13: 2 – 26: 1 یعقوب نامۀ
583 نداشته را خود زبان مهارِ امّا ، بداند دیندار را خود که آن
26 دینداریِ 27. است باطل دیانتش و میفریبد را خویشتن ،
باشد بیوهزنان
و یتیمان که است آن ، خدا ما پدرِ نظر در بیلکه و پاک این
آلایِش از را خود و کنیم دستگیری مصیبت وقت به را. بداریم دور
دنیا تبعیض
از
پرهیز خداوند
، مسیح عیسی به شما ایمانِ ، من برادران انگشتریِ
با کسی اگر
2 2
. نباشد همراه تبعیض با ، پرجلالمان جامۀ
با نیز فقیری و درآید شما مجلس به فاخر جامۀ و زرین توجه
دارد بر در فاخر جامۀ که آن به شما و 3 ، شود وارد ژنده ،«
بنشین نیکو جای این در «: بگویید او به و دهید نشان خاص پاهای
پیش اینجا «: یا و!« بایست جا همان «: بگویید را فقیر امّا و نشده قائل تبعیض خود میان در آیا 4 ،« بنشین زمین بر
من ؟
نکردهاید قضاوت بد اندیشۀ با را جهان این فقیران خدا مگر! دهید فرا گوش ، عزیز برادران
5 میراث
به را پادشاهیای و باشند دولتمند ایمان در تا برنگزیده به
شما امّا 6 ؟ است فرموده وعده خود دوستدارانِ به او که یابند شما
بر که نیستند دولتمندان آیا. داشتهاید روا بیحرمتی فقیر ایشان
آیا 7 ؟ میکشند محکمه به را شما و میدارند روا ستم ؟
میگویند کفر ، شده نهاده شما بر که شریف نام آن به که نیستند به کتاب گفتۀ این با مطابق را شاهانه شریعت براستی اگر
8 خویشتن
همچون را همسایهات «: میفرماید که آورید جای گناه
، شوید قائل تبعیض اگر امّا 9. کردهاید نیکو کارِ ،« کن محبت محکوم
، قانونشکن افرادی چون را شما ، شریعت و کردهاید یک
در امّا دارد نگاه را شریعت تمام کسی اگر زیرا 10. میکند او
، چه 11. است شریعت تمام شکستن به مجرم ، بلغزد مورد پس.« مکن قتل «: است گفته همچنین ،« مکن زنا «: گفت
که
. شکستهای را شریعت ، کنی قتل اگر امّا ، نکنی زنا هرچند میدانند که کنید عمل و گویید سخن کسانی همچون پس 12 داوری زیرا 13 ، شد خواهد داوری آنها بر ، آزادی شریعتِ پایۀ
بر