جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 358

1 اما در سال سي و ششم سلطنت آسا ، ب� �عشا پادشاه اسرائيل بر يهودا برآمد ، و رام�ه را بنا كرد تا نگذارد كه كسي نزد آسا پادشاه يهودا رفت و آمد نمايد.
2 آنگاه آسا نقره و طلا را از خزانه هاي خانة خداوند و خانة پادشاه گرفته ، آن را نزد ب� ْنه�د�د پادشاه ارام كه در دمشق ساكن بود فرستاده ، گفت:
3 درميان من و تو و درميان پدر من و پدر تو عهد بوده است. اينك نقره و طلا نزد تو فرستادم. پس عهدي را كه با ب�ع�شا پادشاه اسرائيل داري ، بشكن تا او از نزد من برود.
4 و ب� ْنه�د�د آسا پادشاه را اجابت نموده ، سرداران افواج خود را بر شهرهاي اسرائيل فرستاد و ايشان ع�ي�و ن و دان و آب�ل ماي�م و جميع شهرهاي خزانة نفتالي را تسخير نمودند.
5 و چون ب�ع�شا اين را شنيد ، بنا نمودن رامه را ترك كرده ، از كاري كه مي كرد باز ايستاد. 6 و آسا پادشاه ، تمامي يهودا را جمع نموده ، ايشان سنگهاي رامه و چوبهاي آن را كه ب�ع�شا بنا مي كرد برداشتند و او ج�ب�ع و م�ص ْف َه را با آنها بنا نمود.
7 و در آن زمان ح�ناني رايي نزد آسا پادشاه يهودا آمدة ، وي را گفت: » چونكه تو بر پادشاه ارام توكل نمودي و بر ي�ه�و�ه خداي خود توكل ننمودي ، از اين جهت لشكر پادشاه ارام از دست تو رهايي يافت.
نمود.
8 آيا ح�ب�شيان و ُلوبيان لشكر بسيار بزرگ نبودند ؟ و ارابه ها و سواران از حد زياده نداشتند ؟ اما چونكه بر خداوند توكل نمودي آنها را به دست تو تسليم
9 زيرا كه چشمان خداوند در تمام جهان تردد مي كند تا قوت خويش را بر آناني كه دل ايشان با او كامل است نمايان سازد. تو در اينكار احمقانه رفتار نمودي ، لهذا از اين بعد در جنگها گرفتار خواهي شد.
‎10‎ اما آسا بر آن رايي غضب نموده ، او را در زندان انداخت زيرا كه از اين امرخشم او بر وي افروخته شد و درهمان وقت آسا بر بعضي از قوم ظلم نمود.
‎11‎ و اينك وقايع اول و آخر آسا در تواريخ پادشاهان يهودا و اسرائيل مكتوب است.
‎12‎ و در سال سي و نهم سلطنت آسا مرضي در پايهاي او عارض شد و مرض او بسيار سخت گرديد ؛ و نيز در بيماري خود از خداوند مدد نخواست بلكه از طبيبان.
‎13‎ پس آسا با پدران خود خوابيد و در سال چهل و يكم از سلطنت خود وفات يافت. ‎14‎ و او را در مقبره اي كه براي خود در شهر داود كنده بود دفن كردند ؛ و او را در دخمه اي كه از عطريات و انواع حنوط كه به صنعت عطاران ساخته شده بود گذاشتند ، و براي وي آتشي بي نهايت عظيم برافروختند.
‎17‎ و پسرش ي�ه�وشاف اط در جاي او پادشاه شد و خود را به ضد اسرائيل تقويت داد.
2 سپاهيان در تمامي شهرهاي حصاردار يهودا گذاشت و قراولان در زمين يهودا و در شهرهاي افرايم كه پدرش آسا گرفته بود ، قرار داد.
3 و خداوند با ي�ه�وشافاط مي بود زيرا كه در طريقهاي اول پدر خود داود سلوك مي كرد و از ب�ع�ليم طلب نمي نمود. 4 بلكه خداي پدرخويش را طلبيده ، در اوامر وي سلوك مي نمود و نه موافق اعمال اسرائيل.
5 پس خداوند سلطنت را در دستش استوار ساخت. و تمامي يهودا هدايا براي ي�ه�وشافاط آوردند و دولت و حشمت عظيمي پيدا كرد. 6 و دلش به طريقهاي خداوند رفيع شد ، و نيز مكانهاي بلند و ا َش َيره ها را از يهودا دور كرد.
7 و در سال سوم از سلطنت خود ، سروران خويش را يعني ب� ْنحاي�ل و ع�وب�د�يا و زكريا و َن َت ْنئ�يل و ميكايا را فرستاد تا در شهرهاي يهودا تعليم دهند. 8 و با ايشان بعضي از لاويان يعني َشم�ع�يا و َن َت ْنيا و َزب�د�يا و ع�سائيل و َشميراموت و ي�ه�وناتا ن و َا د�ني�ا و طوبي�ا و توب َاد�ني�ا را كه لاويان بودند ، فرستاد و با ايشان َالي َشم�ع و ي�ه�ورام ِ َكه�نه را.
9 پس ايشان در يهودا تعليم دادند و سفر تورات خداوند را با خود داشتند ، و در همة شهرهاي يهودا گردش كرده ، قوم را تعليم مي دادند.
‎10‎ و ترس خداوند بر همة ممالك كشورها كه در اطراف يهودا بودند ، مستولي گرديد تا با ي�ه�وشافاط جنگ نكردند.
‎11‎ و بعضي از فلسطينيان ، هدايا و نقرة جزيه را براي ي� ه�وشافاط آوردند ، و عربها نيز از مواشي هفت هزار و هفتصد قوچ و هفت هزار و هفتصد بز نر براي او آوردند.
‎12‎ پس ي�ه�و�شافاط ترقي نموده ، بسيار بزرگ شد و قلعه ها و شهرهاي خزانه در يهودا بنا نمود.
‎13‎ و در شهرهاي يهودا كارهاي بسيار كرد و مردان جنگ آزموده و شجاعان قوي در اورشليم داشت. ‎14‎ و شمارة ايشان برحسب خاندان آباي ايشان اين است: يعني از يهودا سرداران هزاره كه رئيس ايشان ا َد�ن َه بود و با او سيصد هزار شجاع قوي بودند.
‎15‎ و بعد از او ي�ه�وحانا ن رئيس بود و با او دويست و هشتاد هزار نفر بودند. ‎16‎ و بعد از او ، ع�م�س�يا ابن ِز ْك ِري بود كه خويشتن را براي خداوند نذر كرده بود و با او دويست هزار شجاع قوي بودند.
‎17‎ و از بنيامين ، ا َل�ياداع كه شجاع قوي بود و با او دويست هزار نفر مسلح به كمان و سپر بودند.
‎358‎