41
19 او افضل صنايع خدا است. آن كه او را آفريد حربه اش را به او داده است. 20 به درستي كه كوهها برايش علوفه مي روياند ، كه در آنها تمامي حيوانات صحرا بازي مي كنند ،
21 زير درختهاي كنار مي خوابد. در ساية نيزار و در خ َلاب.
22 درختهاي ك ُنار او را به ساية خود مي پوشاند ، و بيدهاي نهر ، وي را احاطه مي نمايد.
23 اينك رودخانه طغيان مي كند ، ليكن او نمي ترسد و اگرچه ُار� �دن در دهانش ريخته شود ايمن خواهد بود. 24 آيا چون نگران است او را گرفتار توان كرد ؟ يا بيني وي را با ق ّلاب توان سفت ؟
1 آيا ل�و�ياتان را با قلا ّب تواني كشيد ؟ يا زبانش را با ريسمان تواني فشرد ؟
2 آيا در بيني او مهار تواني كشيد ؟ يا چانه اش را با قلا ّب تواني سفت ؟
3 آيا او نزد تو ت ّضرع زياد خواهد نمود ؟ يا سخنان ملايم به تو خواهد گفت ؟ 4 آيا با تو عهد خواهد بست يا او را براي بندگي دايمي خواهي گرفت ؟
5 آيا با او مثل گنجشك بازي تواني كرد ؟ يا او را براي كنيزان خود تواني كرد ؟
6 آيا جماعت صي�ادان از او داد و ستد خواهند كرد ؟ يا او را درميان تاجران تقسيم خواهند نمود ؟ 7 آيا پوست او را با نيزه ها مم ّلو تواني كرد ؟ يا سرش را با ُخ ّطافهاي ماهي گيران ؟
8 اگر دست خود را بر او بگذاري جنگ را به ياد خواهي داشت و ديگر نخواهي كرد.
9 اينك اميد به او باطل است. آيا از رؤيتش نيز آدمي به روي درافكنده نمي شود ؟
10 كسي اينقدر م ّتهور نيست كه او را برانگيزاند. پس كيست كه در حضور من بايستد ؟
11 كيست كه سبقت جسته ، چيزي به من داده ، تا به او ر د� نمايم ؟ هر چه زير آسمان است از آن من مي باشد.
12 دربارة اعضايش خاموش نخواهم شد و از جبروت و جمال تركيب او خبر خواهم داد.
13 كيست كه روي لباس او را باز تواند نمود ؟ و كيست كه درميان دو صف دندانش داخل شود ؟ 14 كيست كه درهاي چهره اش را بگشايد ؟ دايرة دندانهايش هولناك است.
15 سپرهاي زورآورش فخر او مي باشد ، با م�هر محكم وصل شده است. 16 با يكديگر چنان چسبيده اند كه باد از ميان آنها نمي گذرد.
17 با همديگر چنان وصل شده اند و با هم م� ْلتصقند كه جدا نمي شوند.
18 از عطسه هاي او نور ساطع مي گردد و چشمان او مثل پلكهاي فجر است. 19 از دهانش مشعلها بيرون مي آيد و شعله هاي آتش برمي جهد. 20 از بيني او دود برمي آيد مثل ديگهاي جوشنده و پاتيل.
21 از نفس او اخگرها افروخته مي شود و از دهانش شعله بيرون مي آيد.
22 بر گردنش قو�ت نشيمن دارد ، و هيبت پيش رويش رقص مي نمايد.
23 طبقات گوشت او به هم چسبيده است و بر وي مستحكم است كه متحرك نمي شود. 24 دلش مثل سنگ مستحكم است و مانند سنگ زيرين آسيا محكم مي باشد.
25 چون او برمي خيزد ، نيرومندان هراسان مي شوند ، و از خوف بي خود مي گرداند. 26 اگر شمشير به او انداخته شود اثر نمي كند ، و نه نيزه و نه رواق و نه تيز.
27 آهن را مثل كاه مي شمارد و برنج را مانند چوب پوسيده.
28 تيرهاي كمان او را فرار نمي دهد و سنگهاي فلاخن نزد او به كاه مب�دل مي شود. 29 عمود مثل كاه شمرده مي شود و بر مزراق مي خندد. 30 در زيرش پاره هاي سفال تيز است و گردون پر ميخ را بر گل پهن مي كند.
31 لج�ه را مثل ديگ مي جوشاند و دريا را مانند پاتيلچة ع ّطاران مي گرداند.
32 راه را در عقب خويش تابان مي سازد به نوعي كه لج�ه را سفيد مو گمان مي برند.
33 بر روي خاك نظير او نيست ، كه بدون خوف آفريده شده باشد. 34 بر هر چيز بلند نظر مي افكند و بر جميع حيوانات سركش پادشاه است .»
434