جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 125

و‎7‎
نمود.
1 و چون بلعام ديد كه اسرائيل را بركت دادن به نظر خداوند پسند مي آيد ، مثل دفعه هاي پيش براي طلبيدن افسون نرفت ، بلكه به سوي صحرا توجه
2 و بلعام چشمان خود را بلند كرد ، اسرائيل را ديد كه موافق اسباط خود ساكن مي بودند. و روح خدا بر او نازل شد.
3 پس م�ث َل خود را آورده ، گفت: » وحي بلعام بن بعور. وحي آن مردي كه چشمانش باز شد. 4 وحي آن كسي كه سخنان خدا را شنيد و رؤياي قادر مطلق را مشاهده نمود. آنكه بيفتاد و چشمان او گشاده گرديد.
5 چه زيباست خيمه هاي تو اي يعقوب! و مسكنهاي تو اي اسرائيل! 6 مثل واديهاي كشيده شده ، مثل باغها بر كنار رودخانه ، مثل درختان عود كه خداوند غرس نموده باشد ، و مثل سروهاي آزاد نزد جويهاي آب.
7 آب از دلوهايش ريخته خواهد شد. و بذر او در آبهاي بسيار خواهد بود. و پادشاه او از ا َجاج بلندتر ، و مملكت او برافراشته خواهد شد. 8 خدا او را از مصر بيرون آورد. او را شاخها مثل گاو وحشي است. امت هاي دشمنان خود ا خواهد بلعيد و استخوانهاي ايشان را خواهد شكست و ايشان را به تيرهاي خود خواهد دوخت.
نمايد!
9 مثل شير نر خود را جمع كرده ، خوابيد. و مثل شير ماده كيست كه او را برانگيزاند ؟ مبارك باد هركه تو را بركت دهد. و ملعون باد هركه تو را لعنت
‎10‎ پس خشم بالاق بر بلعام افروخته شده ، هر دو دست خود را بر هم زد و بالاق به بلعام گفت: تو را خواندم تا دشمنانم را لعنت كني و اينك اين سه مرتبه ايشان را بركت تمام دادي.
‎11‎ پس الآن به جاي خود فرار كن! گفتم كه تو را احترام تمام نمايم. همانا خداوند تو را از احترام باز داشته است.
‎12‎ بلعام به بالاق گفت: آيا به رسولاني كه نزد من فرستاده بودي نيز نگفتم
‎13‎ كه اگر بالاق خانة خود را پر از نقره و طلا به من بدهد ، نمي توانم از فرمان خداوند تجاوز نموده ، از دل خود نيك يا بد بكنم بلكه آنچه خداوند به من گويد آن را خواهم گفت ؟
‎14‎ و الآن اينك نزد قوم خود مي روم. بيا تا تو را اعلام نمايم كه اين قوم با قوم تو در ايام آخر چه خواهند كرد.
‎15‎ پس م�ث َل خود را آورده ، گفت: » وحي بلعام بن بعور. وحي آن مردي كه چشمانش باز شد.
گرديد.
‎25‎
‎16‎ وحي آن كسي كه سخنان خدا را شنيد و معرفت حضرت اعلي را دانست و رؤياي قادر مطلق را مشاهده نمود. آنكه بيفتاد و چشمان او گشوده
‎17‎ او را خواهم ديد ليكن نه الآن. او درا مشاهده خواهم نمود اما نزديك ني. ستاره اي از يعقوب طلوع خواهد كرد و عصايي از اسرائيل خواهد برخاست و اطراف موآب را خواهد شكست. و جميع ابناي فتنه را هلاك خواهد ساخت.
‎18‎ و ادوم م�لك او خواهد شد و دشمنانش اهل سعير ، مملوك او خواهند گرديد. و اسرائيل به شجاعت عمل خواهد نمود.
‎19‎ و كسي كه از يعقوب ظاهر مي شود ، سلطنت خواهد نمود. و بقيه اهل شهر را هلاك خواهد ساخت. ‎20‎ و به عمالقه نظر انداخته ، م�ث َل خود را آورده ، گفت: عماليق او ِل امت ها بود ، اما آخر او منتهي به هلاكت است.
‎21‎ و بر قينيان نظر انداخته ، م�ث َل خود را آورد و گفت: مسكن تو مستحكم و آشيانه تو برصخره نهاده شده است.
‎22‎ ليكن قاين تباه خواهد شد ، تا وقتي كه آشور تو را به اسيري ببرد.
‎23‎ پس م�ث َل خود را آورده ، گفت: » واي! چون خدا اين را مي كند ، كيست كه زنده بماند ؟ ‎24‎ و كشتيها از جانب ك� ّتيم آمده ، آشور را ذليل خواهند ساخت ، و عابر را ذليل خواهند گردانيد ، و او نيز به هلاكت خواهد رسيد ‏.»‏ ‎25‎ و بلعام برخاسته ، روانه شده ، به جاي خود رفت و بالاق نيزراه خود را پيش گرفت.
1 و اسرائيل در ش� ّطيم اقامت نمودند ، و قوم با دختران موآب زنا كردن گرفتند
2 زيراكه ايشان قوم را به قرباني هاي خدايان خود دعوت نمودند. پس قوم مي خوردند و به خدايان ايشان سجده مي نمودند.
3 و اسرائيل به بعل فغور ملحق شدند ، و غضب خداوند بر اسرائيل افروخته شد. 4 و خداوند به موسي گفت كه: » تمامي رؤساي قوم را گرفته ، ايشان را براي خداوند پيش آفتاب به دار بكش ، تا شدت خشم خداوند از اسرائيل برگردد.
5 و موسي به داوران اسرائيل گفت كه » هريكي از شما كسان خود را كه به بعل فغور ملحق شدند ، بكشيد ‏.»‏
6 و اينك مردي از بني اسرائيل آمده ، زن مدياني اي را در نظر موسي و در نظر تمامي جماعت بني اسرائيل نزد برادران خود آورد ، و ايشان به دروازة خيمه اجتماع گريه مي كردند.
چون فينحاس بن العازار بن هارون كاهن اين را ديد ، از ميان جماعت برخاسته ، نيزه اي به دست خود گرفت ،
8 و از عقب آن مرد اسرائيلي به ق ُب�ه داخل شده ، هر دوي ايشان را يعني آن مرد اسرائيلي و زن را به شكمش فرو برد ، و وبا از بني اسرائيل رفع شد.
9 و آناني كه از وبا مردند ، بيست و جهار هزار نفر بودند.
‎125‎