14- 4: 21 مکاشفه
667 آنها چشمان از را اشکی هر او 4.
کرد خواهد پاک ؛
بود نخواهد مرگ دیگر و درد
و شیون و ماتم و ،
داشت نخواهد وجود.«
شد سپری ل اوّ چیزهای زیرا
». میسازم نو را چیز همه اینک «: گفت تختنشین آن سپس 5 است اعتماد درخور سخنان این زیرا بنویس را اینها «: گفت
و’
الف‘ من! رسید انجام به «: گفت من به باز 6.« است راست و چشمۀ
از ، باشد تشنه که هر به من. هستم انتها و ابتدا و’ ی‘ و همه
این ، آید غالب که هر 7. داد خواهم بهرایگان حیات آب پسر
او و بود خواهم او خدای من و ، برد خواهد میراث به را مفسدان
و بیایمانان و بزدلان نصیب امّا 8. بود خواهد من همۀ
و بتپرستان و جادوگران و بیعفتان و آدمکشان و این
. بود خواهد گوگرد و آتش به مشتعل دریاچۀ ، دروغگویان.« است م دوّ
مرگ جدید
اورشلیم آخر بلای هفت از پُر پیالۀ هفت که فرشته هفت آن از یکی 9 بَره
همسر یعنی ، عروس من! بیا «: گفت من به و آمد ، داشتند را کوهی
فراز به روح در مرا آنگاه 10.« داد خواهم نشان تو به را که
داد نشان من به را اورشلیم س مقدّ شهر و برد بلند و بزرگ میتابید
آن از خدا جلال 11. میآمد فرود خدا نزد از آسمان از و
، یشم همچون ، گرانبها بسیار گوهری مانند درخشندگیش و دارای که داشت بلند و بزرگ دیواری 12. بود بلور شفافیت
به
و. بودند دروازههایش نزد فرشته دوازده و بود دروازه دوازده بنیاسرائیل
قبیلۀ دوازده از یکی نام دروازهها آن از یک هر بر در
دروازه سه ، مشرق سمت در دروازه سه 13. بود شده نوشته در
دروازه سه و جنوب سمت در دروازه سه ، شمال سمت بود
پی دوازده دارای شهر دیوار و 14. داشت قرار مغرب سمت. بود شده نوشته بره رسولِ دوازده نام آنها بر
که