مي شوم كه نمي توانم ببينم.
‎22‎
4 دل من مي طلپيد و هيبت مرا ترسانيد. او شب ل ّذت مرا برايم به خوف مبد�ل ساخته است.
5 سفره را مهي�ا ساخته و فرش را گسترانيده به اكل و شرب مشغول مي باشند. اي سروران برخيزيد و سپرها را روغن بماليد. 6 زيرا خداوند به من چنين گفته است: برو و ديده بان را قرار بده تا آنچه را كه بيند اعلام نمايد.
7 و چون فوج سواران جفت جفت و فوج الاغان و فوج شتران را ببيند آنگاه به د ّقت تمام توج�ه بنمايد. 8 پس او مثل شير صدا زد كه » اي آقا من دا ئم ًا در روز بر محرس ايستاده ام و تمامي شب بر ديده بانگاه خود برقرار مي باشم.
9 و اينك فوج مردان و سواران جفت جفت مي آيند. و او مزيد كرده ، گفت: بابل افتاده است و تمامي تمثال هاي تراشيدة خدايانش را بر زمين شكسته اند.
‎10‎ اي كوفته شدة من واي محصول خرمن من آنچه از يهوه صبايوت خداي اسرائيل شنيدم به شما اعلام مي نمايم.
‎11‎ وحي دربارة دومه: كسي از سعير به من ندا مي كند كه » اي ديده بان از شب چه خبر ؟ اي ديده بان از شب چه خبر ؟
‎12‎ ديده بان مي گويد كه » صبح مي آيد و شام نيز. اگر پرسيدن مي خواهيد بپرسيد و بازگشت نموده بياييد.
‎13‎ وحي دربارة عرب: اي قافله ددانيان در جنگل عرب منزل كنيد. ‎14‎ اي ساكنان زمين تيما تشنگان را به آب استقبال كنيد و فراريان را به خوراك ايشان پذيره شويد.
‎15‎ زيراكه ايشان از شمشيرها فرار مي كنند ، از شمشيرها برهنه و كمان زه شده و از سختي جنگ.
‎16‎ زانرو كه خداوند به من گفته است بعد از يكسال موافق سالهاي مزدوران ، تمامي شوكت قيدار تلف خواهد شد. ‎17‎ و بقي�ة شمارة تيراندازان و جب�اران بني قيدار قليل خواهد شد چونكه يهوه خداي اسرائيل اين را گفته است.
1 وحي دربارة رؤيا: الان تو را چه شد كه كل ّية بر بامها برآمدي ؟
رسد.
2 اي كه پر از شورشها هستي و اي شهر پر غوغا و اي قريه مفتخر! كشتگانت كشتة شمشير نيستند و در جنگ هلاك نشده اند و
3 جميع سرورانت با هم گريختند و بدون تيراندازان اسير گشتند و همگاني كه در تو يافت شدند با هم اسير گرديدند و به جاي دور فرار كردند. 4 بنابراين گفتم نظرخود را از من بگردانيد زيرا كه با تلخي گريه مي كنم. براي تسلي من دربارة خرابي دختر قومم الحاح مكنيد.
5 زيرا خداوند يهوه صبايوت روز آشفتگي و پايمالي و پريشاني اي در وادي رؤيا دارد و ديوارها را منهدم مي سازند و صداي استغاثه تا به كوهها مي
6 و عيلام با افواج مردان و سوران تركش را برداشته است و قير سپر را مكشوف نموده است.
7 و واديهاي بهترينت از ارابه ها پر شده ، سواران پيش دروازهايت صف آرايي مي نمايند ؛
8 و پوشش يهودا برداشته مي شود و در آن روز به اسلحة خانة جنگل نگاه خواهيدكرد ؛ 9 و رخنه هاي شهر داود را كه بسيارند خواهيد ديد و آب بركة تختاني را جمع خواهيد نمود ؛
‎10‎ و خانه هاي اورشليم را خواهيد شمرد وخانه ها را به جهت حصار بندي ديوارها خراب خواهيد نمود.
‎551‎