11- 1: 22 مکاشفه
669 بدان
، است شده نوشته بره حیاتِ دفترِ در نامشان که کسانی.
داشت خواهند
راه حیات
درخت و حیات آب
نهر بلورْ
همچون که داد نشان من به را حیات آب نهر آنگاه از
و
22 2 میشد جاری بره و خدا تخت از و بود شفاف حیات درخت ، نهر طرف دو در. میگذشت شهر میدان وسط آن
برگهای و. بار یک ماه هر یعنی ، میداد میوه بارْ دوازده که بود.
داشت نخواهد وجود لعنتی هیچ دیگر و 3. بود قومها شفای برای را
او خادمانش و بود خواهد شهر آن در بره تخت و خدا تخت پیشانی
بر او نام و دید خواهند را او روی آنها 4. پرستید خواهند به
آنها و داشت نخواهد وجود شب دیگر و 5. بود خواهد آنها به
خدا خداوندْ زیرا ، بود نخواهند نیازمند خورشید یا چراغ نور.
کرد خواهند سلطنت ابد تا آنها و. بخشید خواهد روشنایی آنها
خاتمه
و است اعتماد درخور سخنان این «: گفت من به فرشته
6 فرستاد
را خود فرشتۀ ، انبیا ارواح خدای ، خداوند. است راست.« نماید باز خود * خادمان به ، شود واقع زود میباید که را آنچه
تا
ت نبوّ کلام که کسی حال به خوشا! میآیم بهزودی اینک « 7.«
میدارد نگاه را کتاب این و دیدم را چیزها این که هستم کسی همان ، یوحنا ، من 8 که
فرشته آن پاهای پیش ، آنها شنیدن و دیدن از پس و. شنیدم من
به او امّا 9. کنم جده سَ تا افتادم ، بود داده نشان من به را آنها ،
انبیا ، تو برادران و تو همچون نیز من! کنی چنین مبادا «: گفت را
خدا. اویم خادم ، میدارند نگاه را کتاب این کلام که آنان و.« بپرست زیرا نکن مُهر را کتاب این ت نبوّ کلام «: گفت من به آنگاه 10 ادامه کردن بدی به ، بدکار شخص پس 11. است نزدیک
وقتْ.” غلامان“ یا 6:
22