39
3 در جسم من به سبب غضب تو صحتي نيست و در استخوانهايم به سبب خطاي خودم سلامتي ني. 4 زيرا گناهانم از سرم گذشته است. مثل باران گران را از طاقتم سنگين تر شده.
5 جراهات من متع ّفن و مقروح شده است ، به سبب حماقت من.
6 به خود مي پيچم و بي نهايت منحني شده ام. تمامي روز ماتم كنان تردد مي كنم. 7 زيرا كمر من از سوزش پر شده است و در جسد من صحتي نيست.
8 من بي حس و بي نهايت كوفته شده ام و از فغان دل خود نعره مي زنم. 9 اي خداوند تما م ِي آرزوي من در مد نظر تو است و ناله هاي من از تو مخفي نمي باشد.
10 دل من مي طپد و قو�تم از من رفته است و نور چشمانم نيز با من نيست.
11 دوستان و رفيقانم از بلاي من بركنار مي ايستند و خويشان من دور ايستاده اند.
12 آناني كه قصد جانم دارند دام مي گشترند و بدانديشانم سخنان فتنه انگيز مي گويند و تمام روز حيله تفكر مي كنند.
13 و ام�ا من مثل كر نمي شنوم ؛ و مانند گ ُنگم كه دهان خود را باز نكند. 14 و مثل كسي گرديده ام كه نمي شنود و كسي كه در زبانش حجتي نباشد. 15 زيرا كه خداوند زيرا كه اي خداوند انتظار تو را مي كشم. تو اي يهوه خدايم جواب خواهي داد.
16 چونكه گفته ام مبادا بر شادي نمايند و چون پايهايم بلغزد بر من تكبر كنند.
17 زيراكه براي افتادن نصب شده ام و درد من هميشه پيش روي من است. 18 زيرا گناه خود را اخبار مي نمايم و از خطاياي خود غمگين هستم.
19 اما دشمنانم زنده و زورآورند و آناني كه بي سبب بر من بغض مي نمايند بسيارند ، 20 و آناني كه به عوض نيكي به من بدي مي رسانند. بر من عداوت مي ورزند زيرا نيكويي را پيروي مي كنم.
21 اي خداوند مرا ترك منما. اي خداي من از من دور مباش ،
22 و براي اعانت من تعجيل فرما ، اي خداوندي كه نجات من هستي.
1 گفتم راههاي خود را حفظ خواهم كرد تا به زبانم خطا نورزم. دهان خود را به لجام نگاه خواهم داشت ، مادامي كه شرير پيش من است.
2 من گنگ بودم و خاموش و از نيكويي نيز سكوت كردم و درد من به حركت آمد.
3 دلم در اندرونم گرم شد. چون تفكر مي كردم آتش افروخته گرديد. پس به زبان خود سخن گفتم. 4 اي خداوند اجل مرا بر من معلوم ساز و مقدار ايامم را كه چيست تا بفهمم چه قدر فاني هستم.
5 اينك روزهايم را مثل يك وجب ساخته اي و زندگاني ام در نظر تو هيچ است. يقين ًا هر آدمي محض بطالت قرار داده شد ، س�لاه. 6 اينك انسان در خيال رفتار مي كند و محض بطالت مضطرب مي گردد. ذخيره مي كند و نمي داند كيست كه از آن تمتع خواهد برد.
7 و الآن اي خداوند براي چه منتظر باشم ؟ اميد من بر تو مي باشد. 8 مرا از همة گناهانم برهان و مرا نزد جاهلان عار مگردان.
9 من گنگ بودم و زبان خود را باز نكردم زيرا كه تو اين را كرده اي.
10 بلاي خود را از من بردار زيرا كه از ضرب دست تو من تلف مي شوم.
11 چون انسان را به سبب گناهانش به عتابها تأديب مي كني ، نفايس او را مثل بيد مي گذاري. يقين ًا هر انسان محض بطالت است ، س�لاه.
12 اي خداوند دعاي مرا بشنو و به فريادم گوش بده و از اشكهايم ساكت مباش ، زيرا كه من غريب هستم در نزد تو و نزيل هستم مثل جميع پدران خود.
13 روي خشم خود را از من بگردان تا فرحناك شوم قبل از آنكه رحلت كنم و ناياب گردم.
40 1 انتظار بسيار براي خداوند كشيده ام ، و به من مايل شده ، فرياد مرا شنيد.
2 و مرا از چاه هلاكت برآورد و از گ� ِل لجن و پايهايم را بر صخره گذاشته ، قدمهايم را مستحكم گردانيد.
3 و سرودي تازه در دهانم گذارد يعني حمد خداي ما را. بسياري چون اين را بينند ترسان شده ، بر خداوند تو ّكل خواهند كرد. 4 خوشابحال كسي كه بر خداوند تو ّكل دارد و به متكبران ظالم و مرتدان دروغ مايل نشود.
454