جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 534

دختران اورشليم:
‎10‎ اين كيست كه مثل صبح مي درخشد ؟ و مانند ماه جميل و مثل آفتاب طاهر و مانند لشكر بيدق دار مهيب است ؟ محبوب:
‎11‎ به باغ درختان جوز فرود شدم تا سبزيهاي وادي را بنگرم و ببينم كه آيا مو شكوفه آورده و انار گل كرده است.
‎12‎ بي آنكه ملتفت شوم كه ناگاه جانم مرا مثل عرابه هاي عمينا ّداب ساخت. دختران اورشليم:
‎13‎ برگرد ، برگرد اي شولمي�ت برگرد ، برگرد تا بر تو بنگريم. محبوب:
7
در شولميت چه مي بيني ؟ مثل محفل دو لشكر.
1 اي دختر مرد� شريف ، پايهايت در نعلين چه بسيار زيبا است. حلقه هاي رانهايت مثل زبورها مي باشد كه صنعت دست صنعت گر باشد.
2 ناف تو مثل كاسة مدو�ر است كه شراب ممزوج در آن كم نباشد.
3 دو پستان تو مثل دو بچة توأم غزال است.
بر تو تودة گندم است كه سوسنها آن را احاطه كرده باشد.
4 گردن تو مثل برج عاج و چشمانت مثل بركه هاي ح�شبون نزد دروازة بيت رب�يم. بيني تو مثل برج لبنان است كه بسوي دمشق مشرف مي باشد.
5 سرت بر تو مثل ك َر�م�ل و موي سرت مانند ارغوان است. و پادشاه در َطر�ه هايش اسير مي باشد. 6 اي محبوبه ، چه بسيار زيبا و چه بسيار شيرين به سبب ل ّذتها هستي.
7 اين قامت تو مانند درخت خرما و پستانهايت مثل خوشه هاي انگور مي باشد.
8 گفتم كه به درخت خرما برآمده ، شاخه هايش را خواهم گرفت. و پستانهايت مثل خوشه هاي انگور و بوي نفس تو مثل سيبها باشد. 9 و دهان تو مانند شراب بهترين براي محبوبم كه به ملايمت فرو رود و لبهاي خفتگان را مت ّكلم سازد. محبوبه:
8
‎10‎ من از آن محبوب خود هستم و اشتياق وي بر من است.
‎11‎ بيا اي محبوب من به صحرا بيرون برويم ، و در دهات ساكن شويم.
‎12‎ و صبح زود به تاكستانها برويم و ببينيم كه آيا انگور گل كرده و گلهايش گشوده و انارها گل داده باشد. در آنجا محبت خود را به تو خواهم داد.
‎13‎ مهر گياهها بوي خود را مي دهد ونزد درهاي ما ، هر قسم ميوة نفيس تازه و ُكهنه هست كه آنها را براي تو اي محبوب من جمع كرده ام.
1 كاش كه مثل برادر من كه پستانهاي مادر مرا مي مكيد مي بودي ، تا چون تو را بيرون مي يافتم ، تو را مي بوسيدم و مرا رسوا نمي ساختند.
2 تو را رهبري مي كردم و به خانة مادرم درمي آوردم تا مرا تعليم مي دادي تا شراب ممزوج و عصير انار خود را به تو مي نوشانيدم.
3 دست چپ او زير سر من مي بود و دست راستش مرا در آغوش مي كشيد. 4 اي دختران اورشليم شما را قسم مي دهم كه محبوب مرا تا خودش نخواهد بيدار نكنيد و برنينگيزانيد. دختران اورشليم:
5 اين كيست كه بر محبوب خود تكيه كرده ، از صحرا برمي آيد ؟ محبوبه: زير درخت سيب تو را برانگيختم كه در آنجا مادرت تو را زاييد. در آنجا والدة تو را درد زه گرفت.
6 مرا مثل خاتم بر دلت و مثل نگين بر بازويت بگذار ، زيرا كه محبت مثل موت زورآور است و غيرت مثل هاويه ستم كيش مي باشد. شعله هايش شعله هاي آتش و َلهيب يهوه است.
7 آبهاي بسيار محبت را خاموش نتواند كرد و سيلها آن را نتواند فرونشانيد. اگر كسي تمامي اموال خانة خويش را براي محبت بدهد ، آن را البته خوار خواهند شمرد. دختران اورشليم:
8 ما را خواهري كوچك است كه پستان ندارد. به جهت خواهر خود در روزي كه او را خواستگاري كنند ، چه بكنيم ؟ 9 اگر ديوار مي بود ، بر او برج نقره اي بنا مي كرديم ؛ و اگر دروازه مي بود ، او را به تخته هاي سرو آزاد مي پوشانيديم. محبوبه:
‎537‎