8- 1: 15 مکاشفه
655 ، آمد بالا اسبان افسار تا خون و شد جاری خون شت رخُ چَ
آن *
. تیر پرتابِ ششصد و هزار گسترۀ به مسافتی
در بلا
هفت با فرشته
هفت آسمان
در نیز دیگر حیرتزای و عظیم نشانۀ یک- نهایی بلای هفت با بود فرشته هفت آن و:
دیدم
. میشد کامل خدا خشم آنها با که رو آن از نهایی آتش با که میمانست شیشه از دریایی به که دیدم چیزی و 2 که
دیدم ایستاده را کسانی دریا کنار در و ، باشد شده درآمیخته.
بودند شده پیروز او نام عدد بر و او تمثال بر و وحش آن بر و 3. بود داده آنان به خدا که داشتند دست به چنگهایی
اینان: که را بره آن سرود و میخواندند را ، موسی ، خدا خادم سرود
، تو کارهای حیرتزاست و عظیم «. مطلق قادر خدای خداوندْ
ای ، تو راههای است حق و
عدل.
اعصار همۀ پادشاهِ ای ،
خداوند ای ، نترسد تو از که کیست 4 ؟
ندهد جلال را تو نام و.
وسی قدّ ، تو تنها و ، تو زیرا تو
پیشگاه در و آمد خواهند قومها همۀ ایستاد
خواهند پرستش به.«
است شده آشکار اکنون تو عادلانۀ کارهای که زیرا آسمان
در ، شهادت خیمۀ یعنی ، معبد که دیدم آن از پس 5 آن
از بودند بلا هفت حامل که فرشته هفت و 6. شد گشوده شالی
و تن به درخشان و پاکیزه کتان فرشتگان و. آمدند بیرون موجود
چهار آن از یکی آنگاه 7. داشتند سینه دور به ین زرّ خشم
از آکنده ، داد فرشته هفت آن به ین زرّ پیالۀ هفت ، زنده خدا قدرت و جلال به معبد و 8. است زنده ابد تا که
خدایی
15
کیلومتر ۳۰۰ معادل تقریباً که” تادیا سْ“ ششصد و هزار: یونانی در 20:
14. است