جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 375

‎15‎ و مغنيان از بني آساف برحسب فرمان داود و آساف و هيمان و يدوتون كه رايي پادشاه بود ، به جاي خود ايستادند و دربانان نزد هر دروازه ؛ و براي ايشان لازم نبود كه از خدمت خود دور شوند زيرا كه برادران ايشان لاويان به جهت ايشان مهيا ساختند.
‎16‎ پس تمامي خدمت خداوند در همان روز آماده شد تا ف� َصح را نگاه دارند و قرباني هاي سوختني را بر مذبح خداوند برحسب فرمان يوشيا پادشاه بگذارنند.
‎17‎ پس بني اسرائيل كه حاضر بودند در همان وقت ، ف� َصح و عيد فطير را هفت روز نگاه داشتند.
‎18‎ و هيچ عيد ف� َصح مثل اين از ايام سموئيل نبي در اسرائيل نگاه داشته نشده بود و هيچ كدام از پادشاهان اسرائيل مثل اين عيد ف� َصح ي كه يوشيا و كاهنان و لاويان وتمامي حاضران يهودا و اسرائيل و سكنه اورشليم نگاه داشتند ، نگاه نداشته بود.
‎19‎ و اين ف� َصح در سال هجدهم سلطنت يوشي�ا واقع شد.
رفت.
‎20‎ بعد از همة اين امور چون يوشي�ا هيكل را آماده كرده بود ، ن َك ُو پادشاه مصر برآمد تا با ك َر�ك َميش نزد نهر فرات جنگ كند. و يوشيا به مقابلة او بيرون
‎21‎ و ن َك ُو قاصدان نزد او فرستاده ، گفت: » اي پادشاه يهوا مرا با تو چه كار است ؟ من امروز به ضد تو نيامده ام بلكه به ضد خانداني كه با آن محاربه مي نمايم. و خدا مرا امر فرموده است كه بشتابم. پس از آن خدايي كه با من است ، دست بردار مبادا تو را هلاك سازد.
‎22‎ ليكن يوشيا روي خود را از او برنگردانيد ، بلكه خويشتن را م�ت� َنك�‏ّر ساخت تا با وي جنگ كند ؛ و به كلام نيكو كه از جانب خدا بود گوش نگرفته ، به قصد مقاتله به ميدان م� ِجد�و درآمد.
‎23‎ و تيراندازان بر يوشيا پادشاه تير انداختند و پادشاه به خادمان خود گفت: مرا بيرون بريد زيرا كه سخت مجروح شده ام. ‎24‎ پس خادمانش او را از ارابه اش گرفتند و بر ارابة دومين كه داشت سوار كرده ، به اورشليم آوردند. پس وفات يافته ، در مقبرة پدران خود دفن شد ، و تمامي يهودا و اورشليم براي يوشيا ماتم گرفتند.
‎25‎ و ارميا به جهت يوشيا مرثيه خواند و تمامي مغنيان و مغنيات يوشيا را در مراثي خويش تا امروز ذكر مي كنند و آن را فريضه اي در اسرائيل قرار دادند ، چنانكه در س�فر مراثي مكتوب است.
‎26‎ و بقية وقايع يوشيا و اعمال حسنه اي كه مطابق نوشتة تورات خداوند به عمل آورد ،
‎27‎ و امور اول و آخر او اينك در تواريخ پادشاهان اسرائيل و يهودا مكتوب است.
‎36‎ 1 و قوم زمين ، ي�ه�وآحازبن يوشيا را گرفته ، او را در جاي پدرش در اورشليم به پادشاهي نصب نمودند.
2 يهوآحاز بيست و سه ساله بود كه پادشاه شد و در اورشليم سه ماه سلطنت نمود.
3 و پادشاه مصر ، او را در اورشليم معزول نمود و زمين را به صد وزنة نقره و يك وزنة طلا جريمه كرد. 4 و پادشاه ساخت ، و اسم او را به ي�ه�وياقيم تبديل نمود ، و ن َك ْو برادرش ي�ه�وآحاز را گرفته ، به مصر برد.
5 ي� ه�وياقيم بيست و پنچ ساله بود كه پادشاه شد و يازده سال در اورشليم سلطنت نمود ، و در نظر ي�ه�و�ه خداي خود شرارت ورزيد. 6 و َنب�و َكد� َن َّصر پادشاه بابل به ضد او برآمد و او را به زنجيرها بست تا او را به بابل ِبب�رد.
7 و ن َب�وك َد� َن َّصر بعضي از ظروف خانة خداوند را به بابل گذاشت. 8 و بقية وقايع �يه�وياقيم و رجاساتي كه به عمل آورد و آنچه در او يافت شد ، اينك در تواريخ پادشاهان اسرائيل ويهودا مكتوب است. و پسرش ي�ه�وياكين در جايش پادشاهي كرد.
9 ي� ه�وياكين هشت ساله بود كه پادشاه شد و سه ماه و ده روز در اورشليم سلطنت نمود و آنچه درنظر خداوند ناپسند بود ، به عمل آورد.
‎10‎ و در وقت تحويل سال ، َنب�و َكد� َن َّصر پادشاه فرستاد و او را با ظروف گرانبهاي خانة خداوند به بابل آورد ، و برادرش صدقيا را بر يهودا و اورشليم پادشاه ساخت.
‎11‎ صدقيا بيست و يكساله بود كه پادشاه شد و يازده سال در اورشليم سلطنت نمود.
‎12‎ و درنظر ي�ه�و�ه خداي خود شرارت ورزيده ، در حضور ارمياي نبي كه از زبان خداوند به او سخن گفت ، تواضع ننمود.
‎13‎ و نيز بر ن َب�وك َد�ن َص َّر پادشاه كه او را به خدا قسم داده بود عاصي شد و گردن خود را قوي و دل خويش را سخت ساخته ، به سوي ي�ه�و�ه خداي اسرائيل بازگشت ننمود.
‎14‎ و تمامي رؤساي كهنه و قوم ، خيانت� بسياري موافق همة رجاسات ام�ت ها ورزيدند و خانة خداوند را كه آنرا در اورشليم تقديس نموده بود ، نجس ساختند.
‎375‎