جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 121

‎20‎
‎22‎ و هر چيزي را كه شخص نجس لمس نمايد نجس خواهد بود ، و هر كسي كه آن را لمس نمايد تا شام نجس خواهد بود ‏.»‏
1 و تمامي جماعت بني اسرائيل در ماه اول به بيابان صين رسيدند ، و قوم در قادش اقامت كردند ، و مريم در آنجا وفات يافته ، دفن شد.
2 و براي جماعت آب نبود. پس بر موسي و هارون جمع شدند.
3 و قوم با موسي منازعت كرده ، گفتند: » كاش كه مي مرديم وقتي كه برادران ما در حضور خداوند مردند! 4 و چرا جماعت خداوند را به اين بيابان آورديد تا ما و بهايم ما ، در اينجا بميريم ؟ 5 و ما را از مصر چرا بر آورديد تا ما را به اين جاي بد بياوريد كه جاي زراعت و انجير و مو و انار نيست ؟ و آب هم نيست كه بنوشيم!
6 و موسي و هارون از حضور جماعت نزد در خيمة اجتماع آمدند ، و به روي خود در افتادند ، و جلال خداوند بر ايشان ظاهر شد. 7 و خداوند موسي را خطاب كرده ، گفت:
8 عصا را بگير و تو و برادرت هارون جماعت را جمع كرده ، درنظر ايشان به اين صخره بگوييد كه آب خود را بدهد. پس آب را براي ايشان از صخره بيرون آورده ، جماعت و بهايم ايشان راخواهي نوشانيد.
9 پس موسي عصا را از حضور خداوند ، چنانكه او را فرموده بود ، گرفت.
‎10‎ و موسي و هارون ، جماعت را پيش صخره جمع كردند ، و به ايشان گفت: » اي مفسدان بشنويد ، آيا از اين صخره آب براي شما بيرون آوريم ؟»‏
‎11‎ و موسي دست خود را بلند كرده ، صخره را دو مرتبه با عصاي خود زد و آب بسيار بيرون آمد كه جماعت و بهايم ايشان نوشيدند.
‎12‎ و خداوند به موسي و هارون گفت: چونكه مرا تصديق ننموديد تا مرا درنظر بني اسرائيل تقديس نماييد ، لهذا شما اين جماعت را به زميني كه به ايشان داده ام ، داخل نخواهيد ساخت.
‎13‎ اين است آب مريبه جايي كه بني اسرائيل با خداوند مخاصمه كردند ، و او خود را درميان ايشان تقديس نمود. ‎14‎ و موسي ، رسولان از قادش نزد م�لك ا َدوم فرستاد كه » برادر تو اسرائيل چنين مي گويد: كه تمامي مشقتي را كه بر ما واقع شده است ، تو مي داني. ‎15‎ كه پدران ما به مصر فرود آمدند و مدت مديدي در مصر ساكن مي بوديم ، و مصريان با ما و با پدران ما ، بد سلوكي نمودند.
‎16‎ و چون نزد خداوند فرياد برآورديم ، او آواز ما را شنيده ، فرشته اي فرستاد و ما را از مصر بيرون آورد. و اينك ما در قادش هستيم ، شهري كه در آخر حدود توست.
‎17‎ تمنا اينكه از زمين تو بگذريم ، از مزرعه و تاكستان نخواهيم گذشت ، و آب از چاهها نخواهيم نوشيد ، بلكه از شاهراه ها خواهيم رفت ، و تا از حدود تو نگذشته باشيم ، به طرف راست يا چپ انحراف نخواهيم كرد.
‎18‎ ادوم وي را گفت: از من نخواهي گذشت وا ّلا به مقابلة تو با شمشير بيرون خواهم آمد.
‎19‎ بني اسرائيل در جواب وي گفتند: » از راههاي عام خواهيم رفت و هرگاه من و مواشيم از آب تو بنوشيم ، قيمت آن را خواهم داد ، فقط بر پايهاي خود مي گذرم و بس.
‎20‎ گفت: نخواهي گذشت. و ادوم با خلق بسيار و دست قوي به مقابلة ايشان بيرون آمد.
‎21‎ بدينطور ادوم راضي نشد كه اسرائيل را از حدود خود راه دهد. پس اسرائيل از طرف او رو گردانيد.
‎22‎ پس تمامي جماعت بني اسرائيل از قادش كوچ كرده ، به كوه هور رسيدند.
‎23‎ و خداوند موسي و هارون را در كوه هور نزد سرحد زمين ادوم خطاب كرده ، گفت: ‎24‎ هارون به قوم خود خواهد پيوست ، زيرا چونكه شما نزد آب مريبه از قول من عصيان ورزيديد ، از اين جهت او به زميني كه به بني اسرائيل دادم ، داخل نخواهد شد.
‎21‎
‎25‎ پس هارون و پسرش العازار را برداشته ، ايشان را به فراز كوه هور بياور.
برد.
شد.
‎26‎ و لباس هارون را بيرون كرده ، بر پسرش العازار بپوشان ، و هارون در آنجا وفات يافته ، به قوم خود خواهد پيوست. ‎27‎ پس موسي به طوري كه خداوند او را امر فرموده بود ، عمل نموده ، ايشان درنظر تمامي جماعت به فراز كوه هور برآمدند.
‎28‎ و موسي لباس هارون را بيرون كرده ، به پسرش العازار پوشانيد. و هارون در آنجا بر قلة كوه وفات يافت ، و موسي و العازار از كوه فرود آمدند. ‎29‎ و چون تمامي جماعت ديدند كه هارون مرد ، جميع خاندان اسرائيل براي هارون سي روز ماتم گرفتند.
1 و چون كنعاني كه ملك ع�راد و در جنوب ساكن بود شنيد كه اسرائيل از راه َاتاريم مي آيد ، با اسرائيل جنگ كرد و بعضي از ايشان را به اسيري
2 و اسرائيل براي خداوند نذر كرده ، گفت: اگر اين قوم را به دست من تسليم نمايي ، شهرهاي ايشان را بالك ّل هلاك خواهم ساخت.
3 پس خداوند دعاي اسرائيل را مستجاب فرموده ، كنعانيان را تسليم كرد ، و ايشان و شهرهاي ايشان را بالك ّل هلاك ساختند. و آن مكان ح�رمه ناميده
4 و از كوه هور به راه بحر ق ُلزم كوچ كردند تا زمين ادوم را دور زنند. و دل قوم به سبب راه ، تنگ شد.
‎121‎