جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 453

9 به خدا گفته ام: اي صخرة من چرا مرا فراموش كرده اي ؟ چرا به سبب ظلم دشمن ماتم كنان تردد بكنم ؟
‎10‎ دشمنانم به كوبيدگي در استخوانهايم مرا ملامت مي كنند ، چونكه همه روزه مرا مي گويند: خداي تو كجاست ؟
‎11‎ اي جان من چرا منحني شده و چرا در من پريشان گشته اي ؟ بر خدا اميد دار زيرا كه او را باز حمد خواهم گفت ، كه نجات روي من و خداي من است.
‎43‎ 1 اي خدا مرا داوري كن و دعواي مرا با قوم بي رحم فيصل فرما و از مرد حيله گر و ظالم مرا خلاصي ده.
2 زيرا تو خداي قو�ت من هستي. چرا مرا دور انداختي ؟ چرا به سبب ستم دشمن ماتم كنان تردد بكنم ؟
3 نور و راست ِي خود را بفرست تا مرا هدايت نمايند و مرا به كوه مقد�س تو و مسكن هاي تو رسانند.
است.
4 آنگاه به مذبح خدا خواهم رفت ، بسوي خدايي كه سرور و خرمي من است. و تو را اي خدا ، خداي من با بربط تسبيح خواهم خواند. 5 اي جان من چرا منحني شده اي ؟ و چرا در من پريشان گشته اي ؟ اميد بر خدا دار زيرا كه او را باز حمد خواهم گفت ، كه نجات روي من و خداي من
‎44‎ 1 اي خدا به گوشهاي خود شنيده ايم و پدران ما ، ما را خبر داده اند ، كاري كه در روزهاي ايشان و در ايام سلف كرده اي.
2 تو به دست خود ام�ت ها را بيرون كردي ، اما ايشان را غرس نمودي. قومها را تباه كردي ، اما ايشان را منتشر ساختي.
بودي.
‎45‎
3 زيرا كه به شمشير خود زمين را تسخير نكردند و بازوي ايشان ايشان را نجات نداد بلكه دست راست تو و بازو و نو ِر روي تو. زيرا از ايشان خرسند
4 اي خدا تو پادشاه من هستي ، پس بر نجات يعقوب امر فرما. 5 به مدد تو دشمنان خود را خواهيم افكند و به نام تو مخالفان خويش را پايمال خواهيم ساخت.
6 زيرا بر كمان خود تو ّكل نخواهم داشت و شمشيرم مرا خلاصي دادي و م�ب�غ�ضان ما را خجل ساختي.
8 تمام ِي روز بر خدا فخر خواهيم كرد و نام تو را تا به ابد تسبيح خواهيم خواند ، سلاه. 9 ليكن الآن تو ما را دور انداخته و رسوا ساخته اي و با لشكرهاي ما بيرون نمي ايي.
‎10‎ و ما را از پيش دشمن روگردان ساخته اي و خصمان ما براي خويشتن تاراج مي كنند.
‎11‎ ما را مثل گوسفندان براي خوراك تسليم كرده اي و ما را در ميان ام�ت ها پراكنده ساخته اي.
‎12‎ قوم خود را بي بها فروختي و از قيمت ايشان نفع نبردي.
‎13‎ ما را نزد همسايگان ما عار گردانيدي. اهانت و سخري�ه نزد آناني كه گرداگرد مايند. ‎14‎ ما را در ميان ام�ت ها ضرب المثل ساخته اي ، جنبانيدن سر در ميان قوم ها ؛
‎15‎ و رسوايي من همه روزه در نظر من است و خجالت رويم مرا پوشانيده است ،
‎16‎ از آوا ملامت گو و فح�اش ، از روي دشمن و انتقام گيرند.
‎17‎ اين همه بر ما واقع شد. اما تو را فراموش نكرديم و در عهد تو خيانت نورزيديم. ‎18‎ دل ما به عقب برنگرديد و پايهاي ما از طريق تو انحراف نورزيد.
‎19‎ هر چند ما را در مكان اژدرها كوبيدي و ما را ساية موت پوشانيدي. ‎20‎ نام خداي خود را هرگز فراموش نكرديم و دست خود را به خداي غير برنيفراشتيم.
‎21‎ آيا خدا اين را غوررسي نخواهد كرد ؟ زيرا او خفاياي قلب را مي داند.
‎22‎ هر آينه به خاطر تو تمامي روز كشته مي شويم و مثل گوسفندان ذبح شمرده مي شويم.
‎23‎ اي خداوند بيدار شو! چرا خوابيده اي ؟ برخيز و ما را تا به ابد دور مينداز. ‎24‎ چرا روي خود را پوشانيدي و ذل ّت و تنگي ما را فراموش كردي ؟
‎25‎ زيرا كه جان ما به خاك خم شده است و شكم ما به زمين چسبيده.
‎26‎ به جهت اعانت ما برخيز و بخاطر رحماني�ت خود ما را فديه ده.
1 دل من به كلام نيكو مي جوشد. انشاء خود را دربارة پادشاه مي گويم. زبان من قلم كاتب ماهر است.
2 تو جميل تر هستي از بني آدم و نعمت بر لبهاي تو ريخته شده است. بنابراين ، خدا تو را مبارك ساخته است تا ابدالآباد.
‎456‎