جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 451

‎39‎
3 در جسم من به سبب غضب تو صحتي نيست و در استخوانهايم به سبب خطاي خودم سلامتي ني. 4 زيرا گناهانم از سرم گذشته است. مثل باران گران را از طاقتم سنگين تر شده.
5 جراهات من متع ّفن و مقروح شده است ، به سبب حماقت من.
6 به خود مي پيچم و بي نهايت منحني شده ام. تمامي روز ماتم كنان تردد مي كنم. 7 زيرا كمر من از سوزش پر شده است و در جسد من صحتي نيست.
8 من بي حس و بي نهايت كوفته شده ام و از فغان دل خود نعره مي زنم. 9 اي خداوند تما م ِي آرزوي من در مد نظر تو است و ناله هاي من از تو مخفي نمي باشد.
‎10‎ دل من مي طپد و قو�تم از من رفته است و نور چشمانم نيز با من نيست.
‎11‎ دوستان و رفيقانم از بلاي من بركنار مي ايستند و خويشان من دور ايستاده اند.
‎12‎ آناني كه قصد جانم دارند دام مي گشترند و بدانديشانم سخنان فتنه انگيز مي گويند و تمام روز حيله تفكر مي كنند.
‎13‎ و ام�ا من مثل كر نمي شنوم ؛ و مانند گ ُنگم كه دهان خود را باز نكند. ‎14‎ و مثل كسي گرديده ام كه نمي شنود و كسي كه در زبانش حجتي نباشد. ‎15‎ زيرا كه خداوند زيرا كه اي خداوند انتظار تو را مي كشم. تو اي يهوه خدايم جواب خواهي داد.
‎16‎ چونكه گفته ام مبادا بر شادي نمايند و چون پايهايم بلغزد بر من تكبر كنند.
‎17‎ زيراكه براي افتادن نصب شده ام و درد من هميشه پيش روي من است. ‎18‎ زيرا گناه خود را اخبار مي نمايم و از خطاياي خود غمگين هستم.
‎19‎ اما دشمنانم زنده و زورآورند و آناني كه بي سبب بر من بغض مي نمايند بسيارند ، ‎20‎ و آناني كه به عوض نيكي به من بدي مي رسانند. بر من عداوت مي ورزند زيرا نيكويي را پيروي مي كنم.
‎21‎ اي خداوند مرا ترك منما. اي خداي من از من دور مباش ،
‎22‎ و براي اعانت من تعجيل فرما ، اي خداوندي كه نجات من هستي.
1 گفتم راههاي خود را حفظ خواهم كرد تا به زبانم خطا نورزم. دهان خود را به لجام نگاه خواهم داشت ، مادامي كه شرير پيش من است.
2 من گنگ بودم و خاموش و از نيكويي نيز سكوت كردم و درد من به حركت آمد.
3 دلم در اندرونم گرم شد. چون تفكر مي كردم آتش افروخته گرديد. پس به زبان خود سخن گفتم. 4 اي خداوند اجل مرا بر من معلوم ساز و مقدار ايامم را كه چيست تا بفهمم چه قدر فاني هستم.
5 اينك روزهايم را مثل يك وجب ساخته اي و زندگاني ام در نظر تو هيچ است. يقين ًا هر آدمي محض بطالت قرار داده شد ، س�لاه. 6 اينك انسان در خيال رفتار مي كند و محض بطالت مضطرب مي گردد. ذخيره مي كند و نمي داند كيست كه از آن تمتع خواهد برد.
7 و الآن اي خداوند براي چه منتظر باشم ؟ اميد من بر تو مي باشد. 8 مرا از همة گناهانم برهان و مرا نزد جاهلان عار مگردان.
9 من گنگ بودم و زبان خود را باز نكردم زيرا كه تو اين را كرده اي.
‎10‎ بلاي خود را از من بردار زيرا كه از ضرب دست تو من تلف مي شوم.
‎11‎ چون انسان را به سبب گناهانش به عتابها تأديب مي كني ، نفايس او را مثل بيد مي گذاري. يقين ًا هر انسان محض بطالت است ، س�لاه.
‎12‎ اي خداوند دعاي مرا بشنو و به فريادم گوش بده و از اشكهايم ساكت مباش ، زيرا كه من غريب هستم در نزد تو و نزيل هستم مثل جميع پدران خود.
‎13‎ روي خشم خود را از من بگردان تا فرحناك شوم قبل از آنكه رحلت كنم و ناياب گردم.
‎40‎ 1 انتظار بسيار براي خداوند كشيده ام ، و به من مايل شده ، فرياد مرا شنيد.
2 و مرا از چاه هلاكت برآورد و از گ� ِل لجن و پايهايم را بر صخره گذاشته ، قدمهايم را مستحكم گردانيد.
3 و سرودي تازه در دهانم گذارد يعني حمد خداي ما را. بسياري چون اين را بينند ترسان شده ، بر خداوند تو ّكل خواهند كرد. 4 خوشابحال كسي كه بر خداوند تو ّكل دارد و به متكبران ظالم و مرتدان دروغ مايل نشود.
‎454‎