جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 455

2 جميل در بلندي اش و شادي تمامي جهان است كوه صيهون ، در جوانب شمال ، قرية پادشاه عظيم.
3 خدا در قصرهاي آن به ملجاي بلند معروف است. 4 زيرا اينك پادشاهان جمع شدند ، و با هم درگذشتند.
5 ايشان چون ديدند متعجب گرديدند. و در حيرت افتاده ، فرار كردند. 6 لرزه بر ايشان در آنجا مستولي گرديد و درد شديد مثل زني كه مي زايد.
7 تو كشتيهاي ترشيش را به باد مشرقي شكستي.
8 چنانكه شنيده بوديم ، همچنان ديده ايم ، در شهر يهوه صبايوت ، در شهر خداي ما ؛ خدا آن را تا ابدالآباد مستحكم خواهد ساخت ، س�لاه. 9 اي خدا در رحمت تو تفكر كرده ايم ، در اندرون هيكل تو.
‎10‎ اي خدا چنانكه تسبيح تو نيز تا اقتضاي زمين. دست راست تو از عدالت پ�ر است.
‎11‎ كوه صيهون شادي مي كند و دختران يهودا به وجد مي آيند ، به سبب داوريهاي تو.
‎12‎ صيهون را طواف كنيد و گرداگرد او بخراميد و برجهاي وي را بشماريد.
‎13‎ دل خود را به حصارهايش بنهيد و در قصرهايش تأمل كنيد تا طبقة آينده را اطلاع دهيد. ‎14‎ زيرا اين خدا ، خداي ماست تا ابدالآباد و ما را تا به موت هدايت خواهد نمود.
‎49‎ 1 اي تمامي قوم ها اين را بشنويد! اي جميع س� َكنة ربع مسكون اين را گوش گيريد!
2 اي عوام و خواص! اي دولتمندان و فقيران جميع ًا!
3 زبانم به حكمت سخن مي راند و تفكر دل من فطانت است. 4 گوش خود را به م� َثلي فر مي گيرم. معماي خويش را بر بط مي گشايم. 5 چرا در روزهاي بلا ترسان باشم ، چون گناه� پاشنه هايم مرا احاطه مي كند ؛
6 آناني كه بر دولت خود اعتماد دارند و بر كثرت توانگري خويش فخر مي نمايند.
7 هيچ كس هرگز برادر خود فديه نخواهد داد و ك ّفارة او را به خدا نخواهد بخشيد. 8 زيرا فدية جان ايشان گران بهاست و ابد ًا بدان نمي توان رسيد
9 تا زنده بماند تا ابدالآباد و فساد را نبيند.
‎10‎ زيرا مي بينيد كه حكيمان مي ميرند و جاهلان و ابلهان با هم هلاك مي گردند و دولت� خود را براي ديگران ترك مي كنند.
‎11‎ فكر دل ايشان اين است كه خانه هاي ايشان دائمي باشد و مسكنهاي ايشان د�ور به د�ور ؛ و نامهاي خود را بر زمينهاي خود مي نهند.
‎12‎ ليكن انسان در حرمت باقي نمي ماند ، بلكه مثل بهايم است كه هلاك مي شود.
‎13‎ اين طريقة ايشان ، جهالت ايشان است و اعقاب ايشان سخن ايشان را مي پسندند ، سلاه. ‎14‎ مثل گوسفندان در هاويه رانده مي شوند و موت ايشان را شباني مي كند و صبحگاهان راستان بر ايشان حكومت خواهند كرد و جمال ايشان در هاويه پوسيده خواهد شد تا مسكني براي آن نباشد.
‎15‎ ليكن خدا جان مرا از دست هاويه نجات خواهد داد زيرا كه مرا خواهد گرفت ، سلاه.
‎16‎ پس ترسان مباش ، چون كسي دولتمند گردد و جلال خانة او افزوده شود!
‎17‎ زيرا چون بميرد ، چيزي از آن نخواهد برد و جاللش در عقب او فرو نخواهد رفت. ‎18‎ زيرا در حيات خود ، خويشتن را مبارك مي خوان ْد ؛ و چون بر خود احسان مي كني ، مردم ترا مي ستايند.
‎19‎ ليكن به طبقة پدران خود خواهد پيوست كه نور تا به ابد نخواهند ديد. ‎20‎ انساني كه در حرمت است و فهم ندارد ، مثل بهايم است كه هلاك مي شود.
‎50‎ 1 خدا ، خدا يهوه تك ّلم مي كند و زمين را از م� ْط َلع آفتاب تا به مغربش مي خواند.
2 از صيهون كه كمال زيبايي است ، خدا تج ّلي نموده است.
3 خداي ما مي آيد و سكوت نخواهد نمود. آتش پيش روي او مي بلعد و طوفان شديد گرداگرد وي خواهد بود. 4 آسمان را از بالا مي خواند و زمين را ، تا قوم خود را داوري كند:
‎458‎