11
13 و ايشان اول به فرمان خداوند به واسطة موسي كوچ كردند. 14 و ع�ل َم محلة بني يهودا ، اول با افواج ايشان روانه شد ، و بر فوج او ن َح�شون بن ع�م�يناداب بود.
15 و بر فوج سبط بني ي�س�اكار ، ن َت َنائيل بن صوغر.
16 و بر فرج سبط بني ز َبولون ، َالي َاب بن حيلون. 17 پس مسكن را پايين آوردند و بني ج�رشون و بني م�راري كه حاملان مسكن بودند ، كوچ كردند.
18 و ع�ل َم محلة رؤبين با افواج ايشان روانه شد ، و بر فوج او َاليصور بن َشد�ي�ئور بود.
19 و بر فوج سبط بني شمعون ، َشلوميئيل بن صو ِري َشد�اي. 20 و بر فوج سبط بني جاد ، ا َلياساف بن د�عوئيل.
21 پس قهاتيان كه حاملان قدس بودند ، كوچ كردند و پيش از رسيدن ايشان ، آنها مسكن را برپا داشتند.
22 پس ع�ل َم محلة بني افرايم با افواج ايشان روانه شد و فوج او َالي َشم�ع بن ع�م�يهود بود.
23 و بر فوج سبط بني م� َنس� ي ، ج�م�ليئيل بن َفد�هصور. 24 و بر فوج سبط بني بنيامين ، ا َبيدان بن ح�دعوني.
25 پس علم محلة بني دان كه مؤخرهمة محله ها بود با افواج ايشان روانه شد ، و بر فوج او َاخيع� َزربن ع�مي َشد�اي بود.
26 و بر فوج سبط بني اشير ، َفجعيئيل بن ع�كران. 27 و بر فوج بني نفتالي ، َاخير�ع بن عينان.
28 اين بود مراحل بني اسرائيل با افواج ايشان پس كوچ كردند.
29 و موسي به حوباب بن رعوئيل مدياني كه برادرزن موسي بود ، گفت: ما به مكاني كه خداوند دربارة آن گفته است كه آن را به شما خواهم بخشيد كوچ مي كنيم ، همراه ما بيا و به تو احسان خواهيم نمود ، چونكه خداوند دربارة اسرائيل نيكو گفته است.
30 او وي را گفت: نمي آيم ، بلكه به زمين و به خاندان خود خواهم رفت.
31 گفت: ما را ترك مكن زيرا چونكه تو منازل ما را در صحرا مي داني ، بجهت ما مثل چشم خواهي بود.
32 و اگر همراه ما بيايي ، هر احساني كه خداوند بر ما بنمايد ، همان را بر تو خواهيم نمود.
33 و از كوه خداوند سفر سه روزكوچ كردند ، و تابوت عهد خداوند سفر سه روزه پيش روي ايشان رفت تا آرامگاهي براي ايشان بطلبد. 34 و ابر خداوند در روز بالاي سر ايشان بود ، وقتي كه از لشكرگاه روانه مي شدند.
35 و چون تابوت روانه مي شد ، موسي مي گفت: اي خداوند برخيز و دشمنانت پراكنده شوند و م�بغ�ضانت از حضور تو منهزم گردند. 36 و چون فرود مي آمد ، مي گفت: اي خداوند نزد هزاران هزار اسرائيل رجوع نما.
1 و قوم شكايت كنان در گوش خداوند بد گفتند ، و خداوند اين را شنيده ، غضبش افروخته شد ، و آتش خداوند درميان ايشان مشتعل شده ، در اطراف اردو بسوخت.
2 و قوم نزد موسي فرياد برآورده ، موسي نزد خداوند دعا نمود و آتش خاموش شد.
3 پس آن مكان را َتبعي�ره نام نهادند ، زيرا كه آتش خداوند درميان ايشان مشتعل شد. 4 و گروه مختلف كه درميان ايشان بودند ، شهوت پرست شدند ، و بني اسرائيل باز گريان شده ، گفتند: » كيست كه ما را گوشت بخوراند! 5 ماهي اي را كه در مصر مفت مي خورديم و خيار و خربوزه و تره و پياز و سير را بياد مي آوريم.
6 و آلان جاي ما خشك شده ، و چيزي نيست و غير از اين م�ن� ، در نظر ما هيچ نمي آيد !» 7 و م�ن� مثل تخم كشنيز بود و شكل آن مثل شكل م� ُقل.
8 و قوم گردش كرده ، آن را جمع مي نمودند ، و آن را در آسياب خورد مي كردند يا در هاون مي كوبيدند ، و در ديگها پخته ، گرده ها از آن مي ساختند. و طعم آن مثل طعم قرصهاي روغني بود.
9 و چون شبنم در وقت شب بر اردو مي باريد ، من� نيز بر آن مي ريخت.
آمد.
10 و موسي قوم را شنيد كه با اهل خانة خود هر يك به در خيمة خويش مي گريستند ، و خشم خداوند به شدت افروخته شد ، و در نظر موسي نيز قبيح
11 و موسي به خداوند گفت: » چرا به بندة خود بدي نمودي ؟ و چرا درنظر تو التفات نيافتم كه بار جميع اين قوم را بر من نهادي ؟
12 آيا من به تمام اين قوم حامله شده ، يا من ايشان را زاييده ام كه به من مي گويي ايشان را در آغوش خود بردار ، به زمين كه براي پدران ايشان قسم خوردي مثل لالا كه طفل شيرخواره را برمي دارد ؟
13 گوشت از كجا پيدا كنم تا به همة اين قوم بدهم ؟ زيرا نزد من گريان شده ، مي گويند ما را گوشت بده تا بخوريم. 14 من به تنهايي نمي توانم تحمل تمامي اين قوم را بنمايم زيرا بر من زياد سنگين است.
112