جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 443

2 مراد دل او را به وي بخشيدي و مسألت زبانش را از او دريغ نداشتي. سلاه.
3 زيرا به بركات نيكو بر مراد او سبقت جستي. تاجي از ز ِر خالص بر سر وي نهادي. 4 حيات را از تو خواست و آن را به وي دادي ، و طول ايام را تا ابدالاباد. 5 جلال او به سبب نجات تو عظيم شده. اكرام و حشمت را بر او نهاده اي.
6 زيرا او را مبارك ساخته اي تا ابدالآباد. به حضور خود او را بي نهايت شادمان گردانيده اي.
7 زيرا كه پادشاه بر خداوند توكل مي دارد ، و به رحمت حضرت اعلي جنبش نخواهد خورد. 8 دست تو همة دشمنانت را خواهد دريافت. دست راست تو آناني را كه از تو نفرت دارند خواهند دريافت.
9 در وقت غضب خود ، ايشان را چون تنور آتش خواهي ساخت. خداوند ايشان را در خشم خود خواهد بلعيد و آتش ايشان را خواهد خورد.
‎10‎ ثمرة ايشان را از زمين هلاك خواهي ساخت و ذريت ايشان را از ميان بني آدم.
‎11‎ زيرا قصد بدي براي تو كردند و مكايدي را انديشيدند كه آن را نتوانستند بحا آو�ر�د.
‎12‎ زيرا كه ايشان را روگردان خواهي ساخت. بر زههاي خود تيرها را به روي ايشان نشان خواهي گرفت.
‎13‎ اي خداوند در قو�ت خود متعال شو. جبروت تو را ترنم و تسبيح خواهيم خواند.
‎22‎ 1 اي خداي من ، اي خداي من ، چرا مرا ترك كرده اي و از نجات من و سخنان فريادم دور هستي ؟
2 اي خداي من ، در روز مي خوانم و مرا اجابت نمي كني ، در شب نيز ؛ و مرا خاموشي نيست.
3 و اما تو قدوس هستي ، اي كه بر تسبيحات اسرائيل نشسته اي. 4 پدران ما بر تو توكل داشتند ؛ بر تو توكل داشتند و تو ايشان را خلاصي دادي ؛ 5 نزد تو فرياد برآوردند و رهايي يافتند ؛ بر تو توكل داشتند ، پس خجل نشدند.
6 و اما من ك�رم هستم و انسان ني ؛ عار آدميان هستم و حقير شمردة قوم.
7 هر كه مرا ببيند به من استهزا مي كند. لبهاي خود را باز مي كنند و سرهاي خود را مي جنبانند و مي گويند: 8 بر خداوند توكل كن پس او را خلاصي بدهد. او را برهاند چونكه به وي رغبت مي دارد.
9 زيرا كه تو مرا از شكم بيرون آوردي ؛ وقتي كه بر آغوش مادر خود مي بودم مرا مطمئن ساختي.
‎10‎ از رحم بر تو انداخته شدم ؛ از شكم مادر خداي من تو هستي.
‎11‎ از من دور مباش زيرا تنگي نزديك است و كسي نيست كه مدد كند.
‎12‎ گاوان نر بسيار دور مرا گرفته اند ؛ زورمندان باشان مرا احاطه كرده اند.
‎13‎ دهان خود را بر من باز كرده اند ، مثل شير درندة غران. ‎14‎ مثل آب ريخته شده ام و همة استخوانهايم از هم گسيخته ؛ دلم مثل موم گرديده ، در ميان احشايم گداخته شده است.
‎15‎ قو�ت من مثل سفال خشك شده و زبانم كامم چسبيده ؛ و مرا به خاك موت نهاده اي.
‎16‎ زيرا سگان دور مرا گرفته اند ؛ جماعت اشرار مرا احاطه كرده ، دستها و پايهاي مرا سفته اند. ‎17‎ همه استخوانهاي خود را مي شمارم. ايشان به من چشم دوخته. مي نگرند.
‎18‎ رخت مرا در ميان خود تقسيم كردند و بر لباس من قرعه انداختند.
‎19‎ اما تو اي خداوند ، دور مباش! اي قو�ت من ، براي نصرت من شتاب كن. ‎20‎ جان مرا از شمشير خلاص كن و يگانة مرا از دست سگان.
‎21‎ مرا از دهان شير خلاصي ده ، اي كه ميان شاخهاي گاو وحشي مرا اجابت كرده اي.
‎22‎ نام تو را به برادران خود اعلام خواهم كرد ؛ در ميان جماعت تو را تسبيح خواهم خواند.
‎23‎ اي ترسندگان خداوند او را حمد گوييد ؛ تمام ذريت يعقوب او را تمجيد نماييد و جميع ذريت اسرائيل از وي بترسيد. ‎24‎ زيرا مسكنت مسكين را حقير و خوار نشمرده ، و روي خود را از او نپوشانيده است ؛ و چون نزد وي فرياد برآورد ، او را اجابت فرمود. ‎25‎ تسبيح من در جماعت بزرگ از تو است. نذرهاي خود را به حضور ترسندگان ادا خواهم نمود.
‎26‎ حليمان غذا خورده ، سير خواهند شد ؛ و طالبان خداوند او را تسبيح خواهند خواند ؛ و دلهاي شما زيست خواهد كرد تا ابدالآباد.
‎27‎ جميع كرانه هاي زمين متذكر شده ، بسوي خداوند بازگشت خواهند نمود ؛ و همة قبايل ام�ت ها به حضور تو سجده خواهند كرد.
‎446‎